ياد داشت هاي يه آدم معلوم

بچه‌ها تا حالا شده برين بيمارستان و يه چند روزي كارتون فقط افسوس و اشك و اميد و نااميدي باشه؟ شايد بعضي‌هاتون يه تجربه‌هايي تو اين زمينه دارين. منم قبلاً تجربه داشتم اما نه به وسعت اين بار.

اول از همه بگم كه من اين يادداشت‌ها رو تو حياط يه بيمارستان مي‌نويسم، بيمارستان "پورسينا"ي رشت! حتماً كلي تعجب كردين،‌ حالا براتون مي‌‌گم.

يكي از داداشام به اتفاق خانوم و دو تا پسرش و بابام از تهران اومدن شمال. نزديكي‌هاي پليس راه رشت بر اثر بي‌احتياطي يه راننده كاميون، تصادف وحشتناكي مي‌كنن!‏

داداشم باهامون تماس مي‌گيره و با گريه موضوع رو تعريف مي‌كنه. ما از تهران با چه حالي خودمون رو به رشت رسونديم، با گريه و اشك و دلهره. همش فكر مي‌كرديم اوضاع خيلي بهتر از چيزيه كه داداش مي‌گه. اومديم رشت، بابام با سرو كله خوني تو يه بخش خوابيده بود، زن داداشم با فك و دندوناي شكسته، سروصورت زخمي تو يه بيمارستان ديگه بستري بود. "فردين" پسر كوچولوي نه ماهه‌ي داداشم به علت شدت ضربه‌اي كه خورده بود، تو كما رفته بود! "فرزين" پسر چهار‌ساله‌ي داداش و خودش سالم بودن. فردين رو به آي‌سي‌يو بردن و خونواده خودشون رو به بيمارستان رسوندن.

كسايي كه عزيزاشون تو بيمارستان بستري بودن مي‌دونن چه تجربه‌‌ي تلخيه.‏

امروز كه پنج‌شنبه‌اس (5/3/85) بابام و زن‌داداشم مرخص شدن اما فردين كوچولو هنوزم به هوش نيومده و تو آي‌سي‌يو خوابيده. البته حالش قدري بهتر شده ولي هنوز خوب نشده. ضمن اينكه روز جمعه‌ي گذشته كه تصادف اتفاق افتاد، دكترا گفته بودن كه ديگه اميدي به بچه نيست و...‏

اگه بدونين فردين چه بچه‌ي بامزه‌ايه، خيلي دوست‌داشتني و تو دل برو، مث اكثر بچه‌هاي پاك و معصوم.

نخواستم اين چيزا رو بگم تا حال تون رو بگيرم، خواستم خواهش كنم واسه‌ي فردين دعا كنين‌، دلاي صاف و صميمي‌تون رو متوجه‌ي اتاق آي‌سي‌يوي بيمارستان پورسيناي رشت كنين تا اين كوچولوي بي‌گناه دوباره با خنده‌هاش نشاط و شادي رو به خونواده‌ي ما برگردونه.‏مي‌دونين چيه بچه‌ها، خداييش بيشتر قدر همديگه‌رو داشته باشين.

حادثه هيچ‌وقت خبر نمي‌كنه، نمي‌دونيد اين چند روزي كه تو بيمارستان رفت و آمد كردم چه اتفاقات تلخي رو ديدم. قدر پدر، مادر، برادر، خواهر و همه‌ي اعضاي خونواده و دوست و فاميل رو بدونين.‏نكنه خداي نكرده واسه كسي اتفاقي بيفته و بعدش حسرت بخورين.

البته نه اين كه حالا من حسرت چيزي رو مي‌خورم نه، خوشبختانه تا جايي كه مي‌تونم قدر همه‌ي اعضاءخونواده مو دارم ولي آدماي زيادي رو ديدم كه با حسرت و افسوس، آه مي‌كشيدن كه چرا قدر بيمارشون رو نمي‌دونستن...

