يادداشت‌هاي يه آدم معلوم


 



‏* نه اين جوري نمي‌رسم، اين هفته به نامه‌هايي جواب دادم كه تو تاريخ 10/10/84 به دستم رسيده بود. كلي هفته مونده تا نامه‌هاي سال گذشته تموم بشه. هفته‌ي ديگه بازم مجبورم كوتاه‌تر جواب بدم. لطفاً ازم دلخور نشين، مي‌خوام يه كاري كنم تا نامه بيشتر از يه ماه تو نوبت جواب دادن نمونه. حالام اگه مي‌خواين از دستم دلخورشين زنگ بزنين 110 تا يه نفر بياد منو ببره! نه به 220 زنگ بزنين تا دونفر بياد چون ممكنه فراركنم!‏


‏* اي واي چه چيزاي مهمي رو فراموش كردم، هفته‌ي قبل رو مي‌گم. يه تبريك ويژه به تموم استقلالي‌ها بدهكارم.‏
بابا تيم تون كولاك كرد. حالا همه‌ي استقلالي‌ها يه هورا بكشن. اما قرمزا چي كار كنن؟ حالا كه اس‌اس قهرمان شد. اميدوارم توپچي‌هاي سرخپوش جام حذفي رو مال خودشون كنن تا دل پرسپوليسي‌هام شاد بشه.خداييش هروقت تو مسابقات آسيايي غيراز استقلال و پرسپوليس رفتن، تيم‌ها آبروي ايران رو بردن.
همين فولاد رو ببينين چي كار كرده. هي بچه‌ها اين چيزا روكه مي‌گم ربطي به تهراني بودنم نداره يادتون باشه.
اما مهمترين اتفاق ورزشي سال حضور تيم فوتبال ما تو جام جهاني آلمانه، اميدوارم بچه‌ها اون جا كولاك كنن و پرچم سه رنگ‌مون با سربلندي اون‌جا برافراشته بشه.
ما بايد مكزيك و آنگولا رو بزنيم و با پرتغال مساوي كنيم.‏بريم مرحله‌ي بعد. پس جام جهاني فراموش نشه.


* يه فروشگاه بزرگ كت و شلوار نزديك اداره ماست كه خيلي معروفه و قيمتاشم واقعاً زياده. يه روز از جلوش رد مي‌شدم ديدم يه مرد نسبتاً پيري با يه جووني ازش بيرون اومدن. جوون يه دست كت‌وشلوار تو دستشه. داشتم فكر مي‌كردم داماد شده؟ واسه چي گرفته... يه هو پسر تو خيابون اون پيرمرد ـ كه باباش بود ـ رو بغل كرد و بوسيد! شايد واسه شما خيلي خنده‌دار باشه ولي من بغض كردم! آره بغض كردم، از حس قشنگي كه يه پسر مي‌تونه در مقابل محبت يه پدر داشته باشه بغضم گرفت. البته حسم خيلي خوب بود. دلم مي‌خواست به هردوتاشون تبريك بگم كه واسه هم اين قدرخوب هستن.
بعد تعقيب‌شون كردم ببينم ماشين شون چيه، آيا پدر مثلاً يه ماكسيما داره يا نه. اگه خيلي پولدار باشه 200 ـ 300 هزار تومن براش پولي نيست.
اما 100متر جلوتر ديدم پسر كنار يه ماشين خيلي معمولي ايستاد و درش رو باز كرد. احترامم نسبت به پدر بيشتر شد كه با يه زندگي متوسط چنين كاري واسه‌ي پسرش كرده بود.شايد پسرمي‌خواست داماد بشه، آخه يه چيزايي تو انگشتش برق مي‌زد! در هر صورت كت‌وشلوار رو با دل خوش بپوشه.


