يادداشت‌هاي يه آدم معلوم


*بالاخره "پوپك" رفت، رفت به جاده‌هايي كه به خدا ختم مي‌شه. انگاري دلش از آدما گرفته بود و حوصله‌اي واسه موندن نداشت. تو سريال "مروايد سرخ" يه سكانسي داشت كه روقبر يه  شهيد با خدا راز و نياز مي‌كنه، اگه بدونين چقدر قشنگ بود، وقتي اون صحنه رومي‌ديدم اشكم دراومده بود. حالام هي به ياد اون سكانس مي‌افتم. شايد حالا بيشتر از همه "امير غفارمنش" شوهر سابق پوپك ـ بسوزه، اون حتماً مي‌دونه كه چه خانوم صاف و ساده‌اي رواز دست داده. البته توتموم روزايي كه پوپك بيمارستان بود، بهش سر مي‌زد... بايد به خونواده پوپك و تموم مردمي كه دوستش داشتن تسليت گفت. به شما تسليت مي‌گم، وقتي يه هنرمندمي‌ميره، يه ستاره پرنور آسمون خدا خاموش مي شه. آخه هنرمندا مي سوزن تا ديگرون از روشنايي شون بهره ببرن. روحش شاد و يادش گرامي.           ‏
‏* "حسين استيري" يه خواننده هس كه سال گذشته اولين آلبوم خودش رو وارد بازار موسيقي كرده‏. يه كليپ ساخته و از شبكه "مهاجر" پخش مي‌شه كه "پرستوصالحي" در مقابلش بازي مي‌كنه.                         ‏
شنيدم كه دوستي آن دو قدري بيشتر شده و اگه يه بارديدين حسين آقا و پرستو خانوم آنفلوآنزاي مرغي گرفتن تعجب نكنين.         
تويه كليپ عاشقونه بازي كردن خوبيش اينه كه ممكنه دوتا جوون تنها به بادا بادا مبارك برسن.
* خانونم تيموري رو مي‌شناسين؟ همين وجيهه ‌خانوم تيموري كه مسوول صفحه‌ي "خلوت انس" مجله س، در يك حركت غافلگير كننده برامون "چاي سبز" آورد و ما واسه اولين‌بار طعم چاي سبز رو چشيديم. البته اونقدر تلخ بود كه خانوم تيموري با نيات محصول مشهد كام همه‌مان را شيرين كرد. البته در يك حركت متواضعانه چون زحمت كشيد و واسه همه‌ي بچه‌هاي مجله چاي ريخت و با يه سيني به تموم ميزا سركشيد و كلي همه رو شرمنده كرد. منم يه دعاي سبز براش كردم و گفتم ان شاا... يه روزي برسه كه ما يه جايي واسه‌ تو و يه نفر ديگه چاي دورنگ بياريم....‏
گمونم خانم تيموري هفته‌ي بعد بازم چاي سبز بياره تا منم بازم براش دعا كنم. خدارو چي ديدي شايد به همين زودي فرستاديمش خونه بخت!
بعد از اون فكر كنم تو بازار چاي سبز ناياب بشه.
‏* HELLBOY‏ از فيروز آباد فارس يه كتاب برام فرستاده كه وظيفه‌دارم خيلي ازش تشكر كنم، دستش درد نكنه.          ‏
‏* "هر آدمي كه كشته شمشير عشق گشت /گو غم مخور كه ملك ابد خونبهاي اوست" (سعدي)                      ‏
‏ ‏

پاسخ به نوشته های شما

 


‎    ‎‏*‏‎  ZIZI ‎‏ ـ بابل
نوشته‌ات همه سراسر مهر و محبت و كلي شرمندگي واسه من كه حتي نمي‌تونم بايد و شايد ازت تشكر كنم. احتمالاً بهار بازم مي‌آيم آمل و بابل و حتماً مي‌آم پشت در خونه‌تون و زنگ‌رو مي‌زنم و بعدش فرار مي‌كنم! منتظرم باش.‏
‏* هرميون ـ خواف
اولين نوشته‌ات رو دشت كردم و از اين كه به جمع ما پيوستي كلي خوش به حالم شده. از شعري كه برام نوشتي ممنون. اي كاش به اصرار هري پاتر برام چيز نمي‌نوشتيٍ، اگه ديگه دلت نمي‌خواد برام ننويس... امان از دست هري كه دوستاش رو مجبور مي‌كنه از دوستاي معلوم بشن، شايد دل‌شون نخواد!

