مصاحبه آقای هنر با معلوم هنر دوست

گفتگو با «معلوم هنردوست» نويسنده «يادداشت‌هاي يه آدم معلوم»:‏

 

من به شدت شبيه معلومم!

هر كسي با ظرف وجود خودش خدا رو دوست داره

 

يه چند نفري منو مي‌شناسن ولي بازم برام نامه‌ مي‌دن!

 

مقدمه اي بر مقدمه

وقتي آقاي هنر ( شجاعی ) پيشنهاد مصاحبه با منو مطرح كرد خب اولش زير بار نرفتم آخه حرف خاصي واسه گفتن نداشتم شما همه مي دونين من چه جور تفكري دارم چقدر درس خوندم و...

بعد وقتي قبول كردم گفتم پس استفاده از اين مصاحبه بايد انحصاري تو وبلاگ من باشه نه" گلبانگ هنر " ( وبلاگ خودش ) قبول كرد و حالا گفتگوي ما رو به طور كامل مي تونين بخونين . آخه تو مجله به خاطر كمبود جا مجبور شد بعضي از حرفا مون رو بي خيالش باشه . اميدوارم خوش تون بياد .

مثلاً مقدمه

وقتي صفحه «معلوم هنردوست» از 16 آذر ماه سال 1383 شروع به فعاليت كرد، هيچ گاه تصور نمي‌كرديم اين گونه پرطرفدار شود.‏

به گونه‌اي كه امروز يكي از صفحات پرنامه مجله محسوب مي‌گردد. وقتي به او پيشنهاد دادم تا به مجله جوانان بيايد و چنين صفحه‌اي را افتتاح كند، نگران بود، زيرا بيم داشت تا بچه‌هاي خواننده او را نپذيرند. به خصوص كه صفحه پرطرفداري چون مجهول در مجله حضور داشت.

اما سيل نامه‌هاي بچه‌ها به او و البته به من ثابت كرد كه معلوم در كارش موفق است. براي ويژه‌نامه نوروز امسال، پيشنهاد دادم تا مصاحبه‌اي با او داشته باشم. اول قبول نكرد، مي‌گفت حرف تازه‌اي براي گفتن ندارم. اما عاقبت قبول كرد. ماحصل گفتگوي چند ساعته ما را در ذيل مي‌خوانيد. اميدوارم مورد توجه‌تان قرار بگيرد.

 

مجيد شجاعي

 

* از اين كه مقابل تو نشستم و مي‌خوام باهات گفتگو كنم حس خوبي دارم، شايد اين جوري كمتر پيش اومده كه يه همكار مطبوعاتي به مناسبتي بنشينه جلو همكارش و باهاش مصاحبه كنه.‏

ـ مي‌خوام همين اول يه چيزي رو به بچه‌ها و دوستان گلم بگم و اون هم اينه كه فكر نكنين منم عددي هستم. آقاي هنر هميشه تو مجله با هنر منداي خوب مصاحبه كرده و از توي مصاحبه‌اش چيزاي خوبي بيرون اومده و شما استفاده بردين. اما حالا با من، اميدوارم حرفام نااميدتون نكنه. البته خودم بهتر مي‌دونم كه با يه عنوان «معلوم هنردوست» نمي‌شه قباي هنرمندي پوشيد.

* خب معلوم مي‌خوام از سؤالات تكراري شروع كنم، از تولد.

ـ شايد همه بدونن ولي خب مي‌گم، هشتم بهمن ماه سال فلان متولد شدم. هشت تا برادر و خواهريم، فرزند سوم خونواده هستم. تو دبيرستان ادبيات خوندم، سال 75 تو دانشگاه آزاد واحد تهران مركزي تئاتر قبول شدم.‏

* تو خونواده بچه ی شری هستی ؟

- اگه شر به معنای شیطنت باشه آره شری بودم و هستم و خواهم بود ! همه منو به شیطنت هام می شناسن !

*درس خون که بودی ؟

- تو رو خدا به قیافه م می خوره  درس خون باشم؟ شاگرد متوسطی بودم و به خصوص تو دبیرستان همش با تجدیدی قبول شدم ! چون درس نمی خوندم ، همش با اطلاعات کلاسی می رفتم امتحان می دادم .

* چه جوری دانشگاه قبول شدی ؟

- باور می کنی اصلا نخوندم ؟ همین جوری با اطلاعات عمومی رفتم سر جلسه و قبول شدم !

انگیزه ای واسه دانشگاه نداشتم ا این که یکی از دبیران دبیرستانی منو تشویق به ادامه تحصیل داد.

