يادداشت‌هاي يه آدم معلوم ‏‎

 


  عجب باروني، محشر، كولاك، دل ما ساكنان تهران بزرگ رو شفاف و زلال كرد. اگه بدونين چه باصفا بود. جالبه كه بارون يه چند روزي ادامه داشت، تهران شده بودشمال و منم زدم زيربارون و كلي حال كردم. به ياد همه تون بودم...‏
    يه شايعه‌اي شده بود كه "بهنوش بختياري" و "مهراج‌محمدي" مي‌خوان آنفلو‌آنزاي مرغي بگيرن! تو يه فرصت مناسب موضوع رو با بهنوش در ميون گذاشتم و اين خانوم خوب بدون اين كه موضوع رو بپيچونه، گفت: آره منو مهراج باهم نامزد شديم!
  به اين مي‌گن يه خبر راست و درست، اميدوارم كه بين راه اين نامزدي مث بعضي از نامزديهاي اين دوره زمونه به "تو به خير و ما رو به سلامت" منجر نشه.
  هي بچه‌ها، بعضي‌‌هاتون رو شباي جمعه ساعت 22 نمي‌بينم، كجايين؟ يا فراموش مي‌كنين يا دارين فيلم مي‌بينين يا يه جايي سرتون گرمه كه دوستان رو فراموش مي‌كنين. پس لطفاً فراموش نشه، هرچي جمع‌مون بيشتر بشه موفق‌تر خواهيم شد.
  يه آقايي رفته از مسؤولين سريال طنزي كه داره از شبكه تهران پخش مي‌شه و احتمالاً تو تموم شهرستانها هم دارن پخش مي‌كنن، شكايت كرده!
  سريال كه همين "زندگي به شرط خنده" است اما موضوع شكايت چيه؟ آقا گفته كه تشابه اسمي من با يكي از آدماي اين سريال روزگارمو سياه كرده!
  گويا بيچاره كلي دچار مشكل شده و به هر كي مي‌رسه مي‌گن فلاني... البته نفهميدم اسم آقا چي بوده اما حسم مي‌گه كه احتمالاً اسم ايشون بايد "خشايار مستوفي"باشه. جالبه اين اتفاق تو كشورمونم افتاده، خب معمولاً اين جور چيزا مال اون ورآبه، فكر مي‌كنين قاضي به كارگردان سريال مي‌گه اسم طرف رو عوض كنن؟ خب كافيه سريال رودنبال كنيم، اسم هر كي عوض شد بدونين كه آقا بالاخره تونسته موفق بشه.‏
‏  "پارا به احتياط نهد بردرت نسيم/ از بس شكسته شيشه‌ي دل‌ها به كوي تو!"

 

 

‏ 
  پاسخ به نوشته‏هاي شما  

 

TOXIC ‎‏ ـ تهران
پسر خوب، چطوري؟ راستي هم هري‏پاتر  جام آتش  را  ديدم و هم ديشب باباتو ديدم آيدا. از بابت دو تا عكسي كه فرستادي  ممنون. نامه‏ت طوري دايره‏اي بود كه هنوزم سرم گيجه  و بابا ويجه‎...‎‏ يه نامه ديگه ازت خوندم، واي، واي  چي بگم واقعاً نمي‏دونم چه راه‏حلي واسه دوستت بگم! اگه مي‏خواي دوتا آدم دوزخي ببيني برو به پدر و داداش دوستت نگاه كن! آدم اين قدر فلان و فلان؟ مي‏توني زنگ بزني روابط عمومي؟ متأسفانه نمي‏تونم باهات حرف بزنم ولي يه پيغام برات مي‏ذارم. پس حتماً تماس بگير. در ضمن تو تنها كسي بودي كه 16 آذررو بهم  تبريك گفتي، سالروز چاپ صفحه معلوم تو مجله‏رو، ممنون‎.


