خاطرات خر ملانصرالدین ( 6)

**یارانه

چه روزگاری شده ، دیگه به کی می شه اعتماد کرد ؟ ماه قبل بود ، یه روز صاحبم ملانصرالدین - کسی که من به اندازه یه تاریخ بهش خدمت کردم و بهش اعتماد کردم - به من گفت: خر عزیزم ، پول مول نداری ؟امشب مهمون دارم اوضاع مالی ام داغونه!

منه خر زبون نفهم این فک دراز رو باز کردم و گفتم : این جوری نه ولی تو حسابم پول چند ماه یارانه رو دارم !

اونم کارت رو گرفت تا فقط چند تا هزار تومنی ناقابل از توش ور داره .

اون رفت و یه ساعت بعد با چند تا پلاستیک پر از وسیله خونه بر گشت !

کارت رو به من داد ، گفتم : چند تا هزار تومنی برداشتی دیگه ؟

گفت : نه بر نداشتم همین جوری با کارت خرید کردم !

حالا امروز با خانوم خره - که تازه تو فیس باهاش آشنا شدم – رفتیم کافی طویله ! دو پرس آب یونجه با بستنی طعم علوفه خوردیم ،شد 45 هزار تومن ! کارتم رو با غرور در آوردم دادم دست صاحب کافی طویله . هر چی کارت خوان رو کشید ، گفت حساب خالیه !

گفتم نه آقا توش پول هست ، ولی نبود که نبود آخرش برا جلوگیری از ضایع شدن جفت مون ، خانوم خره دست تو خورجینش کرد و ما رو از شرمندگی نجات داد .

ولی من چقدر پیش اون ضایع شدم ، تو دلم هر چی فحش بلد بودم نثار ملانصرالدین کردم . خیلی در حقم نامردی کرده بود .

فکر کنم خانوم خره هم منو بی خیال شده چون به پیامک من جواب نمی ده و منو از تو اد لیست خودش خارج کرد!

واقعا اگه یارانه خودم رو به کسی نمی دادم ، این بلا سرم نمی اومد ، حالا مسیر زندگی ام عوض شد . احتمال اینکه ما سر ازدواج به توافق برسیم خیلی زیاد بود . ولی افسوس ...

/ 7 نظر / 27 بازدید
shahin

آدم است دیگر! گاهی مثل ماهیِ درون تُنگ، فکر می‌کند خانه‌اَش دریاست ...[گل]

shahin

نکته ی اخلاقی این ماجرا اگه خوش بینانه بهش نظر کنیم اینه که اگه یارانه ها نبودوتورم نفس ملت و نمبرید تا برا یه مهمونی به این و اون رو بندازن و کارت آقاخره رو خالی کنن هیچوقت آقا خره متوجه این مساله نمیشد که خانم خره ممکنه یه روزی بعد از ازدواج به دلیل بی پولی طلاق بگیرن و برن خونه ی باباشون پس نتیجه میگیریم که یارانه ها مسیر زندگی آقا خره رو اساسی تغییر دادن بحمدا... عالی بود جناب هنردوست موید باشید[گل]

سعیده

خیلی با حال بود [خنده] آدم عاشق این دیالوگ های آقای خر می شه والا

سعیده

چه خر با محبتی دستت درد نکنه[نیشخند]

عسل بانو

متن قشنگی بودولی پرازغلط املایی[ناراحت]

nazanin

ajab khari hasta