يادداشت‌هاي يه آدم معلوم

 

  بچه‌ها سوم خرداد سال 1361 كجا بودين؟ حتما بعضي‌هاتون تو دنيا نبودين و شايد بعضي‌هاتون خيلي كوچولو. چه ما بوديم و چه نبوديم، تو اين روز يه اتفاق مهمي افتاد.‏
برادران و پدران تو و من يه كار خيلي بزرگ كردن و اونم اينه كه خرمشهر عزيزرو از دست دشمن بعثي نجات دادن. مي‌دونين چه اتفاق بزرگي بود؟
من اين روزرو به همه‌تون به خصوص به بچه‌هاي خوب خوزستان، خرمشهر و به ويژه آقا "ذبيح" خودمون تبريك مي‌گم.


   يه روز كه پشت ميزم نشسته بودم، همين جوري زيرلب چيزي گفتم. يهو وقتي فكر كردم ديدم اي ول عجب حرفي زدم. حرفي كه عمق و ريشه داره و مي‌شه در موردش كلي حرف زد.  مي دونين چي گفتم؟ گفتم: خدايا شكر،‌كه صبرم رو زياد كردي و عقلم‌رو كم!‏
اگه گسي عقلش كم باشه خيلي چيزارو نمي فهمه و  بايد خيلي صبر داشته باشه. درست مث من كه صبرم  خيلي زياده چون يه نمه مشكل آي‌كيويي دارم.‏
  تازگي يه چيزي فهميدم كه كلي حالم بد شد! حتماً شمام اگه بدونين، خيلي دلخور مي‌شين. يكي از بچه‌ها مي‌گفت آقاي فلاني كه هنوزم به عنوان مجري رو آنتنه تلويزيونه، واسه مجري گري برنامه‌ي جشن رمضان، شبي 450 هزار تومن پول خواسته!‏
ا ا ا بابا تو كه جلو دوربين همش ازعاطفه، محبت و خوبي كردن و كمك واسه آزادي زندانيان حرف مي‌زني، اين چه بساطيه پشت پرده‌داري؟ تو از خودت بدت نمي‌آد جلو مردم بگي: ما بايد خوبي كنيم و فلان، بعد بگي اين قدر تومن مي‌خوام؟اسمت رو ببرم تا آبروت بره؟
تازه يه مجري ديگه گفته بود كه من شبي 700 هزار تومان مي‌گيرم! بابا 700 هزار تومان مي‌دونين چند ريال مي‌شه؟ مي شه 7000000ريال.‏
آدم وقتي مي‌خواد يه چيزايي رو بگه تامردم قبول كنن و با دل و جون بهش عمل كنن، اول نبايد خودش اعتقاد داشته باشه؟
البته اينم بگم كه يكي ديگه رو مي‌شناسم كه تو شبهاي ماه رمضان يه ماه واسه شادي دلاي غمگين گرفتارا، تلاش مي‌كنه و تا حالا شايد 300 ميليون تومان پول جمع كرده، ولي ديناري و ريالي واسه كار خودش نمي‌گيره!‏
حالا شما بگين اين هنرمنده يا اون؟
   يه چند وقتي يه كه اصلاً جوك تعريف نكردم، يه سري بچه‌هاي جديد اومدن شايد اون جوك معروفم‌رو نشنيده باشن. كسايي كه شنيدن بهتره ادامه مطلب رو نخونن.‏
اما جوك معروف معلوم: يه روز ملانصرالدين با خرش رفت وسط رودخونه...


"منصور زنده باد كه در پاي دار گفت/ آسان گذر زجان كه جهان پايدار نيست"‏


                                                                                         (شهريار)


پاسخ به نوشته‌هاي شما

 

*محمد بازيگر

بازيگر عزيز پس کی می آی تو سينما تا تو رو تما شا کنيم . اميدوارم يه فيلم بسازم و تو توش بازی کنی برام دعا کن.