مژگان زلزله ـ گلوگاه‏
نماينده محترمه‏ي هفته‏نامه پژواك از اين كه داري كولاك مي‏كني خوشحالم. اما در مورد اون فيلم ايراني بايد بگم  من اگه جاي تو بودم سريع تلويزيون‏رو خاموش مي‏كردم و مي‏رفتم سراغ دوستم تا حال‏شو جا بيارم‎.

سارا ـ رامسر‏
بهار رامسر حتماً خيلي ديدنيه سارا، نه؟ اينم شعر داداش مجيد شما: "مهمان جاودانه‏ي يك دوست/ سهم امشب ميناي يك همدرد/ خودم ولي شايد/ بمانم خيالاتي، تنها باشم شاكي/ يا..." اميدوارم داداش خوشش اومده باشه‏‎.

هيوا 315 ـ آباده‏
حالا كه مارمولك مي‏كشي و مي‏فرستي واسه من، لااقل اين قدر  تو نامه‏هات نگو. مطمئن نيستم اون‏‎ CD  ‎كه از كنسرت ديدي مجريش من بوده باشم. آخه يه روز مجري معروفي اومده بود و جاي من كار كرد شايد اجراي اون روزرو ديده باشي. خوشحالم كه چيزي از اون كنسرت يادت نيست. به همه‏ي بچه‏ها سلام رسوندي به خصوص دانيل استيل! از برگهاي زرد و گلبرگا ممنون‏‎.

نازنين ـ آباده‏
خيلي به من لطف داري و من شرمنده‏ي اين همه محبت تو. سلام منو به بهار آباده برسون، اميدوارم امسال تو دانشگاه كولاك كني. اميدوارم دست و پات كاملاً خوب شده باشن. راستي زياد به پاهات فشار نيار تا يه دفعه دوباره اتفاقي برات نيفته‏‎.

مينو ـ رامشير‏
اين يه بيت‏رو تقديم كردي به همه‏ي بچه‏هاي معلوم: "اون كه بگذره ساده از اين همه عشق/ لياقت نداره ديگه باهات باشه" از اين كه خواب‏آلود بودي و بازم برام نوشتي من ازت سپاسگزارم‏‎!

تينا‎ Calm  ‎ـ رامشير
خيلي عجيبه كه گفتي تو هم انگليسي‏ت مث من تعريفي نداره، آخه فكر مي‏كردم فقط من اوضاع زبانم خيلي خرابه. البته حتماً به پاي من نمي‏رسي حاضرم باهات مسابقه بدم‏‎.


Mahla - Maral  ‎‏ ـ رامشير
مارال جوكات عالي بود، بعضي‏هاشو واسه همكارا تعريف كردم و كلي خوشحال شدن. اينم شعري كه واسه سارا نوشتي: "به گل مشغول مي‏دارم دماغ و ديده را بي‏تو/ كه هم رنگ تو دارد هم از آن بوي تو مي‏آيد"‏
از بابت شكلات‏هايي كه فرستادي بي‏نهايت ممنون‎.

پوپو ـ شهر بابك‏
‏"جبران خليل جبران" چه حرف قشنگي زده و تو هم برام نوشتي: "عشق واژه‏اي‏ست از جنس نور كه با دستي از جنس نور برصفحه‏اي از جنس نور نوشته مي‏شود!"‏
اوقات بيكاري‏ت مطالعه كن، نذار وقتت بيهوده تلف شه‎.
‎تو هر مسيري كه دوست داري كتاب بخون. يه نامه ديگه هم ازت خوندم، تو بايد جرأت نوشتن داشته باشي، حالا هر چي شد تا قلمت‏رو قوي كني. بذار ديگرون بگن خوب نيست ولي بالاخره احتياج به نوشتن داري يا نه؟ موفق باشي‎.‎

مصطفي ـ قم‏
پس مي‏خواي بري آكسفورد درس بخوني، بابا دمت گرم، عجب آرزويي داري! اگه رفتي آكسفورد ماروهم تحويل بگير. مي‏تونم خواهش كنم ديگه همه خط ننويسي؟

hessam - totti 2000  ‎‏ ـ رشت
‏"روز شادي همه ياد كنند از ياران/ يار آنست كه ما را شب غم ياد كند" عجب تك بيت قشنگي. از اين شعر كه بگذريم حدسم كاملاً درسته، انگاري آسمون رشت خيلي قشنگ شده! آسمون كه سهله واسه تو دنيا خيلي قشنگه، نه؟‏

سميرا ـ تبريز‏
خيلي خوش اومدي سميرا، اميدوارم تو جمع معلومي‏ها بهت خوش بگذره. اين جا كلي دوست داري بادلاي دريايي‎.

