- ای ول تو دیگه کی هستی؟ آخر مرام و معرفت ، تندیسی از یه عشق واقعی .اصلا می دونی چیه باید یه کلاس خصوصی واسه هر چه حافظ و سعدی و مولانا بذاری تا همه بدونن عشق یعنی چی ! اصلا جزوه بده تو دانشگاهها تا استادای ادبیات از روش درس بدن و بچه ها هی یاداشت کنن هی بنویسن تا جونشون در بیاد !

وقتی تو آخرشی مشکل خودت نیست دیگرون باید خودشون رو باهات هماهنگ کنن . اگه تو پدر هر چه عشق رو در آوردی تقصیر خودت نیست ! جنس تو اصله ، عالیه ! بی خود نیست به تو می گن آدمکش ! تو دل هر چه دلای عشق دوست رو بردی و کشتی و روش یه لیوان آب طالبی زدی تو رگ !

حالا من جواب این همه مشتاق رو چی بدم ؟ چه جوری برم خیابون ؟ اگه دوستام رو دیدم  خودم رو چه جوری پنهون کنم ؟ اونا می فهمن واسه خاطر خودشون این کار رو می کنم ؟ اگه من با اونا باشم کسی یه نگاه پره شیطنت هم بهشون نمی کنه و دلم نمی خواد دوستام سر خورده بشن ! معرفت رو داری نه خداییش داری ؟

می خوام تو عاشقی یه نفس کش پیدا شه ، نبود ؟

او وقتی این جملات را گفت لحظه ای سکوت کرد  آهسته سرش را میان انگشتان بلند و کشیده اش پنهان کرد . انبوه  موهایش چهره اش را پوشانده بود، شانه هایش آرام می لرزید ، آهسته و با اکراه سرش را بلند کرد در آیینه مقابل خود را دید آهی کشید و باران چشمانش را جارو کرد .

دخترک هر روز در آیینه ی تنهایی می نشست و روز های بی امیدش را آه می کشید !

بچه ها اصلا به چیزی فکر نکردم و این مطلب همین جوری اومد سراغم...

ارسال در تاريخ یکشنبه ٢٢ امرداد ۱۳۸٥ توسط معلوم هنر دوست