يادداشت اين هفته‌م رو مي‌تونستم مث هفته‌هاي قبل بنويسم ولي دلم مي‌خواست باهاتون درددل كنم حالا كه حالم خيلي بارونيه گفتم براتون بگم تا هم خودم سبك‌تر بشم و هم اينكه واسه فردين دعا كنين.

منو ببخشين اگه غصه دارتون كردم. اين هفته بيشتر نامه‌ها رو تو حياط بيمارستان خوندم و جواب دادم. از تهران با خودم آورده بودم! اگه بعضي جاها پرت و پلا گفتم، ديگه ببخشين.

خدايا، دلامون رو پر از حس دوست‌داشتن ديگرون بكن.

     پاسخ به نوشته‌هاي شما

‏* هاله ـ شهريار

اگه كسي گفته كه عاشق تو شده بعد مي‌آد خونه و زندگي‌تون رو مي‌بينه شك مي‌كنه و جا مي‌زنه، بذار بره گم بشه!

وجود تو يك پارچه خوبي و صداقته، اين كه زندگي ساده‌اي دارين گناه نيست، بهتره بي‌خيال اين جور خواستگارا باشين. برا داداشت متاسفم، آينده‌ي مبهمي داره. تو خوبي هاله كه اين همه محبت به پدر ومادرت مي‌كني. سبز باشي.

* 65‏Zabih - ea ‎‏ ـ خرمشهر

نوشتي : " براي ما افتخاره كه با يك بازيگر سينما و ستاره‌ي آينده‌ي سينماي جهان مكاتبه مي‌كنيم..." هي ذبيح بلندشو،ذبيح خوابي ؟ ذبيح؟ نه، بيدار نمي‌‌شه!

* ارغوان 2006 ـ سرخه

عجب حس ششمي داري، آفرين پس من اميرحسين هستم؟ دستت درد نكنه خودم نمي‌دونستم!

نوشتي: "كاش مي‌شد دست و پاي عشق را زنجير كرد"

ادامه‌ش اين جوري خوبه! بر سرش زد، صورتش را خرد و خاك شيركرد!

* ما كاي عينكي ـ دهدشت

ماكاي خوش اومدي، برام نوشتي "روياهات رو باد برده..." اگه باد اين طرفا آورد، حتماً بهت خبر مي‌دم! آخه نازك نارنجي وقتي داداش آدم سربازي مي‌ره، ديگه گريه كردن داره با احساس؟

* نرسيس في ‏Go‏ ـ بشرويه‏

گفتي آرزوهات رو روي تخم‌مرغ مي‌كشي و مي‌ذاري سر سفره تا بر آورده بشه، خيلي قشنگه. دستت درد نكنه كه عكس يه توپ كشيدي و گذاشتي سرسفره و ايران رفت جام جهاني! لطفا، عكس منم بكش تا برم مسابقات رو از نزديك ببينم! بابا هنرمند، بابت همه چي سپاسگزارم.

* رضا مونتلا و مهرداد رسپينا ـ قزوين

اميدوارم مهرداد هرچي زودتر حالش بهتر بشه. حتماً براش دعا مي‌كنيم، ضمن اين كه خودش بايد حال هرچي مريضي‌رو بگيره. آقارضا بهتره به فكر خونه‌تكوني فكري باشي ، يه نمه اوضاع و احوال فكري‌ت رو سروسامون بده پسر.سبز باشين.

* مهاجر ـ اصفهان‏

واي واي مهاجر چرا اين قدر ما رو شرمنده مي‌كني؟ مباركه، اميدوارم در جاده‌هاي خوشبختي سفركنين. بچه‌ها، مهاجر تازگي عروس شده، اون سرسفره‌ي عقد همه‌ي بچه‌هاي معلوم رو دعا كرده!واقعاً ما رو شرمنده كردي خانوم خوب، ما هم تورو دعا مي‌كنيم تا سعادتمند بشي.