بوقلمون ـ جندق‏
باب خوش اومدي خانوم بوقلمون، تو جمع ما انواع و اقسام پرنده از كركس گرفته تا شاهين‏رو داشتيم و حالا يه بوقلمون هم داريم. اسفندي رو كه فرستادي بايد ببرم خونه و به آتيش بكشمش، ممنون. موقع خوندن نامه‏ات داشتم به آواز محمد اصفهاني گوش مي‏كردم: "... عاشق منم كه يار به حالم نظر نكرد/ اي خواجه درد هست وليكن طبيب نيست‏‎...‎‏"‏

طاهره ـ ياسوج‏
از اين كه حال‏شون رو گرفتين خوشحالم. تا اونا باشن ديگه مزاحم نشن! در مورد متافيزيك پرسيدي، بايد بگم يه چيزايي مي‏دونم و اينم مي‏دونم كه چقدر پهناوره و عاشق فيلم‏هايي تو اين زمينه هستم. راستي فيلم "كنستانتين" رو ديدي؟

سوگند ـ ماهشهر‏
آفرين،  يه مطلب توپ از عشق نوشتي  كه عالي بود. تورو خدا قدري منظم‏تر بنويس،  اگه يه واژه‏رو نتونم بخونم كل مطلب رو نمي‏فهمم. قدري انرژي تو كنترل كن و با آرامش بيشتري مشغول نوشتن شو. انگاري همه تو ماشين نشستن و مي‏خواين برين سفر و هي مي‏گي: حالا مي‏آم... و  تندتند برام مي‏نويسي‎!

نمكي ـ از درياچه نمك‏
اگه قبلاً حوصله‏ي معلوم‏رو نداشتي، اصلاً مهم نيست. مهم اينه كه حالا واسه‏م نامه دادي  و تو جمع دوستاي معلومي. بچه‏ها واسه نمكي هورا بكشين، بازم برام بنويس‏‎.

مونتلا ـ قزوين‏
اميدوارم حال پسرخاله‏ت بهتر شده باشه، با گريه كاري درست  نمي‏شه. اولاً بايد كنارش باشي و تنهاش نذاري و از خدا بخواي بيماريش خوب بشه. خداوند رحمان و رحيم، امپراتوري معجزه است، بيماري پسرخاله‏ت كه چيزي نيست. ما هم براش دعا مي‏كنيم تا حالش بهتر بشه و به آرزوهاش برسه‏‎.

آن شرلي با موهاي قهوه‏اي  سنگر ـ رشت
عجب نقاشي قشنگي كشيدي، در مورد اون آقا احتمالاً بچه‏هاي هنري در آينده باهاش مصاحبه مي‏كنن. اما در مورد اون سريال بايد بگم حالا چيزي از اون كار يادم نيست. البته به طور كامل نديده بودمش. بازم برام بنويس آني‎.

فاطيماجون ـ رشت‏
بچه‏ها فاطيما خيلي به همه‏تون سلام رسونده و گفته: "همه‏ي بچه‏هاي معلوم‏رو دوست دارم و هميشه كه صفحه‏ي معلوم  عزيزم‏رو مي‏خونم بچه‏هارو پيش خودم حس مي‏كنم و با شادي‏شون شاد و با غصه‏هاشون غمگين مي‏شم." آفرين فاطيما، سبز باشي‎.

