دو دختر

ﺩﻭﺗﺎ ﺩﺧﺘﺮ ﻫﻤﺪﯾﮕﺮﻭ ﻭﺳﻂ ﺟﺸﻦ ﭘﯿﺪﺍ ﻣی بینن :


ﺍﻭﻟﯽ : ﺭﺍﺳﺘﯽ ﻧﺎﻣﺰﺩﺕ ﭼﯽ ﺷﺪ؟
ﺩﻭﻣﯽ : ﺩﯾﮕﻪ ﻧﺎﻣﺰﺩ ﻧﯿﺴﺘﯿﻢ !
ﺍﻭﻟﯽ : ﺑﻬﺘﺮ ﺧﯿﻠﯽ ﻗﯿﺎﻓﺶ مسخره ﺑﻮﺩ ،مثل منگول ها می زد، با اون چشای ورم کرده ش ،
ﻫﺮ ﺩﻓﻌﻪ ﻣﯽ ﺩﯾﺪﻡ ﺣﺎﻟﻢ ﺑﺪ ﻣﯿ ﺸﺪ ﺍﺻﻼ ﺗﺎﺑﻠﻮ ﺑﻮﺩ ﺩﻫﺎﺗﯿﻪ ! ﻣﻌﻠﻮﻡ ﻧﺒﻮﺩ ﭼﻪ ﻃﻮﺭﯼ ﺗﻮ ﺭﻭ ﺗﻮﺭ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻪ … همش می گفتم مریم رو چیز خورش کرده بهش بله گفته ...
ﺩﻭﻣﯽ : می دونی چیه،  ﺍﻻﻥ ﺑﺎﻫﺎﺵ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﮐﺮﺩﻡ :|
اولی : یه کاری برام پیش اومد من برم ؟!
بازم اولی :  اره عزیزم گم شو !

/ 15 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهدی ملقب به قدیمی

گاهی وقتا توی رابطه ها نیازی نیست طرفت بهت بگه : بـــــــــــــرو ! همین که روزها بگذره و یادی ازت نگیره ... همین که نپرسه چجوری روزا رو به شب میرسونی... همین که کار و زندگی رو بهونه میکنه... همین که دیگه لا به لای حرفاش دوستت دارم نباشه و همین که حضور دیگران توی زندگیش پر رنگ تر از بودن تو باشه ... هزار بار سنگین تر از کلمه ی برو واست معنا پیدا میکنه!!! پس برو قبل از اینکه ویرون تر از اینی که هستی بشی...!!! و اینک رفتن کار من است ... [گل]

سعیده

اصن به قیافه ی من از این خباثت ها می آد؟[خنده]

عسل بانو

همه میخندیدیم ولی واقعیت همینه غیبت عادتمونه

عسل بانو

من اینطوریم؟[ناراحت]

نازنین

اگه سعیده دوست داره !سعیده نامزدی کرده باشه...خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ البت اگه سعیده نامزد کرده باشه که عمرن من اونجوری بهش بگم![نیشخند] من خبیثم؟تو بگو من خبیثم؟تو بگو![نیشخند]

عسل بانو

نوشتیدهمین جوری!

سعیده

خب اینجا با نهایت بدجنسیِ نداشته ام من نامزد داشته باشم بیتر بید[نیشخند] صرفا جهت رفع اتهام خبیث بودنم[خنده]