*  اِ اِ اِ بابا تو كه تازه از راه رسيدي، هنوز چيزي نشده... يعني مي‏‌خواي "غوره نشده مويز" بشي؟ اي ول اي ول. همين خانوم احمدي سرويس هنري‌مون موبايل "بنيامين"رو از دفتر تهيه‌كننده‌ي آلبومش گرفته و بهش زنگ زده تا قرار مصاحبه بذاره. آقا اول از همه گفته شماره‌ي منو از كي گرفتي؟ خانوم احمدي گفته كه فلان جا، آقا بهش برخورده كه اونا نبايد شماره‌ي منو مي‌دادن... در صورتي كه مجله‌ي ما ارتباط خوبي با اون دفتر داره.‏
يه جوري شدم، حس بدي پيدا كردم مثلاً مي‌خواي بگي چي، خيلي معروف شدي؟! آدم وقتي رفتار اين تازه‌واردارو مي‌بينه بعد با يه كسي مث استاد "جمشيد مشايخي" برخورد مي‌كنه، خودش مي‌مونه...
 
* سريال "نرگس" (با بازي پوپك) پخش نمي شه! با اين كه كلي تبليغ‌شو پخش كردن چون گفتن وسطاي سريال جام جهاني پخش مي‌شه و به كار لطمه مي‌خوره. پخش نرگس بعد جام جهاني.


* "كرده‌ام موي سيه را به فراق تو سپيد

                                          تا نگويند كه بالاي سيه رنگي نيست"

 


 پاسخ به نوشته‌هاي شما

 


* همسفر ـ اردبيل


تو مث يه شبنم از روي گلبرگاي گلاي محمدي در يه صبح بهاري افتادي تو صفحه‌ي معلوم و منم اين جا هيچ راهي برام نمي‌مونه جز اين كه بگم: خوش اومدي‏
همسفر غصه‌ها و شادي‌ها...

 

 *محمد بازيگر

کجايی دوست خوبم؟ رفته بودم پيش حميد جبلی خيلی برات سلام رسوند ياد خاطرات گذشته افتاديم و کلی خنديديم.خيلی کم پيدايی حسابی سرت شلوغه آره؟

راستی صفا می کنی ارديبهشت رو می گم  واقعا  طبيعت بهشته خداست .می تونم خواهش کنم که حتما يه سری به وبلاگم بزنی و پيامی بارم بذاری؟  مث هميشه سبز باشی .

 


* خاطره ـ اردبيل


وقتي نوشته‌ات را خوندم حس خوبي پيدا كردم، آفرين خاطره معلومه دعاهاي بچه‌ها كار خودش‌رو كرده و خداجون داره يه جورايي بهت حال مي‌ده. بذار واسه‌‌ي بچه‌ها بگم، بچه‌ها خاطره تصميم جدي گرفته و داره واسه‌ي كنكور مي‌خونه و خدا را شكر حالش خيلي بهتره و ديگه كمتر به گذشته‌ تلخ فكر مي‌كنه. پدرو مادر بزرگش هم خيلي خوشحالن.
ولي خاطره بازم به انرژي مثبت بچه‌هاي معلوم احتياج داره.


* ‌‏M.K‏ ـ ايلام


دوست عزيز، صفحه‌ي معلوم‌رو با صفحه‌ي همراز اشتباه گرفتي. لطفاً نامه‌ت‌رو بفرست چند تا ميز اون طرف‌تر من!


* پشت كنكوري ـ ساری


معلومه بدجوري تصميم گرفتي، ديگه پشت كنكور نموني، آفرين به اين اراده. ولي نذار سروصداي همسايه تورو از درس خوندن بندازه... از دعايي كه فرستادي ممنونم.


* مريم ني لبك ـ رودسر


شعرات خيلي بالاتر از سن و سالته، نگفتي چه رشته‌اي مي‌خوني،‌ ولي باتمومه اينا آفرين. خيلي خوبه آدم از اتفاقات زندگيش درسهاي خوبي بگيره و كلي استفاده ببره، مگه نگفتي خدا يه داداش بهت داده، مگه اين بده؟ خدا همه‌ي داداش‌ها رو واسه آبجي‌هاشون نگه داره!


