دزدگير خر ملانصرالدين

خدايا كسي نيست منو از دست اين آدم خر نشناس راحت كنه ؟ به كي بگم ؟ شما بگين دردم رو به كي بگم ؟  دلم مي خواد يه هفته عر عر بزنم و گريه كنم ، يه گوش شنوا پيدا نمي شه؟

حتما مي پرسين چه مرگم شده ديگه درسته ؟  باشه الان مي گم .

 بعد اون سفرمون به جاده چالوس و رودخونه ي كرج، پير مرد با ديدن ماشين هاي آخرين سيستم بد جوري دلش ماشين مدل بالا خواست اما اون كه پول ماشين رو كه نداره . يه هو سلول هاي خاكستريش يه برنامه ديگه براش ريخت و اون اين كه لااقل يه دزد گير خوب رو من نصب كنه !

حالا كه من با هاتون حرف مي زنم  يه دزد گير توپ روم نصبه اگه دور برم يه مگسم بياد ملا مي فهمه . تا اينجاش كه بد نيست بدبختي من از جايي شروع مي شه كه ملا هر ده دقيقه يه بار دكمه اش رو مي زنه تا ببينه من هستم يا منو دزديدن  و من بدون اينكه بخوام دزد گيرم صداش بلند مي شه اونم چه صدايي . ملا يه نمه پز مي ده كه رو خرم دزد گير نصبه تا به اون حس چشم همچشمي اش هم احترام گذاشته باشه !  اگه بريم بيرون منو يه جا پارك مي كنه - يعني منو مي بنده به جايي- و ازم دور مي شه و هي دكمه رو مي زنه تا صدام در بياد  . مردم بيكار هم هي كيف مي كنن كه نگو .

 وقتي صداي دزد گير بلند مي شه تموم چارستون تنم مي لرزه .

اينا همش ....واي ...واي ...    صداش رو مي شنوين ؟....خدايا كمكم كن .... ديگه نمي تونم بنويسم..... اي ملانصرالدين........

ارسال در تاريخ پنجشنبه ٦ مهر ۱۳۸٥ توسط معلوم هنر دوست