يادداشت‌هاي يه آدم معلوم‏

 

* نمي‏‌دونم مي دونين يا نه، ولي محمد آقاي حسيني، مجري خوب و تواناي تلويزيون كه  (الحق خيلي موفق بود) براي هميشه از ايران رفت!‏

يكي از شبكه‌هاي ماهواره‌اي كه تا حالا دوتا شبكه راه‌اندازي كنه، مي‌خواد يه شبكه ديگه‌م راه بندازه و از حسيني دعوت كرد تا مجري اون شبكه باشه.‏

محمدخان شال و كلاه كرد و رفت اما پاي ميز مذاكره، يه نمه زدن به تريپ هم و همه چي به هم ريخت! محمدآقا دست از پا درازتر مي‌خواست خودش رو برگردونه كه يه پيشنهاد ديگه بهش شد. گويا يه ايراني مي‌خواد تو قبرس يه شبكه راه‌اندازي كنه كه محمدخان حسيني تشريف شون رو بردن اون جا تا بشن همه كاره‌ي اون شبكه!‏

بابا اي ول؛ مايه تيله آدم رو تا كجاها مي بره. تو هم اين كاره بودي و ما نمي دونستيم؟ لابد محمدآقا وقتي كارش گرفت، بقيه‌ي برادران هم به اون ور آب تشريف مي برن تا ديگه خيال ما هم راحت باشه كه ديگه از تماشاي تمثال مبارك شون در مسابقه‌ها، كليپ‌هاي طنز و... ذوق نمي‌كنيم.‏

*  شايد شنيده باشين كه قرار بود "محمد شيري" ‏(سالارخان شب‌هاي برره) در مجموعه‌ي "به شرط خنده" بازي كنه. حتي قرارداد هم امضا شد، اما همه چي به هم خورد! قرار بود "جيگر" شب هاي برره تو اين كار نقش يه سفيررو بازي كنه و خشايار بخشي از خونه‌رو به اونا اجاره بده تا بشه سفارت خونه...‏

اما از بالاهاي صدا و سيما دستور اومد كه آقا بي‌خيال اين اتفاق باشين كه خيلي خطريه . با همه شوخي با سفارت‌خونه‌ي يه كشورهم شوخي؟

اينم بگم يه جايي دعوت بودم، يه انجمن بزرگ هنري كه سالارخان هم بود و رفت بالاي صحنه تا سخنراني كنه، اول صحبتش با لهجه‌ي برره اي گفت: "سلام جيگر" و شليك خنده‌ي حضار!‏

‏* آگهي اجاره‌ي انبار!‏

اينجانب معلوم هنردوست، جهت نگهداري حجم نامه‌هاي دوستانم كه پراز شادي، غصه، اشك، گلبرگاي عاطفه، لبخند، اميد و يه دنيا آرزوهاي قشنگ است، نياز مبرم به يك انباري، زيرشيرووني يا زيرزمين با اجاره‌ي بالا دارم. لطفاً دارندگان انبار به شماره‌ي صفر، صفر، دوصفر، صفر تماس بگيرن!‏

بچه‌ها خداييش نامه‌ها تون خيلي زياد شده، بايد ببرمشون خونه و يه جايي خوب بذارم. دلم نمي‌آد غصه‌ها، شادي‌ها، اميدها و آرزوهاتون رو به دست نارفيق سطل آشغال بسپرم!‏

*  وقتي تو شماره‏‌ي قبلي مجله از "فردين" ـ بچه‌ي داداشم  نوشتم، بعضي‌هاتون با روابط عمومي تماس گرفتين و جوياي حالش شدين و بعضي‌هام با نوشته هاتون با من همدردي كردين، دل همه‌تون شاد و دست تون درد نكنه.‏

* اي تازه جوان، قدر جواني بشناس/ تا چشم زهم بازكني پير شدي!‏

                                                                ‏ (مهدي سهيلي)‏

 

                   پاسخ به نوشته‌هاي شما

 

