يادداشت‌هاي يه آدم معلوم

  
 * بچه‌ها موقع تحويل سال به ياد هم بودين يا نه؟ دل‌تون واسه‌ي تموم دوستاتون يه نمه نگرفت؟ نكنه بي‌خيال همه بودين و فقط گفتين خدايا منو موفق كن!، خدايا كمك كن كنكور قبول شم!، خدايا ازدواج موفقي داشته باشم!، خدايا كاري كن طرف بگه بله!، خدايا به منو خونواده‌م سلامتي بده و...
  اين كه همش شد خودت، پس ديگرون چي؟ اونايي كه گرفتارن، تو بيمارستان هستن، تو زندونن، هيچ اميدي به زندگي ندارن، يا تو كشورشون جنگه و...؟
  من كه هميشه خجالت مي‌كشم واسه خودم دعا كنم. اگرم اين كار رو بكنم اول واسه ديگرون بعد خودم.
  يادم مي‌آد وقتي اولين بار مي‌خواستم برم مشهد همه مي‌گفتن هر چي از امام رضا(ع) بخواي بهت مي‌ده. وقتي مقابل ضريح امام رسيدم اصلاً نتونستم از خودم چيزي بگم! دعا و سلام آشناها رو رسوندم بعد گفتم برم بعد با يه نامه برگردم. همين طور شد و يه نامه‌ي چند صفحه‌اي نوشتم و بردم انداختم تو ضريح. ولي تو نامه‌م نتونستم چيزي ازش بخوام! اون موقع‌ها سال سوم دبيرستان بودم. نمي‌دونم شايد بگين ادا و اطواره ولي خب اين جوري‌ام و نمي‌شه كاريش كرد. بهتره از اين جور حرفا بگذريم و به بهاري فكر كنيم كه حالا از در و ديوار شهرمون آويزون شده و تا پنجره رو وا مي‌كنيم، اون پشت وايستاده و به ما مي‌خنده.
  تو اولين يادداشت سال جديد نمي‌خوام حرفاي زيادي بزنم. امسال اگر عمري بود و صفحه‌م دچار حوادث نشد مي‌خواهم يه كاري كنم تا نامه‌هاتون اين قدر تو نوبت نمونه. جوابارو كوتاه مي‌دم مگر اين كه اتفاق خاصي باشه و شايد به يكي جواب بيشتري دادم. ولي خواهش مي‌كنم بعد نگين چرا به ما جواب كوتاه مي‌دين ولي به فلاني و فلاني جواب بلند. خودتونم مي‌دونين كه چقدر همه‌تون رو دوست‌ دارم.
 * خيلي از شماها با نامه‌هاتون عيد رو بهم تبريك گفتين، كارت پستال و هديه فرستادين، واقعاًٌ منو شرمنده كردين. هميشه بهاري باشين.
 

 

 

