هوای حوا

دل من يه روز به دريا زد و رفت


پشت پا به رسم دنيا زد و رفت


پاشنهء كفش فرارو ور كشيد


آستين همت رو بالا زد و رفت


يه دفعه بچه شد و تنگ غروب


سنگ توي شيشهء فردا زد و رفت


حيووني تازگي آدم شده بود


به سرش هواي حوٌا زد و رفت


دفتر گذشته ها رو پاره كرد


نامهء فرداها رو تا زد و رفت


زنده ها خيلي براش كهنه بودن


خودشو تو مرده ها جا زد و رفت


هواي تازه دلش ميخواست ولی


آخرش توي غبارا زد و رفت


دنبال كليد خوشبختي مي گشت


خودشم قفلي رو قفلا زد و رفت


يه دفعه بچه شد و تنگ غروب


سنگ توي شيشهء فردا زد و رفت


حيووني تازگي آدم شده بود


به سرش هواي حوا زد و رفت


دفتر گذشته ها رو پاره كرد


نامهء فرداها رو تا زد و رفت


حيووني تازگي آدم شده بود


به سرش هواي حوا زد و رفت


 

خيلی کار توپيه شعرش از استا محمد علی بهمنی يه آهنگ از فرزاد

 فرومند و ناصر عبداللهی م اونو خونده .اگه نشنيدين برين

سراغش .

ارسال در تاريخ دوشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۸٥ توسط معلوم هنر دوست