قبولي هاي كنكور

قبولي هاي كنكور خيلي زود خبر قبولي شون رو به من بدن تا تو ياد داشت هاي هفته بعد بتونم اشاره اي به اونا داشته باشم . به همه تون كه تلاش كردين و به چيزي كه مي خواستين رسيدين  تبريك مي گم . به اونايي كه قبولم نشدن مي گم عيبي نداره بي خيال حتما بايد بيشتر تلاش مي كردين يا بد شانسي آوردين . اما يادتون باشه كنكور تنها يه وسيله براي رسيدن به زندگي بهتره !  البته شايد زندگي بهتر !

حتما خيلي ها رو مي شناسين كه رفتن دانشگاه و درس خوندن اما اتفاق بزرگي تو زندگي شون نيفتاده . منظورم اينه خودتون رو به انتهاي جاده زندگي نبينين . زندگي جريان خودش رو داره . بچه هايي هم كه قبول شدن بايد با يه برنامه ريزي درست از همين حالا مواظب خودشون باشن و ببينن دنبال چي مي گردن . بايد از حالا آينده تون رو ترسيم كنين تا بعد از درس خوندن بلاتكليف نباشين  .

 

نامه ا ي به خدا

از صفحه بندي اين هفته صفحه معلوم تو مجله خوشم نيومد ! نمي شد اون جوري كه دلم مي خواست كار كنيم مطالب بچه ها زياد بود و نمي شد با عكس كار كرد اما آپ آخر همين هفته كه ماه رمضون هم شروع مي شه اختصاص پيدا مي كنه به نامه هاي بعضي از شما واسه خدا !

البته با عكس هايي كه خودم  دوست دارم كنار مطالب تون باشه ، حتما تماشايي مي شه .

 

رضا اولادي در دفتر مجله

 

هفته گذشته رضا اولادي اومده بود مجله ، با چي ؟ با سنگ پاي قزوين ! البته شيريني قزوين  هم آورد .  خب بي خود نيست كه مي گن سنگ پاي قزوين ، حتما بهترين سنگ پاست ديگه ، چه هديه اي بهتر از اين ؟

 چند ساعتي تو مجله  موند ، دفعه قبل كه اومده بود من نبودم اما اين بار تونستم  ببينمش . حتما مي دونين رضا  فوتباليسته  ، فكر مي كردم بايد قدش بلند  باشه اما قد متوسطي داشت . تيپش مث بيشتر جووناي بود  كه تو كوچه و خيابون مي بينيم البته صميميت و با مزگي خاصي تو رفتارش بود .

من ديدمش ولي اون عمرا تونسته باشه منو تو بچه هاي مجله كشف كنه هر چند خيلي سعي مي كرد  . به خصوص كه دوستش آقاي هنر هم نبود تا هي در مورد فوتبال حرف بزنن و از معلوم و مجهول بپرسه  . البته خانوم فشمي بود ولي اون زرنگ تر از اين حرفاست كه بشه از دهنش يه كلمه از ما دو نفر شنيد . رضا از بچه هاي قديمي صفحه مجهوله و منه و  واسه جمع كردن بچه ها تو فضاي مجازي خيلي زحمت كشيد ...

خلاصه جاي همه بچه ها خالي بود .

 

دوستان تازه

حكايت منم شده مث بعضي از شماها كه وقتي برام نامه مي نويسين اولش مي خواين كلي برام حرف بزنين اما بعد همه چي يادتون مي ره .  منم مي خواستم كلي حرف بزنم اما همه چي يادم رفته !

بعضي از بچه ها تازه دارن به جمع ما اضافه مي شن كه جا داره بهشون خوش آمد بگم . موافقين  براشون هورا بكشيم  ؟ پس هورا .....

ارسال در تاريخ شنبه ۱٧ شهریور ۱۳۸٦ توسط معلوم هنر دوست