* آرزو ـ تهران

عجب استادي داري، اي كاش زنگ مي‌زدي روابط عمومي مجله و از بچه‌هاي سرويس‌ هنري كمك مي‌گرفتي تا به يه كلاس خوب گيتار بري.

استاد خيلي در پيشرفت كاراي هنري مفيده، يه استاد بايد با حوصله به سؤالات شاگرداش جواب بده نه مث تو. سبز باشي.

* جوجه اردك زشت ـ فريدون‌كنار

مي‌دونستي روزنامه اطلاعات تو فريدون كناريه مجتمع تفريحي داره و تابستونا همكارا با خونواده مي‌آن اون جا؟

خدارو چه ديدي، يه‌هو ديدي منم اومدم اون جا و تو آبگيرا و رودخونه‌ها دنبال يه جوجه اردك زشت گشتم كه داره آب بازي مي‌كنه. واسه محبت‌هايي كه داري، ممنون.

* پوپو ـ شهر بابك

پس با من خداحافظي كردي، اون هم براي هميشه! ازم گله كردي چرا به نامه‌‌ات جواب ندادم، البته صبوري نكردي چون بعدش ديدي كه به همه‌شون جواب دادم. پس اخم نكن و باهام آشتي كن، باشه پوپو؟

* مسافري از دشت كوير

دو تا نامه ازت خوندم كه چندين شعر نوشته بودي اما نگفتي اين اشعار مال كيه. سبز باشي مسافر.

* ناپلئون ـ راز

آقاي ناپلئون، خيلي خوش اومدي، لطفاً به لشكريان‌تون دستور بدين بيرون صفحه باشن، اين جا براشون جا نيست!

* ‏Afsaneh

واسه اولين باريه نامه‌‌ي توپ فرستادي پر از حرفاي قشنگ، خوش اومدي افسانه. بچه‌هاي صفحه‌ي معلوم خيلي خوبند و حتماً تو رو به عنوان يه دوست تازه‌ مي‌پذيرن. شعراي قشنگي نوشتي، اينم يه فال حافظ واسه تو:‌ "روز عيد است و من امروز در اين تدبيرم / كه دهم حاصل سي روزه و ساغر گيرم / ..." سبز باشي.

(اين پاسخ‌ها رو از تو بيمارستان براتون‌نوشتم)‏

سارا- رامسر

سارا، ازم دلخور نشو، اميدوارم امتحانات ترم رو باموفقيت پشت سربذاري.

قبلاً نگفته بودم كه توي "نارنج بن" رامسر فاميل دارم! "جواهرده" نرفتم ولي مي‌دونم چه بهشتيه. حافظ ندارم برات فال بگيرم، ببخش.

عاشقk‏ - رشت

توحياط بيمارستان پورسيناي رشت زيردرختاي آزاد روي يه نيمكت نشستم و دارم به نوشته‌هاتون جواب مي‌دم؟ اميدوارم گذرت به اين جاها نخورده باشه، جاي خوبي نيست. يه چندروزي مهمون شهر شمابوديم و فعلاً هستيم. برامون دعاكن، به فاطيمام بگو.

تيناcalm‏ - رامشير

شيطوني‌ها روبذار كنار و مث يه دختر خوب بشين سر درس و مشقت، امتحانات پايان ترم نزديكه، فهميدي يا بازم بگم؟

Minoo-namakdoon‏- رامشير‏

مينو واسه‌ي بچه‌ها نوشتي: "اگر درست بنگريد، در آسمان آبي و صاف هم گاهي ابرهاي سياه و تيره پديدار مي‌شوند. اما آن چه مهم است، اين كه ابرها به كنار مي‌روند و سيماي خورشيد بارديگر جلوه گرمي‌شود و غم به‌ دل آسمان نمي‌ماند." مينو، اگه بدوني چقدر به اين خورشيد محتاجم!