شاپرك سرخ 33 ـ سرخه‏
باز هم لطف و محبت، از اين كه هميشه به ياد صفحه‌ي معلوم هستي ممنونم. عكس آقا داداش‌هارو رسوندم به دست مسؤول روزنه.‏
مسافري از دشت كوير
باور مي‌كني پنج نامه‌ات رو با هم خوندم؟ اين قدر نگران رسيدن يا نرسيدن نامه‌هات نباش بالاخره دير يازود مي‌رسن و منم دير يا زود جواب مي‌دم. بهاري باشي مسافر، حتي تو كوير
الهام ـ تهران
بابا نويسنده، متأسفانه داستاني ازت نخوندم ولي از دست خط قشنگي كه داري معلومه كه خيلي جدي تصميم گرفتي يه نويسنده‌ي بزرگ بشي. به صفحه‌ي معلوم خوش اومدي.‏
‏2000 ‏hessam - totti‎‏ ـ رشت
‏"اگر خودتان را نبخشيده‌اي، چگونه ديگران را مي‌بخشيد؟" نمي‌دونم آيا اون همون كسي يه كه گفتي يا نه، بهت نمي‌آد اهل دل شكستن باشي!‏
هامون از پشت كوه!‏
هامون پشت كوه چي كار مي‌كنه؟ هي هامون اين قدر حسرت روزاي گذشته رونخور، آخه ممكنه فردام حسرت امروزرو بخوري. اين قدر پرحرفي نكن تا يه چيز بهت بگم، مي‌دوني چيه؟ به صفحه‌ي معلوم خوش اومدي.‏
پشت كنكوري ـ  ساري‏
تو بالاخره مي‌خواي بري دانشگاه يا نه؟ اين راهي كه داري مي‌ري به كدوم دانشگاه مي‌رسه؟ دانشگاه زندگي؟
Sarboy‏ - بشرويه
دوست با معرفت تو اين دوره زمونه، يه نعمته بزرگه، باور نداري؟‏
تنهاتر از يك قطره اشك ـ اشنويه‏
گفته بودم يه بار اشنويه اومدم؟ هنوزم درختاي سيب و مناظر اون جارو تو ذهنم دارم... من اگه جاي تو بودم به زن داداشت خيلي خوبي مي‌كردم، تصور مي‌كنم اونم خيلي تنهاست.‏
N‏. ابراهيمي ـ سنندج‏
اميدوارم آبجي از دارقالي پايين اومده باشه و حالا ديگه دوتايي آماده كنكور مي‌شين راستي توهمش نيگا مي‌كردي يا كمك هم مي‌كردي؟ بازم برام بنويس.‏
M- Afshar‏ ـ شهرضا‏
هم تو و هم دوستات به صفحه‌ي معلوم خوش اومدين.‏
نقاشي مجهول رو بهش نشون دادم. بازم برام بنويسين.‏
مژگان زلزله ـ گلوگاه
از اين كه حالا سرسجاده واسه تموم بچه هاي معلوم دعا مي‌كني، خوشحالم. آفرين مژگان كه دلت اين قدر سبزه. وقتي آدم تموم خوبي‌هاي دنيارو واسه ديگرونم مي خواد، چه حس خوبي پيدا مي‌كنه.‏
‏2001 ‏maloos - cat‎‏ ـ گلوگاه‏
مژده خانوم از اين كه اين قدر به فكر مني ممنون ولي يه نمه به خودتم فكركن، سرت بي‌كلاه نمونه! بازم كاريكاتور بكش.‏
Javad.zorro‏ ـ اشكنان‏
دوتا نامه‌ي كوچولو ازت دارم، باهام مصاحبه كردي و كلي سؤالات خصوصي پرسيدي كه طبق معمول متأسفم.‏