   *  ‏TOXIC‏ ـ تهران


بچه‌ها ‏TOXIC‏ پيشنهاد داده اگه تونستين كتاب "آيين زندگي" ديل كارنگي رو بخونين، كتاب جالبيه.پس واسه آبجي خواستگار اومده، ان‌شاا... واسه تو.


* عاشق بي معشوق ـ تهران


از اين كه اوضاع داره بروفق مرادت مي چرخه خوشحالم، نگران سربازي نباش كه واسه پسرا خيلي خوبه و محكم و مرد مي شن.


* جنتلمن ـ خورموج


بابا خيلي جنتلمني، كلاست منو كشته، دوتا قلب برام فرستادي كه يكيش مجهوله و يكيش مخلص، خب بايد بگم دمت گرم و ممنون.


* سوگند ـ ماهشهر


وقتي داشتم نامه‌ت‌رو مي‌خوندم، محمد اصفهاني تو گوشم مي‌خوند و وقتي نامه تموم شد بازم مي‌خونه: " تواگه پرنده باشي/ چشاي من آسمونه/ راز پركشيدنت رو/ كسي جز من نمي‌دونه/..."
واقعاً نمي‌دونم چي بگم، بدجوري حالم از حال عليرضا گرفته شد،خدا خودش به او و خونواده‌تون رحم كنه و اميدوارم هرچي زودتر خوب بشه. امون از مريضي‌هايي كه معلوم نيست چيه، واقعاً متأسفم.
يه نوشته‌ي ديگه‌م ازت خوندم، صحبت‌هايي درباره‌ي ما و خدا، خيلي باهات موافقم ولي بازم حواسم مي‌ره طرف عليرضا،راستي حالا حالش چه طوره؟


* دانيل استيل ـ چالوس


دانيل، نوشته‌ات پراز حرفاي مهم بود، ولي بعضي از سؤالاي تو واسه منم بي‌جواب مونده، منم موقع دبيرستان سر بعضي از چيزا با معلم بينش اسلامي‌مون بحث مي‌كردم.
حكايت تو و من حكايت اون شعر مولاناست: "از كجا آمده‌ام، آمدنم بهر چه بود..." گاه بشر به يك سري سؤالات فلسفي برمي‌خوره كه بايد بره دنبالش... راستي تولدت مبارك، البته با تأخير چندماهه. واسه هدفي كه گفتي فعلاً نظري ندارم ولي خودت حتماً مي‌توني پيدا كني تو دانيل استيل هستي، فراموش نكني.‏


‏*‏K‏ عاشق ـ رشت


آدم وقتي بره سر اجاق گاز و به غذا ناخنك بزنه، بايدم دهنش بسوزه خوبه حالا خودت آتش نشاني، نتونستي خودت رو خاموش كني؟


عليرضا مهدي‌پور ـ ني‌ريز


بابا دكتر "چه خبر؟" اگه مي‌خواي اون فاميل هي چه خبر نگه خودت تا مي‌توني بهش چه خبر بگو! واسه‌ي كشف من خيلي نزديك شدي آفرين، پس من يكي از كسايي هستم كه اسم شون تو صفحه 3مجله اومده؟ بابا دكتر خيلي با هوشي...


* جوهي چاولا ـ گنبدكاووس


"الكساندر دوما گفت": يگانه تسكين دهنده‌ي آرزوهاي طلايي دو چيز است: صبر و اميد!" اين رو تو برام نوشتي. اميدوارم بهش اعتقاد داشته باشي. پس صبر كن و اميدوار باش. اينم بگم كه حس خوبي ندارم، جوهي تو خودت بايد قدري استقلال فكري هم داشته باشي، نه؟از بابت گل، پر پرنده و قاصدك بي‌نهايت ممنون.