* جوهي چاولا ـ گنبدكاووس‏

پس مي‌خواي واسه دير جواب دادن به نامه‌ات منو بكشي؟‏

يادم باشه بيرون مي‌رم مواظب خودم باشم. جوهي اشعار قشنگي از شاملو و حميد مصدق نوشتي. "... قصه نيستم كه بگويي/ نغمه نيستم كه بخواني/ صدا نيستم كه بشنوي/ يا چيزي چنان كه ببيني/ يا چيزي چنان كه بداني/ من دردمشتركم/ مرا فرياد كن..." اين شعر شاملو رو خيلي دوست دارم.‏

* فرزانه ـ بشرويه

براي رسيدن به آرامشي كه ازش صحبت مي‌كني، بايد به خود خودت نزديك بشي. وقتي آدم به اعتماد به نفس مي‌رسه خيلي دنيا براش قشنگ مي شه. بابا استقلال، نقاشي تيم محبوبت رو كشيدي، قهرماني مبارك‌تون باشه. تيم ملي يادت نره.‏

* khonsa‏ ـ مشهد!‏

تو اگه آبجي ارغواني پس چرا مشهدي، سرخه كجا مشهد كجا! برام بنويس. بذار اول از همه زنگ رو بزنم، خوش اومدي، اميدوارم بازم به صفحه‌ي معلوم سربزني.‏

‏* ارغوان 2006 ـ سرخه‏

طبق معمول هميشه نامه‌ات پراز مهر و محبت بود. از ايام محرم در سرخه نوشتي و من خودم‌رو تو هيأت‌ها احساس كردم، تو حسينيه شهدا و... از آقاي شيرعلي (بچه محل شما) هم پرسيدم، مي‌دونستي ايشون در ايام نوجواني نقش علي‌اكبررو ايفا مي‌كرد؟ يه نامه‌ي ديگه ازت خوندم، در مورد نشريه‌اي كه گفتي با روابط عمومي مجله تماس بگير.‏

‏* عابر خسته ـ دهدشت

عابر خسته، معلومه خيلي خسته‌اي فكر نمي‌كني خودت مقصري؟

كارايي كردي كه خونواده به تو بي‌اعتماد شدن، بايد دوباره اعتمادشون رو جلب كني. تو تنهايي‌هات خدارو كه داري، خودت گفتي، پس غمي نيست. به آقاي شيرعلي واسه فوت خواهرش تسليت گفتي، ايشونم از شما تشكركرده.‏

* فهيمه دختري‏ تنها در اورانوس‏

نوشتي: "در قلب آسمان ستاره‌ات را بجو نه در اعماق خودخواهي‌هايت!" از اين جملات قشنگ بازم نوشتي و گفتي كه از آن خودته. آفرين بابا نويسنده، البته شعر هم نوشتي كه اونم قشنگ بود. حيفه ادامه ندي، حتماً بازم بنويس. تجربه‌هاي تلخ زندگي مي تونه الهام بخش آثار يه نويسنده باشه،پس تجربه هاي تلخ رو از تقويم ذهنت پاك كن.‏

* تنهاتر از يك قطره اشك ـ اشنويه‏

شايد "هيوا" يك واژه كردي باشه ولي هيواي صفحه‌ي معلوم بچه آباده است اونم خيلي. از كوئيلو برام نوشتي: "... امروز هر قصوري بخشوده خواهد شد! امروز روز لذت بردن از زندگي است." سبزباشي.‏

* داريوش ـ نشتارود‏

آدم تا خودش نخواد كسي نمي‌تونه اونو معتاد كنه! هركسي بايد خودش رومقابل اين جور مرض‌هاي بي درمون واكسينه كنه. مث تو كه عمراً اهل دود نبودي، حتي يه نخ سيگار. خدا جوونامون رو حفظ كنه.‏

‏* شهلا كلانتري ـ رامهرمز‏

بسيار لطف داري، خط خوبي داري و اميدوارم بهتر هم بنويسي.‏

* اوني كه همه مي شناسمش  E‏ ـ قائميه‏

تو ديگه از حالا تو جمع صميمي بچه‌هاي معلومي، ولي گمونم اسمت يه نمه كوتاس، بهتره بهش اضافه كني مثلاً بشه: اونيكه همه مي شناسنش ولي خودش خودش رو نمي شناسه ‏E‏!، چه طوره؟