اما فال حافظي براي تو: "پديد آمد رسوم بي وفايي/ نماند از كس نشان آشنايي..."‏
يه عروسك پشت ويترين كذايي دنيا ـ اصفهان
دوتا نامه ازت دارم پراز لطف و محبت. همه حسرت رفتن به دانشكاه دارن و تو قبول شدي و نرفتي؟ اين همه فكركردي و عاقبت اين اسم را برا خودت انتخاب كردي؟
لاله وحشي 24 ـ رودسر‏
دو نامه ازت خوندم كه ازش محبت مي باريد...‏
مريم ني لبك ـ رودسر‏
نوشتي: "دل من دير زماني است كه مي پندارد/ دوستي نيز گلي است/ مثل نيلوفر و ناز/ شاخه‌ي ترد و ظريفي دارد/..." سبز باشي مريم.‏
* معلوم عاشق ـ تهران‏
خب چيكارش كنم، بعضي بچه‌ها بدجوري لطف دارن، اون قدر كه برام جوك مي‌سازن! به تعصب تو هم احترام مي ذارم.‏
زمستون بهاري ـ گرمسار
در مورد كتاباي نقاشي كه گفتي، بايد بري تو يه كتابفروشي خوب و از نزديك اونارو ببيني. كافيه به فروشنده بگي كتاباي آموزش نقاشي تون كدوم رديفه. ببينم مي‌توني يه نقاش بزرگ بشي و يه زمستون بهاري بكشي.‏
مژگان در آسمان پرستاره ي شب ـ رشت‏
تو پاكت نوشته بودي فوري و من حالا جواب نامه تو دادم. اميدوارم ناراحت نشده باشي. ششم ارديبهشت رو بهت تبريك مي‌گم، ميلادت مبارك، اميدوارم هميشه ارديبهشتي باشي.‏
Toxic‏ ـ تهران‏
واسه خواهرت آرزوي زندگي سبز مي‌كنم عروسي‌شون مبارك، راستي گفتم با روابط‌عمومي تماس بگير، اما خبري ازت نشد!‏
مهسا ـ رودسر‏
مهسا خانوم به صفحه‌ي معلومي‌ها خوش اومدي، اينم يه فال واسه‌ي تو: "آن ترك پريچهره كه دوش از برما رفت/ آيا چه خطا ديد كه از راه خطا رفت/..."‏
Mishea‏ ـ بيرجند‏
نه آشپزي‌رو ياد داري نه خونه‌داري، ممكنه بگي كي‌رو مي‌خواي بدبخت كني؟ تو مطالعاتت يه نمه برو سراغ كتاباي آشپزي دختر.‏
مايكل بزافكسي ـ بجستان‏
يه پيغام واسه تينا دادي: "... ما دوباره بايد زاييده بشيم و گذشته رو فراموش كنيم..." اين كه مي‌خواي به خود خودت برسي عاليه، نتيجه‌ي اين چالش حتماً به جاي خوبي مي‌رسه. رو پاكت نوشته بودي فوري، ولي شرمنده كه دير جواب دادم، يه هو قهر نكني.‏
آبي آسمون ـ تهران‏
آفرين شعرات قشنگه ولي بايد مطالعه بيشتري كني تا در مورد وزن و قافيه اطلاعاتت چند برابر بشه. راستي منم مث تو آبي دريا و آسمون‌رو خيلي دوست دارم.‏
فاطمه دختري از مشرق زمين