* ستاره آبي ـ برد سكن


عجب حرصي خوردم، ستاره چرا تو كلاس دانشگاه كم آوردي؟ بايد محكم مي‌رفتي جلوي همكلاسيت و حسابي حالش رو جا مي‌آوردي تا ديگه پرروبازي در نياره. چه جوري از انگشتر يادگاري خودت گذشتي؟ راستي من اون برنامه‌رو گوش ندادم ولي مجريش‌رو مي‌شناسم، تو اينترنت كاراش‌رو ديدم.


* شب باراني ـ مشهد


عجب اسم قشنگي برا خودت انتخاب كردي، سه تا نامه ازت خوندم. بذار اول بگم كه خوش اومدي، اگه مي‌ري حرم همه‌ي بچه‌هاي صفحه‌رو دعا كن. از اين كه شاگرد زرنگي هستي خوشحالم. بازم برام بنويس. اينم فال حافظ تو: "صبا اگر گذري افتدت به كشور دوست/ بيار نفخه‌اي از گيسوي معنبر دوست/...


* پوپو ـ شهر بابك


گفتي چندتا از كتاباي شاملو رو بهت معرفي كنم، چشم. "قطعنامه"، "هواي تازه"، "ابراهيم در آتش"، "مرثيه خاك" و... انتشارات مرواريد كتاباي شاملورو چاپ مي‌كنه. موفق باشي.


* مطهره شوتي ـ گرگان


بابا دروازه‌بان، خيلي‌گلي، يعني از بس گل خوردي شكل گل شدي! خانوما "شادي مهيني" و "شبنم آزمون" مربياي مطهره، لطفاً هواشو داشته باشين. همين طور دوستاي مطهره كه يكيش خودش اسمش مطهره‌س و ديگري پريسا. تيم هميشه قهرمان كيه؟ كيه؟ "متحده"، "متحده"! هميشه قهرمان باشين.‏


‏* 2020 ـ ‏Moste Fa - green‏ ـ قم‏


خيلي شرمنده‌م كردي مصطفي، گفتي من ارزش اين‌رو دارم كه برام نامه بنويسي! از اين بابت كلي ازت ممنونم و از اين كه گاهي يادداشت‌هام باروني مي‌شه ببخش.


* غريبه ـ مشهد


يه شعر از بابا طاهر نوشتي و اشاره كردي كه در گورستان كله‌اي با خاك مي‌گفت كه اين دنيا به چيزي نمي‌ارزه! هميشه آدم مختصر و مفيدي هستي؟ نامه‌هات رو به همه رسوندم. مجهول، دلشوخي، هرچه...، خلوت‌انس و خنده جام!


* رضا ـ جهرم


واسه "ساحل از ناكجا آباد" نوشتي كه قدر مادرش‌رو بدونه، رضا مگه مي‌شه بچه‌ها قدر مامان شون‌رو ندونن؟ بذار خودم با شرمندگي بگم آره،‌خيلي از ماها قدر مامانامون‌رو نمي‌دونيم وواي برما...


* تينا‌‏Calmـ رامشير


اگه اين قدر به ماهشهر نزديكين و دوست داري سوگند رو پيدا كني، پس چرا معطلي يعني تو شهر ماهشهر يه تينا و سوگند پيدا نمي‌شه؟ واسه لواشك ممنونم، خوشمزه بود.


* مينو ـ رامشير


"يادش به خير بچگيا/ تاتي و گرگم به هوا/ يادش به خير خنديدن و/ قهر كردن و بعد آشتيا/ اما حالا همه‌ش غمه/ داشتن و شاديا كمه/ به جاي آشتي كردنا/ قهرها و غصه با همه/..."
آفرين مينو شعر قشنگي سرودي و كلي حرفاي قشنگ زدي. تو حتماً بايد امسال موفق بشي. يه چيز بگم/ من تو اون پاساژ ماهشهر كه گفتي رفتم و گشت زدم و خريد كردم، هنوز اون ورودي عجيب پاساژ يادمه، دروازه‌ي آهني‌رو مي‌گم.