‏* زهرا و مريم نارسيس ـ سپيدان‏

گفتين براتون اسم انتخاب كنم، تك تك يا دوتايي؟ يعني يه اسم يا دو تا اسم؟ خبرم كنين. نامه‌تون پراز خوندني‌هاي جورواجور بود از جوك گرفته تا كاريكلماتورو... اي كاش جا داشتم و بيشترش رو چاپ مي كردم. اما يكي از جوكات اينه: يارو زنش رو مي‌زد، مي‌گن چرا مي‌زني، مگه چي‌كار كرده؟ مي‌گه: اگه مي دونستم كه مي‌كشتمش!‏ ‏

يشنهادهاي مجله‌رو به بخش صداي شما بنويس نه براي من. يه نوشته‌ي ديگه از تو نوشته‌هات: "آدم دورو هميشه يك رويش را قايم مي‌كند!" راستي اون جدول واسه من بود يا واسه قسمت جدول مجله؟‏

 

شاپرك عاشق ـ بروجرد

 

بهتره از مجله‌مون قهر نكني، راستي تا حالا نشريه "بخارا" رو ديدي؟ كلي برام شعر نوشتي، بايد رووزن و قافيه بيشتر كار كني. زياد خودت‌رو درگير سن من نكن، من سنم از 100 سال كمتره...‏

س ـ گنبدكاووس

 

خيلي حرصم گرفت، آخه چرا اجازه مي‌دي اين جوري باهات برخورد كنه؟ خيلي محكم و قوي بگو وسيله‌م‌رو بده. بايد خيلي قوي بگي كه اون جرأت مخالفت نداشته باشه.

مرضيه ـ س.م از سرزمين عجايب

 

‏"مكن زغصه شكايت كه در طريق طلب/ به راحتي نرسيد آنكه زحمتي نكشيد" اي ول، واقعاً قشنگه، عجب شعري انتخاب كردي و برام نوشتي. اميدوارم بچه‌هام خوب روش تعمق كنن.

Toxic‏ ـ تهران

خب به سلامتي رفتي سركار، خيلي خوشحال شدم. سلامت‌رو به مجهول رسوندم و اونم گفت پيدات نيست؟

ايوب ـ‌‏Gelardino - K ‏ ـ كاشمر

پس خيلي به دايي ارادت داري، ولي خجالت مي‌كشي بهش بگي؟ تو چه خواهرزاده‌اي هستي كه سه ماه از دايي‌ت بزرگتري؟ بهتره بري پيش دايي و ازش معذرت بخواي.

آن شرلي با موهاي قهوه‌اي ـ سنگر رشت

پس داداش آلبرت شرلي تشريف بردن سربازي و كل خونواده‌ي شرلي دل‌تون برايش يه ذره شده؟ بابا اين قدر نازك نارنجي؟ حتماً مي‌دوني رشت اومده بودم، سنگرتون‌رو ديدم.

نازنين ـ چابهار

تو چه جوري مي‌ري بالاي درخت؟ دختررو چه به بالاي درخت/ حالا كه افتادي دلت خنك شد.؟! دستت‌رو از گچ درآوردي يا نه؟ اين دفعه اگه دستت شكست به جاي گچ سيمان بگيرش.

تيام و ‏H‏ ـ رامشير

از شعري كه نوشتي فهميدم كه درد بي‌درموني گرفتي، اميدوارم خدا شفات بده. اميدوارم مسافرت برگرده!

 

عليرضا مهدي‌پور ـ  ني‌ريز

آقاي دكتر، با حلواحلوا كردن دهن شيرين نمي‌شه اگه مي‌خواي پزشكي قبول بشي، يه همت بزرگ مي‌خواد تا به اون برسي. يه فال برات گرفتم: "اي باد، نسيم يار داري/ زان نفخه‌ي مشكبار داري..."

