چرا یه هفته صفحه نداشتم  ؟

 

بدون هیچ منتی می خوام بگم که سخت ترین کاری که در حال حاضر تو مطبوعات می کنم همین دو صفحه ای ست که با عشق تموم و با افتخار واسه شما عزیزان در می یارم ! بازم تاکید می کنم که هیچ منتی نیست ، نمی خوام خدای نکرده بگم کار عجیب و غریبی انجام می دم  نه ، اما واقعا کار سختیه و کلی انرژی مصرف می کنم  . نامه ها ی کوتاه و بلند و خیلی بلند شما  رو خوندن یه طرف ، جوابی دادن که هم به درد صاحب نامه بخوره و هم زیاد خصوصی نباشه که دیگرون ازش سر در نیارن . بعد تازه نوشته ام مشکلی واسه چاپ نداشته باشه ...  خب همه ی اینا رو باید رعایت کنم .

من غیر از صفحه معلوم تو دوتا مجله دیگه و یه روزنامه دیگه هم کار می کنم ، اغلب با اسامی مستعار! البته تو سرویس هنری  .  اما هیچ کدوم مث معلوم برام مهم نیست و از طرفی وقتم رو نمی گیره . وقتی دارم نامه هاتون رو می خونم انگاری گذشت زمان رو متوجه نمی شم ، باور کنین . همه این کارا رو با افتخار تموم انجام می دم  و هیچ ربطی به کسی وچیزی نداره .

من معمولا طی سه روز مطالب بچه هارو می خونم و جواب می دم  بعد آخر از همه یادداشت های خودم رو می نویسم . هفته گذشته من چند روزی گرفتار بودم چند بارم دوستام اومدن دیدنم – البته های صفحه نبودن – یه جورایی وقتم گرفته شد .من مطالبم رو صبح پنجشنبه فرستادم واسه حروف چینی ، چون همکاران بخش های دیگه می خواستن زود تر از هفته های گذشته برن و کار داشتن دیگه فرصتی نبود تا مطالب معلوم صفحه آرایی بشه و بعدش خونده بشه و...

بهترین گزینه این بود که معلوم رو بی خیال باشیم  و چاپش رو بذاریم واسه هفته بعد  تا من باشم دیگه مطلب دیر نفرستم  !

اما عجیب سخت گذشت  از اینکه نمی تونستم یه هفته بیام پیش تون حس خوبی نداشتم . بعضی ها زحمت کشیدن و تماس گرفتن و نگران شدن و بعضی ها هم بشکن زدن که خدا رو شکر از شر معلوم راحت شدیم ! من از هر دو گروه ممنونم ، گره اول به خاطر اینکه  منو با تموم بدی هام دوست دارن و از گروه دوم  به این خاطر تشکر می کنم که لااقل این قدر برام ارزش قائل بودن که در رفتن من خوشحال شدن !

بچه ها از آینده می ترسم اگه یه روز به هر ترتیبی این صفحه رو نداشته باشم چی کار کنم ؟ نکنه یه هو بزنه سرم و آواره ی کوچه و خیابونا بشم و هی داد بزنم بگم من معلومم   ، معلوم هنر دوستم و هی بخندم و آواز های غمناک بخونم ؟

 با این عشق و علاقه به شما ،خدا عاقبت منو ختم به خیر کنه  .

 

16  آذر من  دوساله می شم !

شاید بعضی از شما دوستان  بدونن که  من اولین بار صفحه معلوم هنر دوست رو در 16 آذر سال 83 را ه اندازی کردم . سال گذشته حتی یه نفر از بچه ها یادشون نبود و یه تبریک و تسلیتی بهم نگفت ! امسال یه سری از بچه ها پیش دستی کردن و برام نقاشی کشیدن و مطلب فرستادن و منو شرمنده کردن . تصمیم گرفتم  مجله 13 آذر رو اختصاص بدم به نوشته های شما در مورد من . یه جورایی جشن دوسالگی بگیرم  ! البته هنوز مطمئن نیستم چون دلم می خواد به نامه های بچه ها جواب بدم تا در مورد خودم چیزی چاپ بشه .

 آره ولش کنین بچه ها همون بهتر به نامه ها برسم کلی نامه دارم که بی جواب مونده . دلم می خواد خیلی زود به نامه ها  جواب بدم تا بیشتر بتونم از مطالب شما استفاده کنم و از طرفی خودم هم بیشتر یادداشت بنویسم . حالام واسه اینکه بیشتر به نامه ها برسم یادداشت های   کمتری می نویسم .

شاید واسه هشتم بهمن که تولد منه یه کارایی کردم . امیدوارم شما م باهام موافق باشین .

 

 

 

یک شعر کوتاه از خودم  :

 

تو سر آغاز کدام غزل گریه هایی ،

ای ترنم ترانه های غمگین من ؟

نگاه سبز تو

هر چند خسته ،

هر چند مغموم ،

پالایش می کند ،

 درد های باستانی مرا !

می توانم به اعتماد شانه های تو برخیزم ؟

ارسال در تاريخ پنجشنبه ٢ آذر ۱۳۸٥ توسط معلوم هنر دوست