تبر های نا امیدی

 

 

 

بارن پاییزی مرا از آغوش تو جدا می سازد هنگامی که تبرهای نا امیدی آهنگ جنگل امید می کنند. تو به سر زمینی  دیگر برو من در خانه چوبی امید ساکن می شوم!

 

 

 

/ 12 نظر / 20 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نگیسا

مثل همیشه زیبا بود مرسی :)

بهار

هنوز هم وقتي باران مي آيد ، تنم را به قطرات باران مي سپارم ... مي گويند باران رساناست !!! شايد دست هاي من را هم به دست هاي تو برساند ...

رفتار من عادیست...

اگر می دانستم کیست که می خواهد و کیست که نمی خواهد درباره خواستن و نخواستن خود روشن تر می شدم...

نگیسا

مرسی معلوم عزیز [گل]

رویا

وای خدا این شعر چقدر برام اشناست [تعجب]

باران پاييزي

ببينم بارون بهاري هم داريم مگه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ كيه اين بارون بهاري هاااااااااااااااننننننننننننننننننن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ نه وجود خارجي نداره عمرا بذارم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

رویا

کم گریه کن اتش زدن باغ گناه است/این سرخی چشم تو به پاییز رسیده [لبخند] واقعاااااااااا؟[نیشخند]

اسکارلت اوهارا

پنجره باران خورده ات را باز کن چند سطر پس از باران چشمهایم راببین که هوایت دیوانه اشان کرده دلم برایت تنگ است [قلب]

ثمین

بارونم بارونای قدیم.اماعجب متنیی گفتیا.حالاشایداوهم خواست باتو درخانه امیدساکن شودمعلوم جان.حس خوبی دادااین متنت[قلب]

ثمین

چراهروقت می رم سایت مجهول.هیچ مطلبی نمیاد؟چندوقته اینجوری شده.جمع کرده؟