 

*تو دانشگاه به  چیزی که می خواستی رسیدی؟

- مي‌خواستم رشته كارگرداني بخونم اما گفتن يا ادبيات نمايشي يا بازيگري كه من بازيگري رو انتخاب كردم.

* پشيموني؟

ـ نه ولي خب كارگرداني يه چيز ديگه است. كارگردان نفر اول هر كاريه البته تو نمايش و فيلم، بازيگر از كارگردان دستور مي‌گيره ولي كارگردان فقط خود شه و انديشه‌اش.

مي‌خواي به حساب خودخواهي‌ام بذاري؟

* نه مگه من اين حرف روزدم؟

ـ يه جوري نگام كردي و منم اين حس به من دست داد.

* هر كسي بايه عشقي مي‌آد تو اين وادي.

ـ درسته من دلم مي‌خواد روايتگر دنياي خودم باشم نه دنياي ديگرون! بازيگر دنياي كارگردان رو به تصوير مي‌كشه اما كارگردان اون چيزي رو كه مي‌خواد مي‌سازه.

* چقدر تلاش كردي تا بهش برسي؟‏

ـ خودت مي‌دوني كه چقدر سخته، از بچه‌هاي همكلاسي‌مون چند نفر جذب كار شدن؟ شايد از تعداد انگشتاي دو دست‌مون بيشتر نشه.

* مي‌توني چند تاشونو اسم ببري؟

ـ مثلاً حميد گودرزي، برزو ارجمند، حامد بهداد، مجيد صالحي، اشكان خطيبي، بابك نوري، علي منصوري، ايليا منفرد (كه رفت تو كار موسيقي)، مهرداد شهسوار‌زاده (كه اونم خواننده بود و هست)، آزاده معيري فر (كه به جاي چرا حرف مي‌زد)، ليلا موسوي و چندتاي ديگه كه يادم نيست.

* البته بگم كه بعضي‌ها ترم بالايي بودن ولي كلاس‌شون با ما بود.

ـ آره همين كه تو گفتي، بعضي‌ها هم خيلي تو كلاس‌ها خوب بودن ولي پيدا شون نيست. يه آقا پسر قدبلندي بود كه تو كلاس استاد «پويان» خوب پانتوميم بازي مي‌كرد، يادته؟

* آره، كارش خوب بود.

ـ خبري ازش داري. تو فيلم يا سريالي هست؟

* نه حتي تو نمايش هم نديدمش، اجازه مي‌دي از بحث دور نشيم و معلوم رو داشته باشيم؟

ـ باشه موافقم، ببخش اگه از موضوع پرت شدم.

* علاقه به هنر از كجا شروع شد؟

ـ از دوران كودكي عاشق تلويزيون بودم، فيلم و سريال و كارتون فرقي نمي‌كرد. حاضر بودم چيزي نخورم ولي اجازه تلويزيون نگاه كردن رو داشته باشم.

* كارتون‌هاي مورد علاقه‌ات تو دوران كودكي و نوجووني چي بود؟

ـ «تنسي تاكسيدو»، «سندباد»، «پينوكيو» ، «پلنگ صورتي»، «يوگي و دوستان»، «گوريل انگوري» و...

* حالام كارتون نگاه مي‌كني؟

ـ حتماً، من عاشق كارتونم، اينم بگم از كارتون‌هاي خردسالان تا برنامه نوجوانان! بچگي‌ام رو هميشه در كنارم دارم و باهاش خيلي دوستم! ‏

‏* شده از بعضي كارتون‌ها بدت بياد؟

ـ بد كه نه ولي از بعضي كارتون‌ها حرص مي‌خورم. گاهي وقتا هست كه پلنگ صورتي هر كاري مي‌كنه بد مي‌آره، حالم گرفته مي‌شه. يا كارتون «مگ مگ» ـ كه اسمش رو نمي‌دونم ـ خيلي دلم مي‌خواد اون پرنده گرفتار بشه حتي يه بار.

* (هر دو مي‌خنديم) اين قدر برات مهمه؟

ـ خودت ديدي؟ بيچاره اون حيوون كه شبيه روباه يا گرگه، هر كاري مي‌كنه خودش آسيب مي‌بينه. به نظر من كارگردان بايد يه جورايي مزد تلاش اون روباه رو مي‌داد و پرنده به چنگش مي‌افتاد. اما اين جوري نمي‌شه يا من نديدم. خب اعصاب آدم از شكستاش به هم‌ مي‌ريزه.

