باز هم ما برنده شدیم !

انتظار نداشتم بعد از اين كه وبلاگم درست بشه يهو بچه ها بيان به وبلاگم و با ديدن دوباره ام خوشحال بشن ! راستش مي گفتم تو شلوغي ها و گرفتاريهاي زندگي تون گم شدم رفتم پي كارم .

اما نمي دونستم كه كور خوندم و اين بچه ها آخر و اند معرفت و مرامن و" معلوم هنر دوست" رو با تموم بي هنر ي هاش فراموش نمي كنن . لااقل به اين سادگي ، شايد چند وقت ديگه اين اتفاق بيفته ولي حالا وقتش نيست .

مي دونين تو اين روزا  خود حقيقي ام به منه معلوم چي مي گفت ؟ مي گفت :" خب ديگه  از دست تو راحت مي شم ، لااقل تو فضاي مجازي ديگه كسي برات طره  هم خورد نمي كنه و رفتي و فراموش شدي !"

البته شوخي مي كرد و گاهي وقتا كه واسه م نگران بود  مي گفت :" بچه ها همين جوري باهات دوست نشدن كه همين جوري هم فراموشت كنن .  يه مدتي گذشته تا تو دوست شون بشي حتما بايد يه مدتي بگذره تا بي خيال تو بشن . نگران نباش اونا  منتظر برگشت توهستن ."

با اين همه لطفي كه به من داشتين اول از همه  زدين تو پوز خود خودم وبعد  خودم   ! چرا ؟ چون بعد از اين بيشتر حواسم باشه و دوستام  رو خيلي دوست داشته باشم . البته قبل از اينم داشتم ولي انگاري بايد شعله اش رو بيشتر كنم .

بعدش زدين تو برجك بعضي ها كه چشم ديدن ما رو ندارن  ، آره همونايي كه گاه بي گاه ميان تو وبلاگ بچه ها و كامنت هاي تاريك مي ذارن ، اونم بي نام  ونشون . شايد اونا خيلي خوشحال مي شن كه تموم وبلاگ هاي فارسي زبان يهو به هم بريزه و بچه هاي وبلاگ نويس پخش و پلا بشن و بعدش اونا يه گوشه باشن و تماشا كنن و بشكن بزنن .

اما قربون تركيب عصباني تون برم ، شما رو دعوت به گفتمان مي كنيم ، چرا يه وبلاگ نمي زنين و توش عقايد خودتون رو نمي گين ؟ اين جوري خيلي بهتره تا بخواين همين جوري از دست ما عصباني بمونين و هي سنگ اندازي كنين .

مي دونين ما سنگ هايي كه جلو پامون مي افته رو چي كارش مي كنيم ؟ ورش مي داريم و باهاش پلكان درست مي كنيم !

 دوستان سبز انديش من ، هميشه گفتم و بازم تكرار مي كنم تا مخاطباي جديد هم بدونن :  به داشتن دوستايي مث شما افتخار مي كنم ...

ارسال در تاريخ پنجشنبه ۱ شهریور ۱۳۸٦ توسط معلوم هنر دوست