سلام به دوستای سبز من

 

اومدم تا چیزایی براتون بنویسم اما بدون هیچ پیش زمینه و نمی دونم تو چه وادی برم .

 بچه ها موافقین تو همین ویژه نامه عید خودم رو لو بدم بعد فرارکنم  برم خارج ؟ چرا خارج  ؟خب می ترسم دیگه ، شاید بخواین بیان منو به باد کتک بگیرین ! واسه چی ؟ واسه چی نداره که همین جوری واسه خنده مگه کتک زدن آدمی که یه مدتی معلوم نامعلوم بود و بعدش  یهو معلوم معلوم می شه عیبی داره ؟

نه نه شما کتکم نمی زنین این قدر بچه های با معرفتی هستین که نگو . ولی اگه بشه یه وقتی همه ی بچه ها یه جا جمع بشیم چی می شه ، وای چه آرزوی بزرگی . مثلا اعلام کنیم همه تو فلان تاریخ بیان فلان سالن و منو مجهول هم باشیم البته به طور ناشناس تو جمعیت باشیم و همه تون رو از نزدیک ببینیم . شما برین بالای صحنه سخنرانی کنین و آخرش شام و ناهار هم بخوریم !

چرا شام و ناهار ؟ خب مهمه دیگه اگه شام وناهار نخورین نمی گین اینا کی بودن ما این همه راه اومدیم بدون خوردن غذا ما  رو  فرستادن ؟

 ولی چه آرزوی بزرگی و گمون نکنم یه روز به واقعیت منجر بشه . ولی خب در حد یه آرزو می شه بهش فکر کرد تا خدا چی بخواد .

آقای هنر باهام مصاحبه کرد یه جوری بود برام ، آقای شجاعی  انگاری داشت با یه هنرمند مصاحبه می کرد! گاهی خیلی جدی می شد و منم فکر می کردم منم عددی هستم جالب بود . حرفای خوبی زدیم و فکر کنم با این مصاحبه بیشتر منو بشناسین . مجله جوانان ویزه نامه نوروزی روفراموش نکنین . البته نه به خاطر مصاحبه با من کلا گفتم ، حتما چیزای خوب و خوندنی براتون در نظر گرفتن .

راستی بچه ها یادتونه قبلا براتون نوشتم شبای جمعه ساعت 10 شب همه مون دقایقی به هم فکر کنیم و با دعا کردن واسه هم امواج مثبت بفرستیم ؟ بعضی از شما ها رو تو شبای جمعه نمی بینم یادتون می ره یا اصلا براتون مهم نیست ؟ گفته بودم این کار خوب رو همش داشته باشیم . من که تا آخر عمر شبای جمعه به یاد همه تون هستم و همش واسه تون دعا می کنم .

خیلی قشنگه یه روز تو هفته همه مون دقایقی رو به هم فکر کنیم ، وقتی حس می کنی  حالا همه دارن به دوستای ندیده شون فکر می کنن و براشون آرزوی سلامتی و سعادت دارن ، چه حس قشنگی ایجاد می شه .

سعی کنین یادتون نره و این اتفاق قشنگ رو واسه خودمون حفظ کنیم چه معلوم تو مجله باشه و چه نباشه .

 

 

ارسال در تاريخ جمعه ۱۱ اسفند ۱۳۸٥ توسط معلوم هنر دوست