* صنوبر ـ آمل


مي‌تونم ازت يه خواهشي كنم؟ از اين به بعد وقتي برام مي‌نويسي تو كاغذاي دفتر بنويس نه دفترچه و خداييش قدري فاصله بذار تا بتونم راحت نوشته‌هات رو بخونم. 27 صفحه روي كاغذ دفترچه نوشتي، اونم همه خط، ولي باتموم اينا برات خيلي دعا مي كنم صنوبر راستي صنوبر براي پشت خونه تون كه حالا ديگه سبز شده سلام برسون، خداحافظ‌ تو باشه.


‏Man* ‎‏ ـ تهران


متأسفم كه با يه خودروي ملي تصادف كردي، اميدوارم خوب شده باشي. چيزاي قشنگي برام نوشتي. يه تيكه‌اش رو مي‌نويسم "... خوبي دليل جاودانگي تو خواهد شد، دوست بدار نه براي آنكه دوستت بدارند تو به پاس زيبايي عشق، عشق بورز!" شاعر آن سه شعر را هم نمي‌دونم ولي بازم برام بنويس. بابت اون نامه‌ي قايقي هم ناراحت نشدم و منتظر چنين نامه‌اي بودم. البته بعداز خوندن جواب، ولي تو زودتر اين كاررو كردي و شرمندگي برام گذاشتي.


* سحر ـ شهرضا


"اگر قرار بود توي دنيا جاي چيزي باشم، دوست داشتم جاي اشك‌رو صورت تو باشم تا از چشمات متولد بشم، روپلكات جون بگيرم، روگونه‌‌هات جاري بشم..."قطعه ادبي قشنگي نوشتي،OK‏. سحر از تموم كسايي كه آدرس خواستي يه آدم پيدا نشد آدرس درست مسجد رو بهت بده تا اين همه زحمت بيهوده نكشي؟ بايد عكس استاد بي‌سواد دانشگاه رو قاب كني بزني به ديوار كلاس تا همه بدونن كه چيزي حاليش نيست. اميدوارم حداقل نمره‌ت‌رو كامل گرفته باشي.‏


‏* شاپرك سرخ 33 ـ سرخه


‏"شما شخصي هستي كه من به آن فكر مي‌كنم" اين معني اون جمله‌ي انگليسي بود كه به عنوان تكليف دادي تا زبانم خوب بشه و منم خيلي زحمت كشيدم و از خانم "زكالوند" پرسيدم و جواب دادم، اي ول به خودم نه؟ وقتي به حرم امام رضا(ع) رفتي و واسه دوست و آشنا دعا كردي، منو و بچه‌هاي معلوم كجا بوديم؟ تو سفرنامه‌اي كه نوشتي ما نبوديم... شعرات به لحاظ معنوي خوب هستن ولي بايد بيشتر اصول و چارچوب شعري‌رو رعايت كني. شاپرك عمرت دراز باد.‏


‏* نرسيس في ‏GO‏ ـ بشرويه‏


‏"سلام بچه‌ها، من نرسيس في ‏GO‏ 19ساله هستم، خيلي هم عقده‌ي پيام دارم! تورو خدا هركدوم يه پيامي، حرفي، چيزي بفرستيد تا بيشتر از اين عقده‌اي نشدم..."‏
خب دلت خنك شد؟ پيامت رو نوشتم، حالا انتظار داري سيل پيام‌ها به سوي تو سرازير بشه نه؟ خب باهوش چه جوري بايد اين پيام‌ها رو به تو رسوند؟ انتظار نداري كه يه ويژه‌نامه در بياريم به نام: " ويژه‌ي نرسيس فيGO‏"! يه چيز ديگه تو جام جهاني تيم تون رو (پرتغال) سوسك مي‌كنيم، حالا ببين از تو هم كاري بر نمي‌آد!‏