‏* كوجي زادوري ـ دهلران
برام نوشتي كه افلاطون گفته:‌ "اگر روزگاري شان و مقامت پايين آمد نوميد مشو، زيرا آفتاب هر روز هنگام غروب پايين مي‌رود تا بامداد روز ديگر بالا بيايد."
قشنگ بود كوجي، راستي برادرت "حجت" نمي‌دونه تو خيلي دوستش داري؟ از نقاشي‌ت ممنون.

‏* وحيد ـ اهواز
شنبه  وحيد خوش‌تيپ شد، يكشنبه گودزيلا او را خورد، دوشنبه به كافه شب‌هاي برره رفت، سه‌شنبه منو بي معرفت گفت!، چهارشنبه در امتحان كلاسي خونواده را سرفراز كرد، پنجشنبه گفت ‏DG‏ يعني چي؟، جمعه : بي‌چتر فرياد زد:‌ " تو كه بارون رو نديدي..."، بابا اي ول...‏

‏* ني‌ني از راه دور
با "مهاجر" همدردي كردي و گفتي تاكسي دلش نخواد معتاد نمي‌شه. باهات موافقم دوست ناباب و كمبود امكانات و تقصير من نبود و... همه كشكه. گفتي "نجات دهنده در گور خفته"؟‏
‏* پوپو ـ شهر بابك
بالاخره چه رشته‌اي درس مي‌خوني، برام بنويس. راستي گفتي بهمني هستي و 25 ماه متولد شدي، هميشه دلت سبز باشه. تو دوران دانشجويي آدم ياد مي‌گيره كه به خودش بيشتر متكي باشه، اين اتفاق حتماً در توهم مي‌افته.‏

‎   ‎‏*‏‎ K   ‎‏ عاشق ـ رشت
خانوم خانوما شما تمثال مبارك رو بفرستين منم مي‌دم به مسؤول صفحه روزنه تا به قول خودش تو صفحه بچاپه، خوبه؟
در ضمن هنگام جوك تعريف كردن ببين دوستايي كه كنارت هستن بچه كجان تا مث دفعه قبل كشته نشي!

‏* مسعود ـ آمل
از اين كه حافظ حساب حالت رو گرفت متاسفم شايد مي‌خواست بگه كه يه قطره عشق مشكلاتت رو حل مي‌كنه بهتره بي‌خيال دنيا بشي! نشنيدي مي‌گن: اگر ديدي مسعودي بر درختي تكيه كرده / بدون عاشق شده بعد گريه كرده...

‏* كركس كچل ـ شيراز
  من با "كچل" اسم تو مشكل ندارم با كركس مشكل دارم. قبلاً هم گفتم با كركس مشكل دارم. اين كه كركس گناه داره و... درست ولي گفتم بهت نمي‌آد اون همه حرفاي قشنگ بزني و كركس باشي.
حالا هرچي دوست داري، اصلاً همين جوري كركس كچل بمون و ديگه هم بهت گير نمي‌دم. اميدوارم مشكل دوستت حل شده باشه، خوش تيپي وخوش قلبي هم دردسر داره ديگه. برام بنويس چي شد.‏

‏* الهه ـ گرگان
ساعت 45/10دقيقهِ‌ي دوشنبه 28 فروردينه كه دارم به نامه‌ات جواب مي‌دم، مي‌دونم خيلي ديره آذرماه كجا و حالا كجا! متاسفم كه نتونستي تو رشته مورد علاقه‌ت قبول بشي اميدوارم به بقيهِ‌ي آرزوهات برسي. خوشحالم كه دوباره برام نامه نوشتي و مي‌نويسي!

‏* رز مشكي از شهر غم
"گريه كن گريه قشنگه / گريه سهم دل تنگه..."‏
واقعاً گريه در بعضي مواقع معجزه مي‌كنه، شايدم تو به قدري گريه  احتياج داري تا حالت بهتر بشه و ديگه خيال مردن به سرت نزنه. هي‌هي يادت باشه كه بايد خودت سرنوشت خودت رو در دست بگيري...‏

‏* بارون بهاري ـ مشهد
نوبتي‌م باشه نوبت تو شده، بهار اومده و حتماً بارون بهاري‌م مي‌آد. پس از اين بهار استفاده كن واسه اميداي قشنگي كه تو دلت داري. واسه خاطره كلي چيز قشنگ نوشتي و بهش كلي اميد دادي و گفتي كه يه روز "خاطره اميدوار" بشه ولي همه‌ي نوشته رو نمي‌تونم چاپ كنم. دلم مي‌خواد تورو كامل به بچه‌ها معرفي كنم اما شايد ناراحت بشي، زندگي تو مي‌تونه كلي اتفاق خوب تو ديگرون ايجاد كنه.‏