* اولين بار كي كار نمايش كردي؟

ـ سوم راهنمايي تو كلاس به اتفاق يكي از دوستام نمايش بازي كرديم. بعد تو يه نمايشي كه در سطح مدرسه كار مي‌شد، بازي كردم. اما از اول دبيرستان همه چيز جدي‌تر شد. از همون موقع هم نمايشنامه مي‌نوشتم هم كارگرداني و بازي مي‌كردم. تو فعاليت‌هاي هنريم سه فيلم كوتاه هم ساختم.

* چند فيلم سينمايي هم بازي كردي نه؟

ـ اگه بشه گفت بازي، چون نقش‌ها كوتاه بود. تازه يه زماني نمايش‌هاي كودك هم كار كردم.

* می تونی اسامی شو بگی ؟

- تو هم آره ؟ بگم بعدش لو برم ، می خوای منو از مجله بیرون کنی همین جوری بگو .

* يادته بهت پيشنهاد دادم بياي و يه صفحه‌اي تو مجله در بياري؟

ـ آره دو سال و اندي پيش گفتي در مورد هنرمندا، يه جورايي پشت صحنه خوب و بد هنرمندا رو بنويسم. اما شبيه نوشته‌هاي مجهول نباشه.

* من تو ذهنم همون يه صفحه بود ولي خب خود به خود شد دو صفحه. راستي چرا سمت و سوي صفحه اين جوري شد؟ قرار بود فقط نوشته‌هات هنري باشه اما بعد تغيير كرد؟

ـ  من تقصیری ندارم ، بچه‌ها خودشون اين جوري خواستن، اتفاقاً از همون روزا سعي مي‌كردم از اون حدودي كه با هم به توافق رسيده بوديم، خارج نشم. اما اگه اين كار رو نمي‌كردم يه جور بي احترامي به بچه‌ها بود! من نتونستم چيزي رو كه مي‌خوام دنبال كنم و دقيقاً راهي رو رفتم كه خود بچه‌ها مي‌خواستن.

 

* بارها به من گفتي كه به كلمه «همراز» حساسيت داري چرا؟ ‏

ـ البته بعضي از بچه ها روي پاكت مي‌نويسن «معلوم (همراز)» يا بالاي نامه‌شون مي‌گن باسلام به همراز من!

همراز به معناي  همدلي و همزباني نه، منو با مسوول صفحه همراز اشتباه مي‌گيرن، من تحصيلات روان شناسي ندارم و به نظر من بي‌احترامي به استاد «شمس آوره» (مسوول بخش همراز مجله ) كه منو همراز خطاب كنن. من فقط دوست شون هستم.

* اما بچه‌ها مشكلات شون‌رو باهات درميون مي‌ذارن.

ـ من كتاب‌هاي روان‌شناسي رو درحد اطلاعات عمومي خوندم و البته تو دانشگاه بعضي از درس‌ها مون با روان‌شناسي ارتباط نزديكي داشت، اما  فقط مي‌تونم ادعا كنم كه خيلي با تجربه‌ام.

چون هميشه درگير مسايل دوستان و خونواده و اطرافيان بودم و هستم.

البته نه اين كه چيزي بدونم نه ولي خوب تجربه زيادي دارم. همیشه نتايج رفتارهاي ديگرون‌رو باكنجكاوي دنبال كردم و مي‌كنم. پي‌گيري زندگي ديگرون با كنجكاوي، مثل خوندن يه كتابه، رفتاراي خوب و بد آدما و پي‌آمد اونا هميشه برام جالب بود.         

اينا باعث مي‌شه بچه‌هارو خوب بفهمم و يه جورايي باهاشون همذات پنداري كنم.          

* فكر نمي‌كني صفحه‌ات خيلي پراز غم و غصه است، چرا كمتر سراغ طنز مي‌ري؟

ـ وقتي كسي تو نامه‌اش همش از مشكلات بزرگ زندگي‌اش مي‌نويسه و در سطر سطر نامه‌اش غم و غصه داره، من چه جوري با طنز بهش جواب بدم؟ البته گاهي شوخي مي‌كنم ولي خيلي كمرنگ كه طرف تصور نكنه غصه‌اش رو به بازي گرفتم. وقتي تويه نامه ‌اونقدر درد هست كه من اشكم در‌مي‌آد، چه جوري مي‌تونم موقع جواب نوشتن برا صاحب نامه، طنازي كنم و حرف‌هاي خنده‌دار بزنم؟                       

* گاهي وقتا حرفايي كه مي‌زني خيلي خصوصي مي‌شه.