‏"به نام خداي بهار آفرين/ بهار آفرين را هزار آفرين "عجب شعر قشنگي يه احتمالاً از سروده‌هاي معلم ادبيات تو بوده چون تا حالا جايي نشنيده بودم. فاطمه خانوم، خوش اومدي و صفا آوردي، اميدوارم با بچه‌هاي معلومي در اين صفحه بموني.‏
فائزه نظام‌الملكي ـ تهران‏
پس داري درس مي‌خوني، خوشحالم كه به لحاظ روحي توپ توپي، موفق باشي.‏
آرزو ـ تهران‏
تو زندگي واسه اتفاقات بزرگ بايد تصميمات بزرگ گرفت. نمي‌دونم چي شده ولي اميدوارم در كنار احساس فراموش نكني كه عقل هم مي‌تونه بهت كمك كنه. تازه مي‌توني با يه دوست بزرگتر مشورت كني.‏
دل شكسته از كوير تنهايي
مدتي ازت خبري نبود. من هيچ نامه‌اي رو بي‌جواب نمي‌ذارم خيالت جمع باشه. نمي‌دونم دوروبرت چه گذشته و چه مي‌گذره، ولي بهتره راهي پيدا كني تا به آرامش و اعتماد به نفس برسي.‏
بچه شيطون ـ تهران‏
‏"زندگي مثل يك قصه است، قصه‌ي روزهاي رنگي،مثل رنگين كمان هفت..." شيطون، اين رو تو نوشتي البته ادامه داره.‏
وقتي هر هفته مجله نمي‌خري، چه جوري مي‌خواي بدوني بهت جواب دادم يا نه؟ به مادر خوبت سلامم روبرسون.‏
احمد ثابتي غريبه ـ مشهد‏
احمدآقا نامه‌هاتون رو به ساير همكاران رسوندم، امر ديگه؟
جوينده راز ـ بروجرد‏
اگه مي‌خواي تو زندگي افتاده باشي، بايد بدوني ديگرون مي‌دونن افتاده رو چه جوري مي‌نويسن؟
يه جوري نيفتي كه نتوني بلند شي...‏
آن شرلي با موهاي قهوه اي ـ سنگر‏
ازم كاراي سخت خواستي، باور كن نمي‌تونم، داشتي مي‌گفتي سركاري و مي‌خواستي توضيح بدي كه يه هو رفتي انزلي و برف عروسي فاميل و... حواست پرت شد؟
‎68 - ‏ ‏Mamosh jigar‏ ـ سبزوار‏
دوتا نامه‌ي بلند ازت خوندم، از همه چي نوشته بودي. از شادمهر، دانشگاه، خواهر خوب، بچه‌هاي بهمني و... خيلي قوي‌تر و پرانرژي‌تر از چيزي هستي كه نشان مي‌دهي از فضاي كلي نوشته‌هات برمي‌آد كه اهل طغيان و شورش هم باشي.‏
ماتاتا 637 ـ صومعه سرا‏
دوتا نامه ازت خوندم، داره به دوستاي صومعه سرايي معلوم اضافه مي‌شه و من خوشحالم كه دوستاي تازه پيدا مي‌كنم.‏
سحر ‏M‏ ـ صومعه‌سرا‏
از طرف من و بچه‌هاي معلوم به "اكرم" تبريك بگو، اميدوارم تو زندگي مشترك خوشبخت بشن. ان‌شاا... دوستاي اكرم برن خونه‌ي بخت... خوشحال شدي؟
Rohaldinho‏ ـ خورموج‏
خيلي دلم مي‌خواد بيام بوشهر، خورموج، برازجان، دشتستان، دلوار و... حتماً مي‌آم و غروباي زيباي جنوب رو مي‌بينم.