عليرضا‌مهدي‌پور- ني‌ريز

واسه پسردايي پوريا‌مهدي‌پور نوشتي: "زندگي شهرگل است، زنبور زمان مي‌خوردش، آنچه باقي مي‌ماند عسل خاطرات است."

هفته‌نامه‌ي "عصرني‌ريز" روديدم، موفق باشي.

سلطان علي‌پروين از پرسپوليس تهران ‏

ممكنه سؤالات سينمايي رو به سرويس هنري بدي؟ حالا بهتره فقط به‌ جام‌جهاني فكركني وبس. همه‌جا ايرانته، باشه؟

فاطمه‌شمس- آبدان

پراز آرزوهايي، آرزوهايي كه بزرگ هم نيست، خدا حتماً كمكت مي‌كنه، به شرط اين كه از ته دلت ازش بخواي... ‏

شاهپرك‌سرخ33 - سرخه

"صداي گريه و زاري يه خونواده مي‌اومد، رفتم پرسيدم، يه مادر مرد!

يه‌ مادري كه با بچه‌ش مي‌رفت و يه ماشين بهش زد." شاهپرك، نامه‌ي12 صفحه‌اي ازت خوندم باكلي مطالب قشنگ.

گل‌بي‌خار از دشت شقايق‌ها ‏

يه‌بار ديگه بايد اعتماد خونواده رو جلب‌كني، بايد از اول همه چي رو شروع كني.

مهسا‌پاتر- شيراز

مهسا توبه چه حقي از22 شهريور برام نامه نوشتي، اونم چند‌تا و آخرش آخراي سال برام فرستادي؟ ديگه تكرار نشه، وقتي چيزي برام نوشتي مال منه و بايد برام بفرستي. از اين همه احساس پاك و سبز تو ممنونم. تو ده‌ سالي از سن و سالت بزرگتري،‌بازم برام بنويس با شعر و...

فرزانه- بشرويه

نوشتي:"... دلم گرفته بود، خواستم بنويسم اشك نوشتم عشق!"

منتظرم تورو درتيم‌ملي فوتبال بانوان ايران ببينم!

پشت كنكوري- ساري

كنكور داره مي‌رسه تورو خدا ولش كن اون پنجره رو، توخيلي زحمت كشيدي...

هرميون(مهشيد)- ممسني

بچه‌ها هرميون مي‌گه: "شادي رمز زندگيه" حتماً بعضي‌ها تون كاملاً باهاش موافقين و بعضي‌ها نه . راستش منم تو شرايطي نيستم كه بدونم واقعاً همين‌طوره يانه؟ يه كاراته بازديگه به جمع ورزشكارا اضافه شد، خوش اومدي هرميون. راستي مي‌دوني يه هرميون ديگم داريم؟

ژينا- رامشير ‏

پس مي‌خواي تو كنكور قبول بشي تا تاج سرت رو خوشحال كني؟

ژينا واقعاً پدر و مادر فقط تاج سر هستن؟ نبايد دنبال صفات بهتري بگردي دختر. اميدوارم بتوني عزيزانت رو شادمان كني.

بارون بهاري- مشهد

يه سؤال فني پرسيدي، بذار بگم تاخيالت راحت بشه، تو چابخونه وقتي دارن روي جلدرو چاپ مي‌كنن، براي جابجايي جلد همكاران فني با انگشت ورق‌هاي جلد را كه خشك نشده جابجا مي‌كنن.‏

خاطر همين اثر انگشت‌شان مي‌ماند. اگه انگشت‌نگاري كني، قول مي‌دم نتوني منو پيدا كني!‏به

شبنم كاظمي - آمل ‏

شبنم خانوم، اميدوارم آسمون قلبت آفتابي باشه يه غزل سرودي كه دو بيتش اينه: "مي خواهم از غمناكي باران بگويم/ از درد دل‌هاي كمي پنهان بگويم/ يادم اگر چه رفته از ياد تو امروز/ بگذار بي‌پرده‌تر، آسان بگويم/ ... " آفرين شاعره.‏

احمد ثابتي غريبه - مشهد

جالبه كه تو راديو گوش مي‌كني، آخه امروز بيشتر جوونا به سمت رسانه‌هاي تصويري مي‌رن تا سمعي، اي‌ول.

