سلام به شما خوبان

 

 

شب یلدا شده ، تو خونواده ی ما بعد شب عید این شب مهمترین شب سال محسوب می شه . همه دوست دارن بیان خونه ی ما تا تو جمع ما باشن . آخه واقعا یه صفایی داره پدر و مادرم یه جورایی بزرگ خونواده هستن از طرفی منم هستم که بخوام براشون حافظ بخونم  ، خلاصه خیلی صاف داره .

من تو این شب" شاهنامه" خونی می کنم و گاهی اشعار" نسیم شمال" رو هم می خونم ! خلاصه جاتون از همین حالا خالی حتما بیادتون هستم . امشب خونه مون چیزی حدود 35 نفر مهمون هستن و من تو فرصتی گفتم اول بیام و بهتون بگم که امشب خیلی بیادتون هستم ، شمام بیاد همه ی بچه ها باشین .

اما یه فال عمومی واسه همه ی بچه ها ، بذارین اول حمد و سوره بخونم و حافظ رو به خانمش" شاخ نبات" قسمش بدم بعدش نیت  کنم…

 

 

می‌سوزم از فراقت روی از جفا بگردان

هجران بلای ما شد يا رب بلا بگردان

مه جلوه می‌نمايد بر سبز خنگ گردون

مر غول را برافشان يعنی به رغم سنبل

گرد چمن بخوری همچون صبا بگردان

يغمای عقل و دين را بيرون خرام سرمست

در سر کلاه بشکن  در بر قبا بگردان

 

ای نور چشم مستان  در عين انتظارم

چنگ حزين و جامی  ، بنواز يا بگردان

دوران همی‌نويسد ، بر عارضش خطی خوش

يا رب نوشته  ی بد  ، از يار ما بگردان

 

 

حافظ ز خوبرويان ، بختت جز اين قدر نيست

گر نيستت رضايی  ،حکم قضا بگردان

 

اینم یه شعر کوتاه که تازه گفتم ، تقد یم به دلای امیدوار شما:

 

می خواهم در همین شب یلدا،    

دیوان غصه هایم را پاره کنم

و به انتظار سحر ،

در قاب پنجره

ستاره ها را به جشن سپیده دعوت کنم

و هی  غزل  غزل  حافظ  بخوانم :  

 

" بیا تا گل بر افشانیم و می در ساغر اندازیم

فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو در اندازیم ...!

 

خونواده ی" ناصر عبداللهی" چه شب يلدای تلخی خواهند داشت ! واقعا سخته ، خدا به خونواده و به خصوص به بچه هاش صبوری بده …

ارسال در تاريخ پنجشنبه ۳٠ آذر ۱۳۸٥ توسط معلوم هنر دوست