ـ كم لطفي نكن، اين اتفاق تو جوابايي كه به بچه‌ها مي‌دم كمتر ديده مي‌شه واسه اين كه از همون اول گفتم طوري  بنويسم كه واسه  ديگرون هم خوندني باشه. اگه دقت كني بچه‌ها فقط جواب نامه‌هاي خود شون‌رو نمي‌خونن، حتي  جواب نامه‌هاي ديگرون هم بهشون انرژي مي‌‌ده و بهش توجه دارن. ‏

اما بعضي‌ها خودشون مي‌خوان كه طوري براشون بنويسم كه ديگرون ندونن. واسه اينه كه گاه جوابا خصوصي مي‌شه ولي اين اتفاق كم مي‌افته. من سعي مي‌كنم طوري بنويسم تا تموم دو صفحه واسه همه‌ي بچه‌ها خوندني باشه. البته كار سختيه و خوشبختانه تصور مي‌كنم موفق بودم چون بچه‌ها  این طورمي‌گن.         

* تو خودت آدم شوخ و شلوغي هستي واسه همين انتظار مي‌ره بيشتر بري سراغ اين نوع نوشتن. ‏

ـ البته گاهي وقتا اين كار رو مي‌كنم، شايد در آينده اگه عمري باقي بود، بيشتر اين كار رو كردم، البته اگه بچه‌ها دوست داشته باشن.

البته من معمولاً خنده‌هايي رو دوست دارم كه پشتش حرفي هم‌زده بشه. هر چيزي ننويسم كه صرفاً واسه خنديدن باشه، غير خنده به چيزي هم اشاره بشه.        

* خودت چه جور آدمي هستي، البته من که مي‌دونم ولي مي‌خوام واسه بچه‌ها بگي.              

ـ به قول تو شلوغم ديگه، تو هر جمعي باشم اگه خودموني بود كه خيلي حرف مي‌زنم، معمولاً ماجرايي‌رو كه تعريف مي‌كنم با آب و تاب مي‌گم و گاه اداي آدما رو هم در مي‌آرم!      

يكي از تفريحات من سركار گذاشتن دوستان و خونواده است! تماس تلفني مي‌گيرم و صدام رو تغيير مي‌دم، پيرزن، پيرمرد، بالهجه‌هاي مختلف، سركارشون مي‌ذارم و آخرش با صداي عادي‌ام حرف مي‌زنم، خوشم مي‌آد!    

* خوشت مي‌آد؟ ديگرون رو سركار مي‌ذاري بعد خوشت مي‌آد؟ ‏

ـ خب اونام كلي خوشحال مي‌شن، سعي مي‌كنن دفعه بعد مچگيري كنن اما بازم  نمي‌تونن. چيزاي بدي‌رو مطرح نمي‌كنم كه ناراحت بشن.                                  

* اونا از اين كه سركار شون مي‌ذاري دلخور نمي‌شن؟              

ـ من با همه دوستان  شوخي‌هاي زيادي مي‌كنم و بيشتر با خونواده، اما اول از همه سعي مي‌كنم براساس ظرفيت‌هاي طرف مقابل باشه. گاه اتفاق افتاده يه حرفي چيزي گفتم و طرف مقابلم رنجيده خاطر شده.

ازش معذرت خواستم و سعي كردم حد و حدود شوخي‌رو بيشتر مراعات كنم. به شدت از آدمايي بدم مي‌آد كه واسه خنديدن ديگرون، يكي‌رو دست مي اندازن و يه جورايي  شخصيت طرف رو لگدمال مي‌كنن.

يكي از فاميلاي همسن و سال من كه متأسفانه براثر سرطان مرحوم شد، وقتي بيمارستان بود مي‌رفتم ملاقاتش، ازم مي‌خواست بيشتر برم پيشش تا باهاش حرف بزنم و اون بخنده!

من براي بالا رفتن روحيه‌اش خيلي شوخي مي‌كردم و مي‌خنديديم.  باور می کنی ازم می خواست هر روز برم ملاقاتش ؟           

/ 82 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
asemane_sorkh97(حسين جون از سمنان)

asemane_sorkh97(حسين جون از سمنان)

پس کجايين بچه ها خبری ازتون نيست؟

asemane_sorkh97(حسين جون از سمنان)

اخه کجايين بچه هاااااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

asemane_sorkh97(حسين جون از سمنان)

سلامممممممممممممممممممممممممممممممممم

سميرا جون گل گلاب از گرگان

چطوری معلوم حال ميکنی ميام نظر ميدماا توپ باشی