چند یادداشت کوتاه  

انتظار نداشتم

انتظار نداشتم این قدر از جواب دادن به نوشته های خودتون استقبال کنین . سعی می کنم هر از چند گاهی این کا رو تکرار کنم . البته اگه حرفی برا گفتن داشته باشم .

بعضی از بچه ها از دوستان تازه ی ما هستن که همین جا با ما دوست شدن ، اگه می خوان تو جمع بچه های مجله باشن باید برام نامه بدن تا بتونم به بقیه بچه ها معرفی شون کنم . شاید بعضی ها ندونن که بچه های اینترنت تنها بخشی از دوستای ما هستن و اکثر بچه ها خبر ندارن که ما این جا هم دور هم هستیم ! به دلایلی هم نمی تونم  آدرس وبلاگم رو به بچه ها بگم حتی ایمیل یا آی دی مو ! خب دیگه یه دلایلی داره که نمی تونم بگم ...

با تموم اینا به این دوستی ها می بالم و سخت بهش افتخار می کنم . از همه تون ممنونم بچه ها به خاطر تموم خوبی هاتون.

 امام حسین (ع) و مسلمانی ما

چند سالی ست تو محرم  وقتی  خیابون و کوچه ها رو  می بینم حس و حال خوبی پیدا نمی کنم ! چرا ما مردم همیشه تموم اتفاقات تاریخی و مذهبی رو یه  جورایی تعبیرش می کنیم تا دلیلی باشه برای خودخواهی های خودمون؟!

واقعا امام حسین (ع) با یارانش شهید شدن تا مثلا منو تو این ایام یه هیات  درست کنیم و توش چلوکباب ، جوجه ، برگ ووو بدیم ؟ در حالی که پولش رو از هزار راه خلاف در آوردیم ؟ یا تو کوچه ای تکیه درست کنیم و آسایش و آرامش مردم رو بگیریم که چی واسه آقا عزاداری می  کنیم ؟ میلیون ها تومن خرج غذا و ریخت و پاش بشه در حالی که تو همون کوچه یه خونواده واسه این که پول ندارن بیمارستان برن  بچه شون در حال مرگ باشه ؟ یکی پول دانشگاه بچه شو نداره بده ؟ یکی پول دیالیز کردن دختر و پسرش رو نداشته باشه ؟

می دونین بچه ها حالم بد می شه نمی تونم  قبول کنم که امام دلش از دست مسلمونی ما خون نباشه ! بدبختی اون جاست که تو تهران مساجد خالیه و ملت بیشتر سراغ همین تکایا می رن در صورتی که باید تموم این اتفاقات تو مساجد باشه .

البته هستن کسایی که از ته دلشون این کارا رو می کنن اما متاسفانه  این جور آدما کمترن . اینا می دونن که باید  به تعالیم امام فکر کنن بعد به چیزای دیگه .

ما به جای اندیشه کردن به قیام عاشورا تنها به سطح این واقعه توجه می کنیم .

اون عشق چه عشقی بود که یه نفر همه ی زندگی شو به خاطرش می ده و با این که می دونست خواده اش اسیر می شن اما  بازم رو حرف خودش موند و مبارزه کرد .

 آی قربون معرفت اون آقا برم که برا ی  رسوندن  جرعه ای آب به برادر زاده هاش، دو دستش رو داد و به خاک و خون  غلتید ...

امیدوارم  شعور دینی ما به جای برسه که تعلقات دست و پا گیر رو کنار بذاریم و به ریشه های دینی خودمون برسیم . ریشه هایی که ما رو با خونواده ی محمد (ص) و آل رسول پیوند بده .

امید وارم سالار شهیدان عالم از ما شیعیانش راضی باشه .

 

تولد من و غصه های قدیمی

 چند روز دیگه ( هشتم بهمن ) تولدم می شه و از حالا حالم خوب نیست ! طبق معمول هر سال غصه های دنیا می یاد رو دلم می شینه ! هی باید بگم تو چه غلطی کردی ؟ چقد ر به ایده آل های خودت رسیدی و از این جور حرفا .

تو همون روز می خوام دوباره وبلاگ رو آپ کنم با نوشته های شما  . بعد بیشتر در موردش حرف می زنیم .

سعید شجاعی و کافی شاپ

یادتونه چند هفته پیش تو یاداشتای مجله از برادر  آقای هنر

 (  مجید شجاعی ) و برادر زاده اش رضا  نوشته بودم  که تو تهران یه جا برنامه داشتن و چه اتفاق خنده داری افتاد ؟  گفتم که برادرش سعید خواننده اس و یه آلبوم داره به نام " کافی شاپ " . می خوام وبلاگ آقا سعید رو  بهتون معرفی کنم تا اگه دوست داشتین برین کاراش رو گوش کنین . آهنگساز و تنظیم کننده کارا هم برادر زاده ی دیگه آقای هنره و سعید هم ترانه هاش رو گفته و هم خونده .

حالام انگاری  در تدارک کار دومشه . خب دیگه بقیه رو تو وبلاگش بخونین .

 http://saedshojae-iranmusic.blogfa.com/

ارسال در تاريخ پنجشنبه ٥ بهمن ۱۳۸٥ توسط معلوم هنر دوست