   پاسخ به نامه‌هاي معلوم


* حديثه ـ سبزوار
از اشتباهاتي كه تو چاپ اسمت كردم معذرت مي‌خوام. راستي واسه خاطره نوشتي: "... خاطره جان، اطمينان داشته باش كه اگر معبود يكتا دري از درهاي اميد را به رويت مي‌بندد، چندين در ديگر را به رويت مي‌گشايد..."‏
خوش به حال خاطره كه اين همه دوست جديد پيدا كرده. راستي حديثه به تموم ستاره‌هايي كه دور و برت هستن سلام برسون.‏
* حديث ـ اهواز
اميدوارم به دو نامه‌ي قبليت جواب داده باشم. ديگه مهم نيست كه بچه‌ها اسم و تاريخ فرستادن نامه‌ها شون روبنويسن چون واسه نوبتي شدن جواب نامه‌ها يه كار ديگه كردم. راستي حديث اميدوارم مشكلات تا حالا ديگه حل شده باشه. راستي خيلي خوش خطي، بابا، كلاس!‏
* رضا اولادي (MONTLA‏) ـ قزوين ‏
آقا رضا همين، حدس زدي من بايد فلاني باشم، حالا كه دارم جواب نامه تورومي‌نويسم، اون پشت ميزش نشسته و مشغول نوشتنه. يعني من مي‌تونم هم معلوم باشم و هم اوني كه تو گفتي؟
* اسد قرقي ـ شيرگاه
آخرش برام ننوشتي بالاخره چه مغازه‌اي داري، البته اين بار نگفتي كه از تو مغازه داري برام نامه مي‌نويسي ولي معلوم بود همون جا بودي. چون نامه‌ت رو كوتاه نوشتي، آخه مشتري‌ها نمي‌ذاشتن! موفق باشي و مغازه‌ت پرمشتري.‏
* سمانه ( پاييز دل انگيز) ـ رستم آباد
بچه‌ها سمانه يه دوست تازه‌س، يه هوراي بلند واسه‌ش بكشين، يك .... دو.... سه، هورا...‏
تا نامه‌ت رو وا كردم، گلبرگاي قرمز ريخت روميزم، دستت درد نكنه.‏
سمانه خانم هرجور دوست داري صدام كن، رستم آباد شهرك سينمايي "عباس كيارستمي" بود. من رو به ياد  فيلم "زير درختان زيتون" مي‌اندازه.از اون جا بارها رد شدم، اون سه راهي رو (تو تنكابن) با يه كيوسك روزنامه فروشي مي‌شناسم. مسجد رو هم مي‌دونم كجاست. به جمع بچه‌هاي معلوم خوش اومدي. اينم يه فال واسه تو: "دادگرا فلك ترا جرعه كش پياله باد / دشمن دل سياه تو غرقه بخون چو لاله باد /..."‏
حالا كه دارم جواب نامه‌ت رو مي‌د‌م سه شنبه 23اسفنده، قراره اين مطالب تو اولين شماره‌ي بعد عيد چاپ بشه. بازم برام بنويس، با پست عادي بفرست خانومي.
* پشت كنكوري ـ ساري
بچه‌ها پشت كنكوري به عنوان يه فوق متخصص بهتون گفته كه درس بخونين تا سر جلسه كنكور پشيمون‌نشين كه چرا كم خوندين. كاري كه خودش بارها كرده و مي‌خواد توكنكور85 جبران كنه. "دوست خوب كسي است كه بدي آدم را بگويد نه خوبي را" اين اعتقاد پشت كنكوري‌ست و يه سري از عيبام رو گفته كه سعي مي‌كنم خودم رو درست كنم. احساس مي‌كنم تو واسه موفقيت‌هاي بزرگ تو سال 85 چيزي كم نداري. پس اميدوارم به آرزوهات برسي.‏
* اشك مهتاب ـ بدره
اي كاش به من مي‌گفتي چرا بي‌معرفتم، هر چي فكر كردم چيزي به خاطرم نيومد! با تموم اينا حتماً يه دليل قانع كننده واسه خودت داري، اميدوارم اشتباه بزرگي نكرده باشم!‏
* ستاره B‏ ـ صومعه سرا‏
عجب خط قشنگي داري دختر، آفرين. مي‌توني شاعر خوبي بشي، قافيه رو مي‌شناسي و بهتره رو وزن يه نمه دقت بيشتري كني.
حتماً بازم برام شعر بنويس. اين همه مجله مي خوني و فقط واسه من نامه دادي، اين يعني مي‌تونم ذوق مرگ بشم و كلي خوش به حالم بشه. به سحر سلام برسون، اميدوارم هميشه دوستاي خوبي واسه هم باشين. سال خوبي رو شروع كرده باشي.                                      
* اسد قرقي ـ شيرگاه
‏"در اين دنياي بي حاصل، مغرور چرا مي‌گردي/ سليمان گر شوي روزي، نصيب مور مي‌گردی
بابا چرا اسدقرقي رو اذيت مي‌كنين؟ هر كي حالش رو بگيره با من طرفه‌ها! راستي اسد به برادرزاده‌ت بگو فعلاً قصد ازدواج ندارم، خودت مي‌دوني كه كلي خواستگار دارم!                