معصومه خرسندي ـ تهران

ديگه دير شده و اگه بخوام  در مورد دوستات صحبت كنم فايده‌اي نداره. اگه داري درس مي‌خوني بهتره فعلاً  به فكر درس باشي، البته شايد مريم و سوگند دوستاي خوبي باشن ولي درس خوندن مي‌تونه دوست بهتري برات باشه،‌نه؟ حضرت حافظ هم فرموده: "صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را/كه سربه كوه و بيابان تو داده‌اي ما را..."

مايكل بزافسكي ـ بجستان

 

نشريه "راه سبز"رو ديدم، آفرين سردبير، عالي بود. حتماً شماره‌هاي بعد بهتر و بهتر مي‌شه. يه سردبير چه جوري نمي‌تونه حال يه مزاحم رو بگيره؟ بابا تو سردبيري بايد تواناتر از اين حرفا باشي.

شاپرك سرخ 33 ـ سرخه

 

حالا منو با خرم درگير مي‌كني؟ نمي‌گي جفتك مي‌اندازه فك مكم‌رو مي‌آره پايين؟

سپيده ـ‌استان خراسان

 

اگه دوستات‌‌رو دوست داري بايد بري طرف شون، بهشون زنگ بزن و بگو دلت براشون تنگ شده. ديگه‌م نامه‌هايي كه برام مي‌‌نويسي‌رو سربه نيست نكن!

28 تيرماه تولدته، از همين حالا مباركه..‏

فيروزه ـ گرگان

 

از موسيقي و سينما نوشتي و الحق كه خوب هم نوشتي، واسه اين كه نويسنده‌اي ديگه، بابا اي ول...

نازنين از فلورانس

 

كنكور داره از راه مي‌رسه و بايد كولاك كني، همه ازت انتظار دارن كه موفق بشي و مي‌دونم كه آدم موفقيت‌هاي بزرگي.

گلبهار ـ شوشتر

تو پهلوان كارهاي بزرگ زندگي هستي گلبهار، برورخت آرزوهايت را بپوش، ما دعا مي‌كنيم تا به آرزوهايت برسي! تو خواهري و دختري رو واسه خونواده تموم كردي، آفرين به تو.

پروانه شكسته بال از شهر بي‌وفايي

آيا تو به اندازه‌ي كافي دوستات‌رو دوست داشتي كه حالا تو مدرسه كسي تحويلت نمي‌گيره و دوستت نداره؟

كيانوش از برره

بهتره فعلاً عذاب وجدان نگيري كه فايده‌اي نداره، تقلب سرجلسه امتحان؟ عجب جرأتي داري به دو نفر رسوندي اونم پيش چهار تا مراقب؟ واسه بچه‌ها يه كلاس بذار...

گل ياس پر از غم ـ جهرم

خدا به تو، به دوستت و به تموم كسايي كه عزادارن صبر بده. واي اگه خدا به دلاي عزادار صبر نده، چي مي‌شه!

هيوا ـ آباده

به خاطر محبت‌هايي كه داشتي ممنون، حالا كاغذ مي‌سوزوني؟

آتيش گرفتي نگو مقصر معلومه...

نازنين ـ آباده

اين قدر نگرون كنكور نباش، تو خيلي زحمت كشيدي، حتماً موفق مي‌شي. راستي هفتم ارديبهشت مباركه، سبز باشي. گفتي تو بازار دعوات شده، اين بار محكم‌تر بزن تا راه رفتن درست‌رو ياد بگيرن!

پس مي‌آي نزديكي مجله‌مون و يه سر به ما نمي‌زني؟ يادت باشه.

فاطيماجون ـ رشت

 

با روابط عمومي مجله تماس بگير.