‏* مژگان زلزله ـ گلوگاه
مرگ بابابزرگت رو تسليت مي‌گم، خدا به همه‌تون صبر بده. پس كبوتر بزرگه تو هستي و مژي كبوتر كوچيكه؟ به مادرشوهر و خواهر شوهر سلام برسون!‏

‏*‌  مونتلا ـ قزوين
يه نامه ازت دارم به زبان شيرين آذري كه فقط "سالام" رو ازش فهميدم. هرچه حس من بود رو از نامه‌ت گرفتم، دستت درد نكنه.‏

همصحبت لاله از ديار نگار
"بيدلي در همه ايام، خدا با  او بود / او نمي‌ديدش و از دور خدايا مي‌كرد!" اين بيت چقدر قشنگه، دستت درد نكنهه برام نوشتي. خانوم مهندس به جمع ما خوش اومدي، بالاخره ما تو صفحه به يك مهندس پليمر احتياج داريم وقتي خواستيم دنيامون رو رنگ سبز بزنيم از تخصص تو استفاده كنيم، خوش اومدي.
* صنوبر ‏- آمل
  وقتي فقيري از نگاه مغرورانه‌ات سر به زير انداخت و در نزد خود گفت: هيس و خموش اي دارا كه دانا نيستي!
  بدان كه دلي را ترك داده‌‌اي و منتظر آوار نگاه ديگران بر روي نفس حقير خويش باش! آفرين صنوبر قشنگ نوشتي، اميدوارم تو داستان نويسي موفق باشي و برام خبراي خوب داشته باشي. سلام منو به صنو براي سرسبز پشت خانه‌تان برسون و بگو منتظر سلام دوباره شون هستم.
  يه نامه ديگه برام نوشتي با يه غزل زيبا: "اگرچه حرف و غزل در نگاه‌مان جاريست..." بازم برام بنويس.‏
* بهاره پر از غم ‏- گنبد كاووس
"عشق فراموش كردن نيست بلكه بخشيدن است / عشق گوش دادن نيست بلكه درك كردن است / عشق ديدن نيست بلكه احساس كردن است / عشق جار زدن نيست بلكه صبر و ادامه دادن است! اينارو تو نوشتي بهاره، سبز باشي.
* سيمرغ از شهر عشق
اميدوارم كه انتظار سبزت به سرانجامي بهاري متصل شود!
تو دوست خوب من و ساير بچه‌ها هستي، ما هم برات دعا مي‌كنيم. شب‌هاي جمعه ساعت 22 يكديگه رو فراموش نكنيم.
* هيوا‏ 315 - آباده
بسيار خوشحالم كه در ‏ccu‏ بيمارستان بالاي سر مادر بزرگت به فكر من بودي و برام نامه نوشتي، از اين كه بعضي ميوه‌ها وكمپوت‌ها رو با من تقسيم كردي ازت ممنونم. اميدوارم حال مامان بزرگ  خوب شده باشه.‏
* نازنين ‏- آباده‏
اميدوارم دست و پات قشنگ جوش خورده باشه. نازنين وقتي اشتباه دوستت رو اين قدر شفاف مي‌بيني، پس خيلي بزرگي و به راحتي مي توني اونو با دنياش تنها بذاري و حتي براش آرزوي موفقيت كني. باور كن تو خوبتر از اين حرفايي كه از بي‌مهري‌هاي اون دلگير بشي. هفتم ارديبهشت رو بهت تبريك مي‌گم، ميلادت مبارك.
* اليكا
عشق بايد آدم رو متحول كنه و باعث رشد آدم بشه نه باعث بشه از همه چي عقب بيفتي. سادگي نكن اليكا ارزش تو خيلي بيشتر از اين چيزاست كه اون بخواد بدونه. نمي‌دونم امروز چي كار كردي ولي اميدوارم همه چي رو فراموش كرده باشي. خداييش نذار آبروي عشق بيشتر از اين بره.
‏Devils‏ -‏nilo‏ - بوشهر‏
بهت قول مي‌دم از فيلم خيلي دور خيلي نزديك چيزي نمي‌فهميدي...
* مرضيه سي لين تي پي تي ‏- آباده
بچه محل هيوا و نازنين هستي اگه مي‌خواي پيداشون كني بايد آباده رو بگردي. مثلا مي‌توني بپرسي يه دختر خانومي يه دست و يه پاش قبلا تو گچ بوده حتما پيداش مي‌كني.‏
مرضيه از كارت پستال قشنگت ممنون. بازم برام بنويس.
* شاهين پر شكسته ‏- فارس
شاهين رو چه به آه كشيدن ، تو بايد بري بيمارستان وقتي بالت رو درست كردي پرواز كني و بشي شاهين پر طلايي!
* زهره ‏- دهدشت
از  دو كارت پستالي كه فرستادي ممنون، زهره در مورد اون دو تا اسم بايد بگم كه حالا اصلا يادم نيست. چون من اشتباه فهميده بودم، دوست مون تازه قاطي مرغ‌ها شده بود و من تصور ديگه‌اي كردم. به سيمين، زينب و فريده سلام خيلي برسون. باهات موافقم، بايد قدر لحظات مون رو بدونيم خيلي خيلي...
* س. گنبد كاووس
نامه‌ت رو 3/9/84 نوشتي و من حالا چي مي‌تونم بهت بگم؟ اصلا نمي‌دونم داستان به كجا رسيده فقط اميدوارم همون اتفاق قبلي نيفتاده باشه و بازم خراب رفاقت نشده باشي. زود برام بنويس.
* حميد سلامت ‏- تهران
گويا تو يادداشت‌هام اشتباه كردم و ترانه "نفرين" رو گفتم از مجتبي كبيريه كه در اصل محسن چاووشي است و حميدخان يادآوري كرده تا بچه‌ها اشتباه نكنن. از همه تون معذرت و از حميدم تشكر كه يادآوري كرد.
* سوگند ‏- ماهشهر
كي گفته ايهام داشته؟ من كجا تو رو ديدم؟ پس حتما منظورم مطلبي بوده كه نوشتي. اون مطلب ادبي كه اسامي بچه‌ها رو نوشتي يك بار ديگه برام بنويس ولي كامل‌تر تا چاپش كنم، باشه؟
* الهه هاشمي ‏- اردبيل
اميدوارم يه روزي نرسه كه بعد بگي واي اشتباه كردم معلوم كه فلاني نبود! پايان نوشته‌ت جوري بود كه انگاري نامه‌ت به سطل آشغال سپرده مي‌شه، هر وقت دوست داشتي بگو بهت برگردونم. بازم برام بنويس و نگرون سطل آشغالم نباش.
* تنها تر از يك قطره اشك ‏- اشنويه

