همین جوری دلم خواست یه غزل از حافظ رو انتخاب کنم و بذارم این جا نمی دونم چی شد که این غزل اومد!

بـه تیغم گر کشد دستش نگیرم
وگر تیرم زند مـنـت پذیرم
کـمان ابرویت را گو بزن تیر
کـه پیش دست و بازویت بمیرم
غـم گیتی گر از پایم درآرد
بـجز ساغر که باشد دستگیرم
برآی ای آفـتاب صـبـح امید
که در دست شب هجران اسیرم
بـه فریادم رس ای پیر خرابات
بـه یک جرعه جوانم کن که پیرم
به گیسوی تو خوردم دوش سوگند
کـه مـن از پای تو سر بر نگیرم
بـسوز این خرقه تقوا تو حافـظ
کـه گر آتش شوم در وی نگیرم

ارسال در تاريخ یکشنبه ٢۳ مهر ۱۳۸٥ توسط معلوم هنر دوست