كنم! باباقرقي خودت برو خيلي مودبانه بهش بگو، خيلي مواظب رفتارت باش كه اوضاع‌رو بدتر نكني.‏
 
* هيوا 315 _ آباده
  باهات موافقم "زنده‌باد عشق، زنده باد عاشق" خب انگاري فاصله‌هاي دور، داره به فاصله‌هاي نزديك تبديل مي‌شه. برو تو آينه‌رو ببين، انگاري قيافه‌ت عوض شده، مريض نيستي؟ نكنه مي‌خواي آنفلوانزاي مرغي بگيري و نازنين‌رو تنها بذاري؟ خب بالاخره كه بايد بگيري، واسه همون روز مبارك! به نازي سلام برسون، اميدوارم حالش بهتر شده باشه و حال اون موتورسوار بيچاره‌اي كه به نازنين زده.
‏ 
* سحر ‏- ساري‏
‏  "... به خدا غنچه‌ي شادي بودم / دست عشق آمد و از شاخم چيد..." بخشي از شعر "وداع" فروغ كه تو برام نوشتي. اميدوارم حالت بهتر شده باشه. ناقلا نامه‌هاي منو گرفتي و نمي‌دي؟ اگه برام نوشتي حتما بفرست تا بخونمش. سلام منو به تنهايي‌هاي اتاقت برسون. اميدوارم خداوند آرامش‌رو به دلامون تزريق كنه تا بتونيم خيلي ازش تشكر كنيم و شكرگزارش باشيم، موافقي؟
 
* فاطمه _ خفر فارس
  عجب شعر قشنگي فاطمه: "كنم هر شب دعايي كز دلم بيرون رود مهرت / ولي آهسته مي‌گويم خدايا بي‌اثر باشد"‏
  اولين باريه كه واسه‌م نامه نوشتي، به جمع بچه‌هاي معلوم خوش اومدي، اميدوارم بازم نامه‌ت‌رو ببينم. راستي من خانم "مريم احمدي" نيستم. ايشون با سرويس هنري مجله همكاري مي‌كنن.‏
 
* نازنين _ چابهار
  از ماجراي تو، پارك و سگ فهميدم كه تو مث آب خوردن از درخت بالا مي‌ري. شانس آوردي اون شب تو پارك يه سگ بود، اگه يه پلنگ مي‌اومد مي‌خواستي كجا فرار كني؟
  يكي از فاميلاي نزديكم مي‌خواد بياد چابهار زندگي كنه، با خونواده، اگه اون‌جا موندگار بشه، حتما منم چابهار مي‌آم. خيلي دوست دارم اون‌جاهارو ببينم. يه دفعه ديدي اومدم خونه‌تون مهموني.
‏ 
‎* 8Red‏ _ فريدونكنار
  تا جايي كه يادمه غيراز اون نامه اولي، ديگه ازت چيزي نداشتم و گرنه حتما بهت جواب مي‌دادم. غيرممكنه كسي نامه بده و به من برسه و بي‌جواب بمونه، پس باور كن چيزي به من نرسيده.‏
  همهِ‌ي بچه‌ها‌رو دوست دارم، اصلا گلايه‌هاي نامه‌ي اولت‌رو فراموش كردم. از اين‌كه تو اون جادهِ زيبا به يادم هستي خيلي ازت ممنونم، بازم اين كاررو بكن.‏
  زياد مطمئن نباش كه من هموني باشم كه تصور مي‌كني. بهار مي‌خوايم بيايم، آمل، بابل، بابلسر و حتما به فريدونكنار هم مي‌آيم. برام چندخوشه برنج فرستادي و من با احترام بوش كردم آخه مي‌دونم كه "به رنج" به‌دست مي‌آد!
  پس ديگه با هم دوست شديم، خب گاهي وقتا دوستي‌ها با يه دعوا شروع مي‌شه. تو اولين نامه‌ت گفتي كاسه كوزه مو جمع كنم برم. ولي حالا از دوستي و محبت گفتي...‏
  اينم يه فال واسه تو: "هرآنكه جانب اهل وفا نگهدارد / خداش در همه حال از بلا نگهدارد..." سال خوبي داشته باشي.
‏ 
* Zabih - ea65‏ _ خرمشهر
  حافظ مي‌فرمايد: "روز وصل دوستداران ياد باد / ياد باد آن روزگاران ياد باد..."‏
  سبز باشين، همين!
‏ 
  دانيال، (داني) رحمانيان ـ جهرم
  دانيال، نمي‌دونم "ياسين" تون از سفر برگشته يا نه، ولي حتما سلام منو بهش برسون. ياسين به عنوان كوچكترين دوست معلومي‌ها شناخته شده. بذار به بچه‌ها بگم. دوستان، دانيال با همسرشون منتظر ورود ياسين هستن، شايدم تا حالا اومده باشه. ياسين‌رو به عنوان كوچكترين عضو صفحه معلوم مي‌پذيريم، اميدوارم خودش راضي باشه. اما شعري كه واسه دكتر رضا ناصريان نوشتي: "غيراز تو هيچ به دنيا نداشتم / من هيچ وقت جز تو كسي را نداشتم / يك تكيه‌گاه امن براي گريستن / دور از تو كاش داشتم اما نداشتم/..." خانواده‌ي سه‌نفري‌تان سلامت و تندرست باشن، هميشه.‏
 