K ‎عاشق ـ رشت‏
سه تا نامه ازت دارم، از عطري كه فرستادي ممنون. ديدي فاطيما تو اردو به فكر تو بود و با خيالت عكس گرفته؟ خداييش تو هم اين جوري  عكس گرفتي؟ راستي نامه‏ي ليلا همراه نامه‏ها نبود، گفتي برام نوشته. نمي‏دونم كي وقتشه كه حسابي غافلگيرت كنم ولي بالاخره يه روز اين اتفاق مي‏افته‎.

وحيد‎ LOVELY  ‎ـ اهواز
دو نامه ازت دارم، مي‏دوني كه جوابام كوتاه شده و تو هم هي گفتي، به فلاني بگو...، به اون بگو... منم شرمنده بايد بگم جا ندارم. فقط اينو از طرف تو مي‏گم: "من به زندگي‏ام خيلي علاقه دارم، چون كساني مثل معلوم، مجهول و شما دوستاي خوبم‏رو دارم. دانيل استيل، تينا‏‎ CALM، حسام، بابك، آقاصالح قياسي، طاهره، مينا، منيره، رزسياه، تاركان و بقيه‏ي دوستان معلومي، به اندازه كلمه‏ي عشق دوست‏تون دارم‏‎.‎‏"‏
وحيد نكنه ازم دلخور بشي، راستي تو نقاشي پيشرفت كردي‎.

گل ميخك ـ اصفهان‏
اگه تو نامه‏ي اول بهت نگفتم خوش اومدي، ببخش حالا مي‏گم بچه‏ها برات هورا بكشن، بچه‏ها واسه گل ميخك هورا بكشين‎...
‎ازم دلخور نشي، باشه؟ اميدوارم ديگه بتوني دنيارو با تموم خوبي‏هاش ببيني. راستي امضاي باكلاسي داري، اي ول. بازم برام بنويس گل ميخك‏‎.

نيلوفر ‏‎ NR ‎ـ تهران
دو نامه ازت دارم با دو تا طرح قشنگ، اميدوارم توكارات موفق  بشي. خطت خيلي هم خوبه، اگه خط بعضي از بچه‏هارو ببيني چي مي‏گي. قشنگي خط يه چيز ولي خوانا بودن خط مهمترين اتفاق خطه. بازم برام بنويس و حتماً طرح هم بفرست‏‎.

مژگان در آسمان پرستاره‏ي شب ـ رشت‏
خوش به حالت كه احساس كردي سربرپاي خدا گذاشته بودي، واقعاً حس قشنگي داشتي. مژي واقعاً نمي‏دونم چه راه‏حلي برات بدم، تنها مي‏گم خيلي دقت كن و مواظب همه‏ي اوضاع باش تااشتباه كمتر بكني. از هدايات ممنون‏‎.

ياور طغرل ـ بدره‏
اميدوارم سكه‏اي كه برام فرستادي، يه گلوله شانس برام بياره. نكنه اوضاع رو از ايني كه هست بدتر كنه! در هر صورت دستت درد نكنه  ياورجان كه به فكرم بودي. بازم برام بنويس‏‎.

سحر‎ M  ‎ـ صومعه‏سرا
آفرين سحر، خيلي بهت افتخار كردم كه تو همايش ميرزا كوچك‏خان تونستي جلو 1000 نفر بري بالاي سن و مقاله‏ات‏رو بخوني و همه تشويقت كنن، آفرين. اي كاش منم اون جا بودم. قدر دوراني‏رو كه توش هستي بدون‏‎.

ستاره‎ B    ‎ـ صومعه‏سرا
‏"رفتند و بي‏تمنا تا عرش پر كشيدند/ در اين زمين خاكي يك آشنا نديدند/ اين جا زمين عشق است مردان عاشقش كو؟/ جان بركفان صديق ياران لايقش كو؟/ اين رسم عاشقي بود: كوچ و سفر، چكاوك/ از لاله‌هاي بي‏بال، پروازتان مبارك"‏
آفرين ستاره شعر قشنگي واسه بچه‏ها هواپيماي 130‏C ‎سرودي. اميدوارم آثارت هر روز بهتر و بهتر بشه‏‎.