K‏ عاشق ـ رشت‏

سه تا نامه‌ات رو يه جا خوندم و با هم جواب مي‌دم. خب تمومش كردم، نوشته‌ات پر از حرفاي جورواجور  خوب و اندكي بد بود. خدا مامان‌رو نگه داره، اميدوارم از امتحان آتش‌نشاني سربلند بيرون اومده باشي. نمي‌دونم كي، ولي حسابي يه خبر غافلگيركننده برات دارم!‏

سنا ـ شيراز

خوش اومدي، دو تا نوشته ازت خوندم، اميدوارم تو اين صفحه بموني، لااقل تا وقتي اين كركس كچل هست. توضيحات جامع و كاملي در مورد خودت و كركس دادي و كلي مشعوف شدم! مواظب باش شايد خوابي كه ديدي واقعيت داشته باشه.

كركس كچل ـ شيراز

پرسيدي، از موسيقي سردرمي‌آرم و ساز مي‌زنم يا نه؛ يه شنونده حرفه‌اي هستم و چون تو مطبوعات كار مي‌كنم بعضي‌ها فكر مي‌كنن يه چيزايي حاليمه واسه همين كاراشون‌رو برام مي‌ذارن. بعد من تو مجله با كلي جووناي خوب سروكار دارم، پس سليقه‌ي بچه‌ها تا حدودي دستمه. در ضمن به سنا بگو اين كركسي كه مي‌شناسم خيلي هم با احساس و عاطفه‌اس. راستي سلامم رو به جناب سروان برسون.

دختر خورشيد ـ گرگان

تا حالا كجا بودي دختر خورشيد؟ "معلومستان"؛ عجب تركيب قشنگي استفاده كردي. تا حالا به ذهنم نرسيده بود، با اجازه‌ي تو پس از اين از تركيب معلومستان بيشتر استفاده مي‌كنم.‏

انتقاداتت‌رو به جان و دل مي‌خرم، يادداشت‌هاي هفته‌ي گذشته‌ي من در راستاي همدلي و همزبوني بيشتر بين من و معلومستانيها بود. بازم برام بنويس.

تينا ‏Calm‏ ـ رامشير‏

لطفاً دقت كن تا در امتحانات پايان سال مارو ضايع نكني، يه معدل توپ مي‌خوام، بايد كولاك كني تينا.

آواي بي‌نوا ـ رودسر

 

چه جمله‌ي قشنگي نوشتي: "آنهايي كه بدون ايمان زندگي مي‌كنند، همواره از نعمت اميد بي‌بهره‌اند!"‏

جودي ابوت ـ رشت

جودي وقتي نوشته‌ات‌رو مي‌خونم دقيقاً به ياد كارتون جودي مي‌افتم و تورو مث اون تصور مي‌كنم، پرانرژي و با آرزوهاي جورواجور.

Sootehdelan‏ ـ گرگان‏

باباشاعر، عجب شعري سرودي: "چشم بگشا و ببين/ زندگي خاموش است/ آدمي خسته و زار/ روح انسان مرده‌ست/..." كم پيدايي سوته دل؟

فريبا ـ نوشهر

اسمم‌رو گذاشتي "مهتاب" باشه، مي‌توني مهتاب صدام كني. اگه صحبتي از آبي و قرمز نمي‌كنم به خاطر اينه كه عشق اولم فقط ايرانه. جام جهاني‌رو داشته باش. من ورزش‌هاي فوتبال، شنا، اسب‌سواري، قايق سواري و... رودوست دارم.‏

گروه نارنج ـ شهرضا

بچه‌ها خوش اومدين، نامه‌تون طولاني بود و خيلي پراكنده، بالاخره نفهميدم چند نفرين اما خوشحال شدم يه جمع توپ تو دانشگاهين. مي‌تونم خواهش كنم دفعه‌ي بعد قدري واضح‌تر برام بنويسين تا بدونم كي هستين. يه گروه موسيقي تو دانشگاه؟خيلي خوبه، اميدوارم ساز زدن تون مث خط‌تون نباشه!

سحر ـ ساري

از اين همه حرفاي سبزت ممنونم سحر، سبز باشي.

اگه نامه واسه بخش‌هاي ديگه دادي، حتماً بهشون رسوندم.

                                                                  

 

 

 

 

 

ارسال در تاريخ یکشنبه ٢۱ خرداد ۱۳۸٥ توسط معلوم هنر دوست