* ساحل _ ناكجاآباد
  از اين كه روزگارت بر وفق مرادت مي‌چرخه خوشحالم، اميدوارم هميشه لحظات خوبي داشته باشي. راستي ساحل، مي‌دوني اگه نبودي، درياها موجاشونو چي‌كار مي‌كردن؟ ساحل واسه دريا يه نعمت بزرگه، موجا مي‌آن پيش تو و آهسته و بلند يه چيزايي مي‌گن و دوباره برمي‌گردن دريا...‏
 
* شاهين پرشكسته _ فارس
  شاهين شاهينه، حتي اگه پرش شكسته باشه. خوش اومدي شاهين جون، دمت گرم كه تو دنيا فقط خدا‏  خوش اومدي، يه شاهين كم داشتيم، هر چند حالا پرت شكسته ولي حتماً خوب مي‌شي! بازم سري به ما بزن.‏
حديث - اهواز
يه نامه‌ت رو قبلاً جواب دادم و اينم دومي. پرسيدي چه رمان‌هايي رو مي‌خونم، كاراي مودب‌پور، فهيمه رحيمي و .. . رو خوندم و حالا ديگه كنارشون گذاشتم. بايد خيلي زود از اين جور كتابا رد بشي و بري سراغ كتاباي جدي‌تر، مث كارهاي "دانيل استيل"، خواهران "برونته"، "پوشكين"، "چخوف" و ....
تا سطح مطالعات تو بيشتر بشه و به نويسندگان امروز دنيا هم برسي. از "بزرگ علوي"، "جلال آل احمد"، "سيمين دانشور" و ... كاري خوندي؟‏
حديث يه سؤال، تو سپيدار اهواز، خونواده‌ي "متقي‌"ها رو مي‌شناسي؟ برام بنويس. يه دوست گمشده‌ي اهوازي دارم ببين مي‌توني برام پيدا كني...‏
K‏ عاشق - رشت
پس مي‌خواي آتش‌نشان بشي، خوبه لااقل اگه يه دفعه آتيش گرفتيم يه آشنايي داريم كه بياد يه سطل آب بپاشه رو سرمون و خاموشمون كنه.
گفتي به مجهول و ارمغان سلام برسونم، هيچ كدوم نيستن. هي تنبل، تنبلي نكن و تو فكر سلامتي خودت باش.
دارو ممكنه تلخ باشه ولي درد رو از بين مي‌بره. به فاطيما سلام برسون. سال خوبي رو شروع كرده باشين.‏
Taxic‏ - تهران
هيچ مي‌دونستي بچه‌هاي صفحه با اسمت مشكل دارن و مي‌پرسن چرا اين اسم رو واسه خودت انتخاب كردي؟
از كارت نگفتي كه حالا سر چه كاري هستي، نبايد نگران اين باشي كه از پدر و مادرت دور مي‌شي. اونا آرزو دارن تو سر و سامون بگيري پس لوس بازي درنيار، برو روي پاي خودت باش تا بتوني بيشتر دست پدر و مادرت رو بگيري. سال 85 سال موفقيت‌هاي تو باشه. از دوستت تشكر مي‌كنم كه يه نقاشي از گلدان برات كشيد و تو هم فرستادي واسه من!
ستاره - شوش
