خاطرات خر ملانصرالدین ۳

 

بچه ها جای همه تون خالی اصفهان بیاد همه تون بودم باور کنین . ببخشین  ، وقتی اومدم جشنواره موسیقی بود و باید می رفتم جشنواره . حالام هر روز می رم بعد جشنواره تئاترشروع می شه . خلاصه سرم شلوغ بود اگه دیر آپ کردم ببخشین . هر چند شاید زیادم فرقی نمی کنه ! آپ کردن و نکردن رو می گم ! قول داده بودم از خاطرات خر ملانصرالدین بنویسم همین کار رو کردم .

 

 

خاطرات خر ملانصرالدین    

            027987.jpg                                              

دور از جون همه ی شما چن وقتیه بد جوری از خر بودنم خسته شدم ! دیگه امیدی واسه زندگی ندارم ، قاط زدم ، دلم می خواد   برم یه گوشه ای جایی تو تاریکی های طویله و با غصه هام تنها گریه کنم و  بمیرم !

آخه اینم شد زندگی ؟ پس امید کجاست ؟ عشق کو ؟ چرا سراغ این دل خرکی من نمی یاد ؟ مگه من تو زندگی چندین و چند ساله ام خر بدی بودم ؟  هر چی ملا گفت گفتم چشم ، هر باری روم گذاشت کشیدم و آخ نگفتم . حتی وقتی این  دزد گیر پر سر و صدا رو روم نصب کردی اعتراضی نکردم ! اما اینه جواب محبت های من ؟  جواب صبوری هام ؟

شاید درست نباشه ما خرا به آسمون نگاه کنیم و به خدا چیزی بگیم و ازش گله بکنیم ولی مگه غیر خدا کسی رو داریم ؟ اگه حرف زدن با خدا عیبه پس چرا ما رو درست کرده ؟

خدا جون دیگه کاری به این ندارم که چرا منو خر آفریدی ، چون کاری از کسی بر نمی یاد و حالا دیگه باهاش مشکلی ندارم ، ولی ای کاش من یه خر ببخشین نفهم بودم ! خری مث خرای دیگه که خر متولد می شن خرانه زندگی می کنن و خرانه هم می میرن ! اما من یه جور دیگه ام ، شعورم خری نیست و یه نمه بیشتر می فهمم ! البته زیاد درس نخوندم ،خیلی کم  . روزنامه های باطله رو خوندم و مجله های جوانانی که ملا برا خودش می خرید تا ببینه در مورد خودش و من چیزی نوشته رو می خوندم اما همین یه ذره سواد کافی بود تا توقع منو تو زندگی بیشتر کنه .

دنبال اینم که  با دیدن یه خر خانوم خوشگل یه هو دلم هری بریزه کف دست و پام ، قلب خری ام عاشق بشه و دوباره یه بار دیگه طعم عشق رو بچشم . دلم می خواد یه موبایل توپ داشته باشم هر روز هر وقت دلم می خواد براش اس ام اس بفرستم و حرفای قشنگ بزنم یا براش جوکای خنده دار بنویسم !

همین کامپیوتر چیه که نباید من تو طویله ام داشته باشم ؟ اگه یه سیستم داشتم می تونستم با دوستام چت کنم به خصوص با خر" بابا بزرگ بچه مثبت" که ازم دوره .

می تونستم  برم تو سایت های خری و کلی حرفای قشنگ یاد بگیرم اما همه ی اینا یه آرزوی دور و دازه ، یه رویای دست نیافتنی .  حتی می تونستم یه وبلاگ خری درست کنم تا جای بشه واسه خرای دلتنگ !

خدایا داره بغضم می گیره دیگه نمی تونم ادامه بدم باید برم تو طویله و سرم رو بذار رو دیوار وشاهد ریختن قطرات اشکم از چشای درشتم باشم .

زندگی بدون امید، ما خرا رو از پا در می یاره وای به حال شما !

نمی تونم ادامه بدم ...

 

  

/ 53 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حنانه

سلام...منم موافقم....اون وقت بيچاره من راستی خواستم خداحافظی کنم....اف زدم برات...تا يه ماه ديگه بای....اگه زنده بودم بعد اون بر ميگردم اپات رو ميخونم....من بر ميگردم..نه نه تا هشتم يه سر کوچيکی ميزنم...پس فعلا و به قول اندی..به اميد ديدار

baby girl

سلام معلوم جون چرا آپ نمیکنی نکنه چیزی شده اتفاقی افتاده معلوم جون ما منتظریم لطفا آپ کننننننننننننن

جکی چان

سلوم معلوم جيگر !!!!!!!!!!! معلوم بابا مربا بده بابا

سارا دختري كُرد

معلوم جوون سلام.مي شه بگي تولدت چندمه بهمنه؟و امسال چند ساله مي شي؟يا تو هم به جاي تعداد شمع هاي تولدت علامت سؤال مي زاري.معلوم جوون خيلي نازي

baby girl

۱)سلام معلوم جون ۲)چرا پست بالايی اينطوريه ريخته بهم ۳)چرا نميشه واسش نظر داد ۴)وب لاگ منم بيا

جيران

چرا پست بالايی اين شکليه؟؟؟؟؟؟؟؟

عطر ياس

معلوم گل سلام خوبي يا بهتري نامه من دستت رسيده يا هنوز تو راهه ببخشيد ناقابل بود

رويا

معلوم جان چرا نمياي وبلاگ ما دفات كنم مياي؟ دوستت دارم راستي برات يه متن قشنگ نوشتم برو بخون

لارس

خر ملا خر نيست که برا خودش افلاطونيه ولی در کل به آدم يه تلنگر ميزنه که يه کم فکر کنه خيلی حرفا داره مگه نه؟