سلام و دو صد سلام و درود و دوصد درود به دوستاي گل من

 

  قبولي هاي كنكور

01.jpg

قبولي هاي كنكور خيلي زود خبر قبولي شون رو به من بدن تا تو ياد داشت هاي هفته بعد بتونم اشاره اي به اونا داشته باشم . به همه تون كه تلاش كردين و به چيزي كه مي خواستين رسيدين  تبريك مي گم . به اونايي كه قبولم نشدن مي گم عيبي نداره بي خيال حتما بايد بيشتر تلاش مي كردين يا بد شانسي آوردين . اما يادتون باشه كنكور تنها يه وسيله براي رسيدن به زندگي بهتره !  البته شايد زندگي بهتر !

حتما خيلي ها رو مي شناسين كه رفتن دانشگاه و درس خوندن اما اتفاق بزرگي تو زندگي شون نيفتاده . منظورم اينه خودتون رو به انتهاي جاده زندگي نبينين . زندگي جريان خودش رو داره . بچه هايي هم كه قبول شدن بايد با يه برنامه ريزي درست از همين حالا مواظب خودشون باشن و ببينن دنبال چي مي گردن . بايد از حالا آينده تون رو ترسيم كنين تا بعد از درس خوندن بلاتكليف نباشين  .

 

نامه ا ي به خدا

از صفحه بندي اين هفته صفحه معلوم تو مجله خوشم نيومد ! نمي شد اون جوري كه دلم مي خواست كار كنيم مطالب بچه ها زياد بود و نمي شد با عكس كار كرد اما آپ آخر همين هفته كه ماه رمضون هم شروع مي شه اختصاص پيدا مي كنه به نامه هاي بعضي از شما واسه خدا !

البته با عكس هايي كه خودم  دوست دارم كنار مطالب تون باشه ، حتما تماشايي مي شه .

 

رضا اولادي در دفتر مجله

 

هفته گذشته رضا اولادي اومده بود مجله ، با چي ؟ با سنگ پاي قزوين ! البته شيريني قزوين  هم آورد .  خب بي خود نيست كه مي گن سنگ پاي قزوين ، حتما بهترين سنگ پاست ديگه ، چه هديه اي بهتر از اين ؟

 چند ساعتي تو مجله  موند ، دفعه قبل كه اومده بود من نبودم اما اين بار تونستم  ببينمش . حتما مي دونين رضا  فوتباليسته  ، فكر مي كردم بايد قدش بلند  باشه اما قد متوسطي داشت . تيپش مث بيشتر جووناي بود  كه تو كوچه و خيابون مي بينيم البته صميميت و با مزگي خاصي تو رفتارش بود .

من ديدمش ولي اون عمرا تونسته باشه منو تو بچه هاي مجله كشف كنه هر چند خيلي سعي مي كرد  . به خصوص كه دوستش آقاي هنر هم نبود تا هي در مورد فوتبال حرف بزنن و از معلوم و مجهول بپرسه  . البته خانوم فشمي بود ولي اون زرنگ تر از اين حرفاست كه بشه از دهنش يه كلمه از ما دو نفر شنيد . رضا از بچه هاي قديمي صفحه مجهوله و منه و  واسه جمع كردن بچه ها تو فضاي مجازي خيلي زحمت كشيد ...

خلاصه جاي همه بچه ها خالي بود .

 

دوستان تازه 50.gif08.gif

حكايت منم شده مث بعضي از شماها كه وقتي برام نامه مي نويسين اولش مي خواين كلي برام حرف بزنين اما بعد همه چي يادتون مي ره .  منم مي خواستم كلي حرف بزنم اما همه چي يادم رفته !

بعضي از بچه ها تازه دارن به جمع ما اضافه مي شن كه جا داره بهشون خوش آمد بگم . موافقين  براشون هورا بكشيم  ؟ پس هورا .....36.gif08.gif41.gif49.gif

/ 38 نظر / 31 بازدید
نمایش نظرات قبلی
JupiteR

سلام معلوم جونم . جات خالی دیروز و پری روز رفته بودیم سفر .لار میدونی کجاست ؟ رفته بودیم تو یکی از مهمانسراهای سد لار .هوا به حدی سرد بود که من از 5:30 بعد از ظهر یه بلوز کاموایی پوشیده بودم و حدودا ساعت 7 با همون لباس بافتنی رفتم زیر پتو و بازم تیریک تیریک میلرزیدم !!!! تا ساعت 4 بعد از ظهر فردای اون روز هم لباس بافتنیم رو در نیاوردم . مامانم میگه بچه های تابستون و مخصوصا مردادی ها گرما دوست هستن . خودش که از من بدتر بود و 3-4 دست لباس بافتنی و نبافتنی (!) رو هم پوشیده بود !!! به یاد تو و همه بچه ها بودم . جای همتون خالی

JupiteR

راستی من تصمیم گرفتم تا تعداد نظرات اهر کدوم از پست های وبلاگم به یه حد اصی نرسه آپ نکنم . چه معنی داره آدم روزی سه بار وبلاگشو آپ کنه اونم تو این بی موضوعی . الانم یه آپ جدید گذاشتم که شاید بعضیا از جمله مامانبزرگ سلی دیده باشنش .

JupiteR

معلوم معلوم معلوم عمو سعید پور محمودی تو وبلاگم کامنت گذاشته ذوق زده شدم. (میشناسیش ؟)

hermione grinjer

سلام.حسابی از دستت کفری.ازت دلخورم.ولی ....به هر حال بهت پیشنهاد میدم به وبلاگ فاطمه جونم(کرکس کچل) سر بزنی.اخه.....دستت درد نکنه معلوم.حسابی از دستت شاکی ام .ولی چه فایده.به قول معروف گوش اگر گوش من و ناله اگر ناله توست آنچه به جایی نرسد فریاد است. متاسفم.

سلی.رز.مشکی

سلام معلوم... من آپ کردم..وقت کردی يه سری بزن اگه سرت خيلی شلوغه که هيچی..

سلي

چی شده اون پستت؟

فرشته کوچولو از ته دنيا

سلام وبلاگ باحالی داری معلوم جون من اهل نامه نوشتن به مجله نيستم ولی وقتی ديدم وبلاگ داری گفتم که خيلی خوبه بدون که هميشه ميام بهت سر ميزنم و نظر ميدم. منم مثه بعضيا خيلی تنهام دوس داشتی به منم سر بزن در ضمن می خواستم بگم که منو لينک کن منم لينکت ميکنم.اکه تو قسمت نظرات نظرتو ببينم خيلی خوشحال ميشم . دوستار هميشکی معلوم دنیا

رویا

معلوم عزیزم سلام سر نزن ولی من چون حس خوبی بهت دارم میام میگم سر بزن راستی نبودی کجا بودی؟ خواستم سر جات بشینم گفتم بیخیال میزش شلوغه فکرام لابلای کاغذات جا میمونن راستی بعد مدتها شاخه ياس به روز شد منتظرت هستم

تنهاترين ديونه(دنيا)

درود قصه انتظار ِ، حسرت با توبودن دلتنگییه بهار ِ، برای تو سرودن یه دریا التماس ِ، دستای من تو دستات عطر گلای یاس ِ، برای من، نفسهات یه فصل پرخزونه، اشک نجیب چشمات درد یه آسمونه، برای من گریه هات یه دشت پرستارست، آسمونه چشم تو آبی تر از ترانست، هرجا که هست اسم تو یه دنیا خاطراته ناز چشات تو اسفند خاطره ای که هرروز میشه مرهم این درد ღ♥ღ سلام خوشحالم که اون کتاب به دستت رسيد