Vahid - lovelg*‎‏ ـ اهواز‏


نامه‌ت رو تو نيمه‌ي ارديبهشت خوندم در حالي كه مي‌خواستي20اسفند يه كار بزرگ بكنيم. البته بگم اون امكان وجود نداره.‏
اولاً كه نمي‌دونم ‏IDبچه‌ها چيه تازه‌م بدونم كه نمي‌شه تو مجله بنويسم. اون طرح تو فعلاً به عنوان يه پروژه بره تو بايگاني تا سال 2200 شايدم بيشتر! ديگه‌م منو تهديد نكن، نقاشيت‌رو مي‌چاپم اونم تو صفحه مشكي، صفحه رنگي نداريم! حالا جرأت داري نامه نده...‏


‏* ارغوان 2006 ـ سرخه‏


سفرنامه‌ي مشهدت رو خوندم، ببينم تو با شاپرك رفته بودي؟ دوتايي تون ولادت امام رضا(ع)‌رو اون جا بودين اما اشاره‌اي به هم نداشتين، يه خورده مخم هنگ كرده... بابا دمت گرم كه به ياد منو تموم بچه‌هاي معلوم بودي، خدا قسمت تموم بچه‌ها كنه كه با هم بريم مشهد! از پارچه ي سبزي كه فرستادي ممنونم، سبزباشي.‏


Javad.zorro‏ ـ اشكنان


ما كه دوستاي قديمي‌رو فراموش نكرديم، دوستان كم مارو تحويل مي‌گيرن وگرنه ما كجا و بي‌وفايي. به قول شاعر كه مي‌‌گه: "اگر ديدي جواني بر درختي تكيه كرده"/ دلش حتماً گرفته خدا صبرش بده! اينم يه فال توپ واسه تو، اجازه بده برم سراغ حافظم:‏
‏"اي خسرو خوبان نظري سوي گدا كن/ رحمي به من سوخته‌ي بي‌سر و پا كن..."‏


* هيوا 315 ـ آباده


وقتي مي‌خواستي با پاييز خداحافظي كني،حس غريبي داشتي! ناقلا چي شده؟
شعر "دوكاج" رونوشتي، واقعاً قشنگ بود. اما در مورد حسي كه گفتي، باهات هم‌عقيده‌ام، گاهي منم به اون حس مي‌رسم. ولي گاهي بعدتر دوباره حالم سرجاش مي‌آد؛ هيوا دنيا دلايل زيادي داره كه آدم دوستش داشته باشه، نه؟ نامه‌ي دوم تو: اجازه دارم ساده، ساده، ساده... بمونم؟ واسه كلاس زبان، خيلي گرون مي‌گيري!‏


‏* نازنين ـ آباده


دونامه ازت دارم، اول بخونم. يه نامه‌ت رو خوندم، جوكات رو واسه همكارا تعريف كردم و خنديديم.اون قعطه‌ي ادبي توپ بود ولي ديگه چيزي نمي‌تونم بگم. فقط يه آفرين بهت مي‌گم! متني‌رو كه واسه تولدم نوشتي چاپ نمي‌كنم چون ديگه خيلي دير شده ولي به عنوان هديه قبول كردم و ممنونم. حالا نامه‌ي بعد. صفحه كاغذرو خيلي قشنگ درست كردي، بابا هنرمند خيلي كلاس گذاشتي. ببين نازنين، اگرم حرف‌شون دروغه فعلاً بذار يه صفايي بكنن تا بعد، البته من يه جورايي باورشون دارم...‏


* منيره ـ تبريز‏


تو يه پاكت چندتا نامه اومده كه راستش اصلاً معلوم نيست كدوم مال كيه، آخه خط همه شون يكيه. ممكنه از اين به بعد قدري واضح‌تر و منظم‌تر بنويسين تا منم بتونم راحت جواب بدم؟ به بيتا، زري، نوشين و مينا خيلي سلام برسون و بگو پيداتون نيست. البته درست و حسابي پيدا شون نيست. نكنه همه‌تون با هم روزه‌ي معلوم گرفتين؟

ارسال در تاريخ شنبه ۱٦ اردیبهشت ۱۳۸٥ توسط معلوم هنر دوست