 

پرنده تنها ـ قم‏
ديگه من دوست تو هستم و از حرفاي تو خنده‏ام نمي‏گيره، به جمع بچه‏هاي معلوم خوش اومدي. راستي فكر نمي‏كني در مورد داداشت قدري عجله كردين؟‏

ندا ـ سبزوار‏
ادامه اسمت‏رو ننوشتم چون مي‏ترسم چشمت بزنن! بهتره زيرآب حديثه‏رو نزني، اگه دوست بدي بود كه منو به شما معرفي نمي‏كرد. درسته قدري قاطي داره ولي دلش پر از محبت به دوستاشه، قبول داري؟


بهاره ـ سبزوار‏
پس تو هم دوست حديثه هستي، به جمع ما خوش اومدي هم تو و هم ندا. اميدوارم تو و حديثه پنج سال كه كمه، 50 سال با هم دوست بمونين بعدشم ديگه بسه هركدوم برين سراغ زندگي‏تون. هرچي باشه اون موقع هردوتون شوهر دارين، بچه و نوه دارين و‏‎...

حديثه ـ  سبزوار‏
حديثه دوستاي خوبي داري، اگه بدوني چقدر تورو دوست دارن، مي‏گن يه سبزواره و يه حديثه، مي‏گن ما تو زندگي‌مون چون يه دوست مث حديثه داشتيم و ديگه هم پيدا نمي‏شه. شنيدي مي‏گن: "نگرد نيست، گشتم نبود"؟ اونام گشتن پيدا نكردن! قدر دوستي‏هاتون‏رو بدونين، يه قدري بيشتر‏‎.

بارون  بهاري-مشهد
‏"...‏‎ ‎دروغه و فريبه/ اينو خودش مي‏دونه/ كه نيست ديگه هيچ كسي/ تو اين دنيا ديوونه" دو بيت از شعري بود كه خودت سرودي و برام نوشتي. بارون بهاري، هيچ مي‏دوني حالا ديگه وقت  كولاك تو شده، بايد بباري و همه جارو صفا بدي. ببخش جواب نامه‏هات طولاني مي‏شه، البته مال همه اين جوريه. قهر نكني بري پيدات نشه‏‎!

عليرضا مهدي‏پور ـ ني‏ريز‏
از اين كه دعا كردي  "م" معلوم برداشته شه و معلوم بشه "علوم" ازت تشكر مي‏كنم! خب مي‏خواي علم من بيشتر بشه و منم از اين بابت خيلي ازت ممنونم. اي ول داش، قربون مرامت برم‏‎.

A.S  ‎‏ ـ دهلران
از اين كه منو به غار خفاش، امامزاده امير، امامزاده ابراهيم قتال و سيداكبر بردي ازت تشكر مي‏كنم. اگه غروباي دهلران خيلي قشنگه مجبوري دعوتم كني تا با دوربين عكاسي بيام و يه چندتايي عكس بگيرم. راستي سلام منو به اولين غروبي كه بعد از خوندن مجله مي‏بيني برسون‏‎.

 

شاپرك سرخ 33 ـ سرخه‏
از پنجره باد پرده‏ي تحريريه‏رو به بازي گرفته، آسمون آبي آبيه، مجتبي كبيري داره مي‏خونه و منم تازه نامه‏ت‏رو تموم كردم. بابت همه چي ازت تشكر مي‏كنم. (يكي از بچه‏ها ازم خواسته بود ديگه نگم تشكر چون خيلي صميمي نيست) پس مي‏گم ممنون. تو و ارغوان واقعاً شرمنده‏م كردين‎...
‎عروسكي كه برام فرستادي‏رو توي ماشين قراضه‏ام آويزون كردم و گاهي فشارش مي‏دم تا صداش در بياد. روي يه برگ توت برام نوشتي. بذار خيالت‏رو راحت كنم شاهپرك خانوم، بابت همه‏ي محبت‏هايي كه بهم داشتي و داري ممنونم خيلي... بازم برام شعر بنويس‏‎.