لاله وحشي - رودسر

اميدوارم بازم شقايق كوچولو رو ببينين، گمونم شقايق يه هديه واسه دلاي غمگين شما بود. حتماًًً ازش بنويسين، چرا فكر كردي دوستي تو و اون كوچولوي معصوم به من ربطي نداره و ممكنه خوشم نياد؟

مريم ني‌‌لبك - رودسر

حس جالبي داشتي، اون شب تو عزاداري امام حسين(ع)رو مي‌گم. واقعاً چرا بايد تنها آقايون علامت‌ها رو به شانه بكشن. مريم اگه مي‌خواي خودت رو قوي كني اول بپرس بعد پشيمون نشي.‏

سارا - سبزوار

پس دوست‌داشتي ارديبهشتي باشي، مگه اسفند چه دردي داره سارا؟ تو چه جوري خاطره رو نمي‌شناسي؟ حكايت زندگي شو قبلاً نوشته بودم كه چه تنهاست اما حالا تو و همه بچه هاي دوستش هستين!‏

‏2000 ‏hessam-totti‏ - رشت

حسام مي‌دوني ديگه اين جوابارو تو رشت و زير درختاي بيمارستان پورسينا مي‌نويسم. اي كاش مي‌تونستم تموم دوستاي رشتي‌ام رو كنارم داشته باشم!

سوگند - ماهشهر

سوگند مي‌خوام از حال داداش بگي، اميدوارم حالش بهتر شده باشه،‌ خدا همه مريض‌هارو شفا بده.

مژگان در آسمان پر ستاره شب - رشت

بعضي‌ها ظرفيت خوبي رو ندارن و بعضي‌ها نمي‌دونن خوبي چيه چون تا حالا خوب نبودن، ولي دليل نمي‌شه كه تو خوب نباشي!‏

گلبهار - شوشتر ‏

نوشته‌ات سراسر مهر و محبت و من چه كوچك و حقير... تو تنديس كار و تلاش و عشق به خانواده اي گلبهار، دل دريايي‌ات سلامت، شعر "سايه" از كلام شاعره؟ خودت؟

هيوا 315 - آباده ‏

شوخي كردي ولي شوخي خوبي بود، بايد قدري فكر كنم شايد به دور از شوخي تو ديگه تكراري شدم و راه رو واسه ديگرون واكنم... بايد فكر كنم.

سحر جمالي - ساري

از اين كه منو نازنين صدا مي‌كني، اصلاً ناراحت نمي‌شم،‌ نازنين كه خيلي خوبه اگه مورچه خوارم بگي، به حس و نگاه تو احترام مي‌ذارم! مي‌خواي امتحان كني؟‏

مجهول؛ معلوم - پاكدشت

اي كلك عجب اسمي براخودت پيدا كردي، هم مي‌خواي مجهول باشي و هم معلوم؟ باش، اصلاً به ما چه،‌ باش تا صبح دولتت بدمد.

فاطمه دختري از مشرق زمين ‏

فاطمه، تو كه از مشرق زميني، بايد خيلي مشرقي باشي، بايد روحيه‌اي آفتابي داشته باشي، راستي بابت سوتي كه در مورد اسمت دادم پوزش مي‌خوام.

آرزو - تهران

حافظ دوروبرم نيست كه برات فال بگيرم، يعني يادم رفت از دفتر بيارم. چي شد؟ خبراي تازه برام بنويس...

ارسال در تاريخ یکشنبه ٧ خرداد ۱۳۸٥ توسط معلوم هنر دوست