هشتم بهمن

دنیا ، برا یه نفر جا داری ؟

بچه ها می خوام یه چیز عجیب براتون بگم ، شاید قدری خنده دار ، نه خنده دارنیست قدری عجیب به نظر می رسه که من درست شبی که فرداش روز تولد منه یه خواب عجیب ببینم اونم خواب مرگ رو ! آره خواب مرگ ...

بذارین بگم چی خواب دیدم : خواب دیدم با خونواده رفتم قبرستون و به مسوول غسالخونه گفتم من می خوام بمیرم و اومدم منو بشورین !

 مسوول اون جا قدری با تعجب منو ور انداز کرد و رو کرد به خونواده ام و گفت : این چی می گه ؟ حالش خرابه ؟

خونواده هم حرفم رو تایید کردن و بعدش دیدم که من رو ی سنگ غسالخونه دراز افتادم و چند نفر در حال شستنم هستن ! خودم زیر پای خودم وایستادم و به طور کامل دارم خودم رو تماشا می کنم ! خونواده هم بالای سرم هستن و با آرامش دارن منو نگاه می کنن ! حتی من به یکی گفتم که کف پام رو بهتر بشوره !

بعد انگاری یه چیزی تموم شد ، یه چیز مث شامپو ، مسوول اون جا پول داد به یکی تا اون کار گرا بره بیرون بخره و من گفتم می خوای خودم برم بخرم ؟ اون گفت نه با تو کار داریم ...

بعدش بیدار شدم ، حس بدی نداشتم در کمال آرامش بودم . وقتی  مرده ی خودم رو می دیدم اصلا ترسی از چیزی نداشتم . نمی دونم این چه خوابی بود که بامداد امروز اومد سراغم . البته شنیدم که خواب دیدن مرگ خوبه، چون تو خواب  ، مرگ  یعنی زندگی ، تولد و...

می دونین بچه ها مامانم می گه نزدیک اذان مغرب بدنیا اومدم و هوابرف و بوران شدیدی بود .

اما  تا جایی که خودم  یادمه رفته بودم خیابون تا برم اداره! بعد دیدم جلوم رو گرفتن و گفتن کجا بچه ؟

گفتم می رم به نامه های بچه ها جواب بدم ! به من خندیدن و فوری دست و پام روتو  قنداق بستن تا نه جایی برم نه چیزی بنویسم . دیدین از همون جا به فکر شما بودم !؟

امسال روز تولدم بر عکس سال های قبل بود چرا که نامه های بچه ها رو وا می کردم و می خوندم . یه سری از دوستان هشتم بهمن رو به من تبریک گفتن و من شرمنده ی محبت اونا هستم .یه سری زنگ زدن اداره و برا م پیغام گذاشتن ، یه سری از بچه ها هم همین جا تو وبلاگم اومدن تبریک گفتن . نمی دونم چه جوری لطف شون رو جبران کنم .  از همه تون ممنونم، قربون صفا و معرفت تون . همیشه دلاتون مملو از عشق و حس دوست داشتن باشه . در مقابل عواطف پاک و اهورایی شما خوبان سر تعظیم فرود می یارم و آرزو می کنم به تموم آرزو هاتون برسین .

 

 

 

/ 55 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دختر خورشید...

بچه ها چی میشه که فکر میکنید معلوم بهتون بی توجه میشه؟؟؟آخه عزیزان من مگه میشه؟؟؟

دختر خورشید...

وای....فکر کن...بالاخره معلوم آدرس وبلاگشو توی مجله نوشت!!!ولی انگاری اشتباه تایپی داره ها!!!نوشتن پرشنبلای!!!! تبریک میگم که بالاخره همه ی بچه ها میتونن آدرس وبلاگتو داشته باشن!

آوای بی نوا

سلام تعبير خوابت اينه که تو بهار جديد عمرت قدمهای نيک برداریبازم تولدت مبارک

دختر خورشید...

سلام معلوم نازنین...باور کن که هیچ کامنتی ازت ندیدم...آخه مگه میشه پستی متعلق به تو باشه و کامنت بذاری و من حذفش کنم؟؟؟حتما مشکلی توی فرستادنش پیش اومده...ولی کامنتت خوشحالم کرد..خیلی... راستی تو خیلی به من لطف داری..ممنون...

دختر خورشید...

راستی....حق باتوئه....من توی آپم خیلی چیزارو جا انداختم...همون گریه ها و همون خنده ها و همون غصه ها و شادیها و بخش مهمیش هم همون عشقای دوران دبیرستان....که معمولا هم شکست میخوردیم...روزا دور هم جمع میشدیم و یک دفعه یکی میزد زیر گریه...چی شده؟؟؟عاشق شده و شکست خورده... چه دورانی بود... ممنونم ازت...

کرکس

سلام معلوم جان تولدت مبارک بذار يه چيز جالب بهت بگم اون موقع که تو داشتی اون خواب عجيب رو مي ديدی من داشتم برات نماز شب می خوندم

کرکس

شايد تو واقعا مرده بودی

کرکس

اميدوارم ۱۰۰۰ سال زنده باشی

متال باز خانوم(فرشته مرگ)

سلام معلوم منم اومدم خيلی قشنگ مينويسی دوست دارم

سميرا

معلوم زندگی چرا اين جوريه چرا هميشه بر عکس همون چيزی ميشه که می خوايم معلوم واسم فال حافظ میگیری واسم دعا کن