Abedآواره ـ كوهدشت‏
اول فالي‏رو كه برات گرفتم بگم! "وقت را غنيمت دان آن قدر كه بتواني/ حاصل از حيات اي جان يك‏دم است تا داني‎...‎‏"‏
خب مي‏خواي خبرنگار بشي؟ مگه بي‏كاري؟ مگه كارو زندگي نداري كه مي‏خواي خبرنگار بشي؟ اگه واقعاً دلت مي‏خواد مي‏توني دانشگاه رشته خبرنگاري شركت كني تا به اهدافت برسي‎.

امير فيوضي ـ فيض‏آباد‏
اميرخان به صفحه‏ي معلوم خوش اومدي، از خط قشنگي كه داري خوشحال باش، چرا مي‏گي خوب ننوشتي؛ اميدوارم تو صفحه‏ي معلوم بهت خوش بگذره. بازم برام بنويس و بي‏خيال زن يا مرد بودن معلوم باش، موافقي؟

Smh2005  ‎‏ ـ ويلاشهر
‏"شكست به اين معنا نيست كه خدا داره تركت مي‏كنه، بلكه به اين معناست كه خدا يه راه بهتر برات داره!" گفتي نمي‏دوني از كيه ولي  بايد بگم قشنگه. خب تو هم كاراته‏كاري و بايد مواظب خودم باشم تا يه  هو "آبچكي" نخورم! به جمع معلومي‏هاي باصفا خوش اومدي‎.

مهاجر
اون مهاجر ديگه اسمش‏رو عوض كرده و حالا بازم تنها تو مهاجري، خيالت راحت باشه، به اون مهاجر گفتي كه داشتن پدر معتاد خيلي بهتره تا آدم پدر نداشته باشه... اميدوارم او با تو هم عقيده باشه‏‎.

ساني مجهول ـ بوشهر‏
ساني عزيز از لطفي كه داري ممنون ولي اگه دقت كرده باشي مطالب آموزنده و قشنگ بچه‏هارو مي‏نويسم. خودم مي‏دونم صفحه‏ي مجهول خيلي توپه ولي خب شايد بضاعت سلول‏هاي خاكستريم همين قدره. دوست دارم بازم  نوشته‏هات رو بخونم‏‎.

مريم از شهر مردمان بي‏محبت
چيه مريم، چت شده؟ چرا اين قدر دلتنگي داري؟ يعني همه‏ي غم‏هاي اون منطقه‏رو واسه دل تو ساختن؟ يه قدريش‏رو بده به سرسبزي بهار. خيلي سعي كردم يه راه‏حلي واسه مشكل تو پيدا كنم ولي خداييش عقلم به جايي قد نداد. همه‏مون برات دعا مي‏كنيم تا مشكلاتت حل بشه. قول بده ديگه بي‏خودي گريه نكني. يعني واسه هر اتفاقي اشكات‏رو نريزي، مرواريداي چشات خيلي باارزشه، پس به جاش خرج‏شون كن. هنوزم مردمان اون سامون بي‏محبت‏اند؟

يه نامه ديگه ازت خوندم، واي، واي  چي بگم واقعاً نمي‏دونم چه راه‏حلي واسه دوستت بگم! اگه مي‏خواي دوتا آدم دوزخي ببيني برو به پدر و داداش دوستت نگاه كن! آدم اين قدر فلان و فلان؟ مي‏توني زنگ بزني روابط عمومي؟ متأسفانه نمي‏تونم باهات حرف بزنم ولي يه پيغام برات مي‏ذارم. پس حتماً تماس بگير. در ضمن تو تنها كسي بودي كه 16 آذررو بهم  تبريك گفتي، سالروز چاپ صفحه معلوم تو مجله‏رو، ممنون‎.


 

                                                          

ارسال در تاريخ چهارشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸٥ توسط معلوم هنر دوست