دوستی

گنجشکی باعجله و تمام توان به آتش نزدیک میشد و برمیگشت.. پرسیدند: چه می کنی ؟ پاسخ داد در این نزدیکی چشمه آبی هست و من مرتب نوک خود را پر از آب می کنم و آن را روی آتش می ریزم.. گفتند:حجم آتش در مقایسه با آبی که تو می آوری بسیار زیاد است و این آب فایده ای ندارد.

گفت:شاید نتوانم آتش را خاموش کنم اما آن هنگام که خداوند می پرسد زمانی که دوستت در آتش می سوخت تو چه می کردی؟ پاسخ می دهم ،هر آنچه از من برمی آمد!

/ 4 نظر / 20 بازدید
خاطرات سپید من

سلام معلوم عزیز قبلنا زیاد بهت سر میزدم اما مدتی میشد نیومده بودم وبتون شما و مجهول تو یه دوره زمانی دوستای خیلی خوبی بودید برام و البته هنوز هم هستید

باران پاييزي

پريشونم چيكار ميكني برام؟

باران پاييزي

پريشاني ام را كه مي خندي پوچ مي شوم ولي تو بخند تو كه بخندي تمام دنيا از آن منست چه غمگين باشم چه شاد شاد تو تمام دنياي مني [قلب][دلشکسته]

اسکارلت اوهارا

منم حالا یه دوست واقعی دارم [چشمک]