 جنتلمن ـ خورموج‏
كلاست منو كشته، راستي وقتي نماز مي‌خوني مارو هم داشته باش، يه نفريني يه دعايي، دمت گرم!‏
سولماز ـ خورموج‏
اول اين كه اميدوارم خدا بهت صبر بده و دوم اينكه تو كارات موفق باشي سوم هم، اون جا چه خبره؟
پوپو ـ شهر بابك‏
پوپو به نامه‌هاي قبلي‌ات جواب دادم، از لطفي كه به معلوم داري ممنونم. دلت سبز و لبت خندان.‏
سحر جمالي ـ ساري‏
سحر خانوم نامه‌ها رو به صاحباشون رسوندم، البته يه نمه دير شده ولي رسوندم. از اين همه لطف تو تشكر.‏
عليرضا مهدي پور ـ ني‌ريز
نوشتي: "هرگز فكرنكن كه من در كوچه پس كوچه‌هاي قلبم،‌ مهرباني را گم كرده‌ام..." كي همچين خيالي كرده؟‏
زهرا، مريم نارسيس ـ سپيدان‏
نامه به نام دونفره ولي تو نامه همه چي اول شخص مفرده! يعني سركارم گذاشتين؟ كدوم تون نوشتين كدوم‌تون تماشا كردين؟
فرزانه ـ بشرويه‏
همين روزا مي‌خواي خاله بشي، تبريك مي‌گم. بابا كلي آرزوي فوتبالي داري، اي كاش تو شهر تون مي‌تونستي فوتبال بازي كني.. دم بابات گرم كه تو حياط باهات بازي مي‌كنه. اميدوارم به آرزوهات برسي.‏
غيرت عشق ـ اصفهان‏
پس كمربند بنفش كاراته رو گرفتي، مباركه. حالا كه اين قدر جسم خودت رو قوي مي كني، بايد يه فكري براي روحت بكني. بايد قوي‌تر از اين حرفا باشي.‏
جوجو پاييزي ـ تهران‏
زندگي بازيهاي عجيبي داره، هرجا مي‌ري و هر جا هستي سلامت و موفق باشي. منو همه‌ي معلومي‌ها جوجوي پاييزي رو فراموش نمي‌كنيم، جوجو سفرسلامت!‏
سارا ـ سبزوار‏
سارا خانوم به صفحه‌ي معلوم خوش اومدي، در ضمن خط خوب و خوانايي داري، بهتره، نگرون خط خودت نباشي. بازم برام بنويس.‏
جكي چان ـ خواف‏
از اين كه حالا ديگه خواف رو دوست داري، خوشحالم جكي.‏
ستاره غريب ـ بشرويه‏
از قديم گفتن: "خواهي كه جهان در كف اقبال تو باشد/ خواهان كسي باش كه خواهان تو باشد!"‏
‏2020 ـ ‏Mostufa - green‎‏ ‏
درسته، تو چند تا كار مثلاً اطلاعات كمي دارم. ولي تو هيچ كدوم چيزي نشدم، راحت شدي؟
مهاجر ـ تهران
تو بايد از خود خودت، به خود خودت مهاجرت كني تا بتوني به آرامش برسي. بايد سعي كني تا همه چيز زندگي‌ات رو در اختيار خودت بگيري، تو حتما، مي‌توني.‏
صالح قياسي ـ نهاوند‏
مهندس مي‌خواي كارخونه بزني؟ بابا اي ول، كارگر نمي‌خواي؟ مي‌دونم سرت خيلي شلوغه ولي بازم زود به زود واسه ما مي‌نويسي و بايد ازت خيلي تشكر كنم. صالح حواست هست كه داراي آدم بزرگي مي‌شي؟
سلطان علي پروين از پرسپوليس تهران
جمله‌ي قشنگي نوشتي: "آدم نادان از اشتباهات خودش درس مي‌گيرد و آدم عاقل از اشتباهات ديگران!" چقدر خوبه كه از تجربيات ديگران تجربه‌هاي خوبي به دست بياريم. يه فال حافظ واسه تو: "اي خسرو خوبان نظري سوي گدا كن/ رحمي به من سوخته‌ي بي سروپاكن..."‏
نازنين ـ آباده
گفتي امر خيري در پيشه، مباركه ولي آبجي بزرگ داري، مگه نمي‌خواستي درس بخوني؟ خوشبخت بشي.‏
هيوا ـ آباده
پس اين طور، امر خير واسه دايي بوده و نازي خواسته همه‌رو سركار بذاره. تعجب كردم آخه خواهر بزرگي و كوچكي گفتند، آسياب به نوبت.‏
فريبا ـ شيروان‏
از اين كه واسه همه‌ي بچه‌هاي معلوم دعا مي‌كني، ممنونم. هرچي از خدا مي خواي بهت بده.‏
بارون بهاري ـ مشهد‏
بعضي‌ها هستن كه معمولاً خواباشون يه جورايي به واقعيت تبديل مي‌شه. تو هم خواباي عجيبي مي‌بيني، البته من از تعبير خواب چيزي نمي‌دونم ولي حتماً به يه چيزايي مربوط مي‌شه. تو امتحانات پايان ترم موفق باشي.‏
داريوش ـ نشتارود‏
عكسي رو كه گفتي برام بفرست تا بدم مسؤول صفحه روزنه چاپ كنه، خوبه؟

 

 


            ‎

ارسال در تاريخ پنجشنبه ٤ خرداد ۱۳۸٥ توسط معلوم هنر دوست