بچه ها جای همه تون خالی اصفهان بیاد همه تون بودم باور کنین . ببخشین  ، وقتی اومدم جشنواره موسیقی بود و باید می رفتم جشنواره . حالام هر روز می رم بعد جشنواره تئاترشروع می شه . خلاصه سرم شلوغ بود اگه دیر آپ کردم ببخشین . هر چند شاید زیادم فرقی نمی کنه ! آپ کردن و نکردن رو می گم ! قول داده بودم از خاطرات خر ملانصرالدین بنویسم همین کار رو کردم .

 

 

خاطرات خر ملانصرالدین    

                                                          

دور از جون همه ی شما چن وقتیه بد جوری از خر بودنم خسته شدم ! دیگه امیدی واسه زندگی ندارم ، قاط زدم ، دلم می خواد   برم یه گوشه ای جایی تو تاریکی های طویله و با غصه هام تنها گریه کنم و  بمیرم !

آخه اینم شد زندگی ؟ پس امید کجاست ؟ عشق کو ؟ چرا سراغ این دل خرکی من نمی یاد ؟ مگه من تو زندگی چندین و چند ساله ام خر بدی بودم ؟  هر چی ملا گفت گفتم چشم ، هر باری روم گذاشت کشیدم و آخ نگفتم . حتی وقتی این  دزد گیر پر سر و صدا رو روم نصب کردی اعتراضی نکردم ! اما اینه جواب محبت های من ؟  جواب صبوری هام ؟

شاید درست نباشه ما خرا به آسمون نگاه کنیم و به خدا چیزی بگیم و ازش گله بکنیم ولی مگه غیر خدا کسی رو داریم ؟ اگه حرف زدن با خدا عیبه پس چرا ما رو درست کرده ؟

خدا جون دیگه کاری به این ندارم که چرا منو خر آفریدی ، چون کاری از کسی بر نمی یاد و حالا دیگه باهاش مشکلی ندارم ، ولی ای کاش من یه خر ببخشین نفهم بودم ! خری مث خرای دیگه که خر متولد می شن خرانه زندگی می کنن و خرانه هم می میرن ! اما من یه جور دیگه ام ، شعورم خری نیست و یه نمه بیشتر می فهمم ! البته زیاد درس نخوندم ،خیلی کم  . روزنامه های باطله رو خوندم و مجله های جوانانی که ملا برا خودش می خرید تا ببینه در مورد خودش و من چیزی نوشته رو می خوندم اما همین یه ذره سواد کافی بود تا توقع منو تو زندگی بیشتر کنه .

دنبال اینم که  با دیدن یه خر خانوم خوشگل یه هو دلم هری بریزه کف دست و پام ، قلب خری ام عاشق بشه و دوباره یه بار دیگه طعم عشق رو بچشم . دلم می خواد یه موبایل توپ داشته باشم هر روز هر وقت دلم می خواد براش اس ام اس بفرستم و حرفای قشنگ بزنم یا براش جوکای خنده دار بنویسم !

همین کامپیوتر چیه که نباید من تو طویله ام داشته باشم ؟ اگه یه سیستم داشتم می تونستم با دوستام چت کنم به خصوص با خر" بابا بزرگ بچه مثبت" که ازم دوره .

می تونستم  برم تو سایت های خری و کلی حرفای قشنگ یاد بگیرم اما همه ی اینا یه آرزوی دور و دازه ، یه رویای دست نیافتنی .  حتی می تونستم یه وبلاگ خری درست کنم تا جای بشه واسه خرای دلتنگ !

خدایا داره بغضم می گیره دیگه نمی تونم ادامه بدم باید برم تو طویله و سرم رو بذار رو دیوار وشاهد ریختن قطرات اشکم از چشای درشتم باشم .

زندگی بدون امید، ما خرا رو از پا در می یاره وای به حال شما !

نمی تونم ادامه بدم ...

 

  

ارسال در تاريخ جمعه ۱٥ دی ۱۳۸٥ توسط معلوم هنر دوست