ستاره خانوم نمي‌تونم كمكي بهت بكنم فقط آرزو مي‌كنم كه هر چي از خدا مي‌خواي بهت بده. به فرداهاي نيامده اميدوار باش خانوم گل.‏
مريم از شهر مردمان بي‌محبت!
گله كردي كه چرا به نامه‌ي اولت جواب ندادم، مي‌دونم كه جوابت رو دادم. از اين كه موقع بارون به ياد من مي‌ري زير بارون تا قطرات اون خيست كنه، ازت ممنونم. مواظب باش سرمانخوري بعد بگي مقصر معلومه. اميدوارم دل درياييت ديگه جايي واسه محبت ديگرون نداشته باشه تا ديگه نگي مردمان شهر بي‌محبت‌اند! از كارت پستال و نوشته‌ات ممنون.
مينو - رامشير
گفتي: "من ارمغان نيستم؟" نه نيستم اون خودشه و منم‌، منم . بعد گفتي باهام قهري! چون جواب نامه‌ها تو ندادم، منم باهات قهرم چون به نامه‌هات جواب دادم، كيف كردي؟
تينا ‏calm‏ - رامشير
تو هم كه مث مينو گله كردي از جواب ندادن به نامه‌هات، البته حالا ديگه فهميدي كه به نامه‌هات جواب دادم. عكس تو و مينو رو توي صفحه‌ي روزنه ديدم، چقدر عكس‌تون بد بود، كيفيت نداشت. در مقابل تموم محبت‌هايي كه به من داري، چيزي واسه گفتن ندارم، باور كن!
گفتي يه قولي داده بودم ولي عمل نكردم، هر چي به سلول‌هاي خاكستريم فشار آوردم، هنگ كردم، ولي يادم نيومد. فقط تولدت رو تبريك مي‌گم خيلي ديره ولي بازم مي‌شه گفت مباركه. به بانوي شرقي هم بگو كجايي؟ ‏
سال 85 سال رسيدن به آرزوهات باشه. (آدامس تو دهنمه).
پرسيدي از تنقلات چي دوست دارم، عاشق تخمه آفتاب گردونم، از بعضي هله هوله‌ها معروف مث چيپس و پفك خوشم نمي‌‌آد. اما يه كار خونه ميمون دار يه چيزي رو توليد كرده كه عاليه، نمي‌تونم اسمش رو بگم. مخلص بستني، فالوده شيرازي و .. . هم هستم.‏
مايكل بزافسكي از كارخانه‌ي هيولا!
بابا مايكل دمت گرم، چرا اين قدر دير واسه‌م نامه فرستادي باوفا؟ همه‌ي بچه‌ها منتظر بودن تو هم بياي تو صفحه! بچه‌ها زنگ رو بزنين كه مايكل اومده - هر چند دير- ولي اومده تا با بچه‌هاي معلوم بمونه .
خوش اومدي، اميدوارم ديگه نامه‌هامو بايگاني نكني. بازم برام بنويس، راستي سريال "ريحانه" رو ديدي "زيبا بروفه" بازي مي‌كرد، مامانش دنبالش مي‌گشت و .....


‏ 

ارسال در تاريخ دوشنبه ٢۸ فروردین ۱۳۸٥ توسط معلوم هنر دوست