 باور كن در مقابل چيزايي كه نوشتي نمي‌دونم چي بگم، اميدوارم يه روزي تو و خونواده ت اون قدر موفق باشين كه چشم حسودان مال اندوز فاميل كور، كور نه كم نور بشه. اميدوارم بتونم حالا حالاها خدمت تون باشم.
از هديه‌اي كه برام فرستادي بي نهايت تشكر مي‌كنم.

     ‎*  misha‏23 ـ بيرجند‏
خوشحالم كه از جواب نامه‌ام خوشحال شدي. بابا توهم كه بهمني هستي، تو اول به بهمن ومنم هشتم بهمن ، پس نتيجه مي گيريم هفت روز ازم بزرگتري! كتابايي رو كه گفتي يا خوندم يا مي‌شناسم، دستت درد نكنه، مطالعه روفراموش نكن. از اين كه شرايط روحي توپي پيدا كردي خوشحالم.             
* بهار تنها ـ رامهرمز
بهار خانوم حالا كه بهار اومده ديگه حسابي كولاك مي‌كني، راستي به صفحه‌ي ما خوش اومدي و صفا آوردي. حتماً بازم برام از اشعارت بنويس:                   ‏
‏"با تو بودن چه قشنگه با تو بودن مثل روياست / با تو بودم مثل موجه كه هميشه روي درياست ...."        ‏
نگرون خطت نباش و بازم برام بنويس.             
* صالح قياسي ـ نهاوند
صالح واقعاً اگه ما به زندگي گلهاي كاكتوس دقت كنيم به خيلي چيزا مي تونيم برسيم و اين قدر زندگي رو سخت نمي گيريم. بچه‌ها مي‌تونيم‌ مث كاكتوس به زندگي چنگ بندازيم و حتي گل هم بديم!              ‏
* كوجي زادوري ـ دهلران
تويه نامه‌ي ديگه برام نوشتي كه نگروني كه به نوشته‌هات جواب ندم. كي گفته من جواب تورو نمي‌دم؟ يادت باشه اسم شهرها منو ياد دوستام مي‌اندازه و دهلران هم منو متوجه تو مي‌كنه.          ‏
اينم يه بيت شعر كه از خودم دروكردم: تا غم به سراغ دل بيايد، گويم به كجاست آشنايم / افسوس شبم درين خرابه ، از روشني سحر جدايم...                     
* آسمان بي‌ستاره ـ شيراز
* متأسفم كه اين قدر دير بهت جواب مي‌دم، اصلاً نمي دونم برنامه‌ت به كجا رسيده، اميدوارم به جاهاي خوبي ختم شده باشه. واقعاً بايد افسوس خورد، چه جوري دو تا جوون خيابوني با چاقوي كينه و خشم جون يه جوون رومي‌گيرن؟ اميدوارم مسببين به سزاي اعمال شون برسن . راستي در مورد كتابايي كه گفتي يه بار ديگه با روابط عمومي مجله تماس بگير.                    ‏
* سحر. M‏ ـ صومعه سرا‏
داداشي! پس قم رفته بودي، خب اين جور سفرا خيلي حال مي‌ده به خصوص كه دوستاي موافق همراه آدم باشن. مي دوني ديگه منم هفته‌ي پيش اون جا بودم. داداش از اين كه تو جمكران به ياد من و تموم بچه‌هاي معلوم بودي خيلي ممنونم.
* ستاره ‏B‏ ـ صومعه سرا‏
ستاره خيلي لطف داري، اين كه چيزي نيست،  خيلي هم شاعري، آفرين. بازم برام از شعرات بنويس. اي كاش مي تونستيم زمان رو ثابت نگه داريم و هميشه تو بچگي‌هامون مي مونديم... 11و12 آذر رو به تو و مامان تبريك مي‌گم، هر چند خيلي دير.‏
* گلناز از ديار باران ـ دهدشت ‏
گلي خيلي عصباني‌ام، نامه‌ي 15 ـ10 صفحه‌اي تورو خوندم و حالا دارم برات مي‌نويسم. چرا وقتي ستاره دوستت نداره اين قدر ازش دوستي التماس مي‌كني؟ اين چه شرطيه كه گذاشته؟ تامن جواب نامه‌ت رو بدم بياد  خونه‌تون اميدوارم اين نوشته روبخونه، ستاره توچه جور دوستي هستي؟ چرا گلناز اين قدر تورو دوست داره؟ خيلي دلم گرفت، به تنهايي تو فكر كردم گلناز، هر چند تنها نيستي و به قول خودت خدارو داري.
قرار دل مون خالي از مهر دوستان بشه، بهتره باشه. با توجه به شرايطي كه گلي داره، دوستاش بايد بيشتر هواش رو داشته باشن نه بي‌خيالش بشن.
گلناز وقتي اومد مجله منم بودم، حتي باهات صحبت كردم اما تو اون موقع واسه‌م نامه نداده بودي. بعد از اون روز بارها و بارها بهت فكر كردم و مي‌كنم. هفته‌ي پيش يه نامه ازت داشتم با كلي كارت پستال، چرا شرمندمون مي‌كني؟ همه‌ي بچه‌ها برات سلام گرم مي‌رسونن، خانوم مؤدبي، زكالوند، جهانشاهي، خير خواه، شجاعي، باقري نژاد و ....
بهتره اينم بگم كه من هميشه دوست تو هستم و باقي مي‌مونم و هر كجاي دنيا باشم برات دعا مي‌كنم. خدايا پنجره‌هاي سبز رحمت رو به روي گلي باز كن ، خدايا بيشتر و بيشتر ...
* ارغوان 2006 ـ سرخه  ‏                    ‏
ارغوان تو با كارات خيلي منو شرمنده مي‌كني، باور كن. هم تو هم شاپرك كه كلي چيزاي جورواجور درست مي كنين و برام مي فرستين. لازم نيست بگم چقدر خوشحال مي‌شم ولي دلم نمي‌خواد به زحمت بيفتين. "دوران زندگي" خيلي قشنگ بود همين طور كارت پستال‌ها، واقعاً ممنونم. مطلب انگليسي رو دادم خانم زكالوند برام ترجمه كرد، ‏oK‏.
الانم كه داشتم برات مي‌نوشتم تو به روابط عمومي زنگ زدي...
* سحر ـ تهران
سحر خانوم اگه بدوني بعضي  ازبچه‌هاي معلوم دچار چه مشكلاتي هستن مال خودت يادت مي‌ره! متأسفانه نمي‌تونم كاري برات بكنم و تنها دعا مي‌كنم كه خداي رحمان و رحيم مشكلات همه رو حل كنه، از جمله شما.بازم برام بنويس، اين كه بالاخره چي‌شد.‏
* مسافري از دشت كوير
حالا ديگه منو تهديد مي‌كني؟ باشه. نوشتي: "وقتي تو آمدي پاييز دلم بهار شد كوير دلم گلستان شد. وقتي تو آمدي قلب شكسته‌ام پر از عشق شد..." راضي شدي؟

 

 

 


 ‏ 

ارسال در تاريخ یکشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۸٥ توسط معلوم هنر دوست